English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (3 milliseconds)
English Persian
sound بی خطر دقیق
sounded بی خطر دقیق
soundest بی خطر دقیق
sounds بی خطر دقیق
Search result with all words
accurate دقیق
punctilious دقیق
punctiliously دقیق
tune تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
tunes تنظیم سیستم در نقط ه بهینه آن با تنظیم دقیق
correct دقیق یا درست
correcting دقیق یا درست
corrects دقیق یا درست
facsimile کپی دقیق از یک متن
facsimiles کپی دقیق از یک متن
precision دقیق
precision اندازه گیری دقیق
precision بسیار دقیق بودن
crystal قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
crystals قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
watchful بی خواب دقیق
approximate نه دقیق ولی تقریبا درست
approximated نه دقیق ولی تقریبا درست
approximates نه دقیق ولی تقریبا درست
exquisite دقیق
intent دقیق
metronome اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
metronomes اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
scholastic دقیق
image کپی دقیق از فضایی از حافظه
images کپی دقیق از فضایی از حافظه
tenuous لطیف دقیق
tender دقیق ترد ونازک
tendered دقیق ترد ونازک
tenderest دقیق ترد ونازک
tendering دقیق ترد ونازک
set لجوج دقیق
sets لجوج دقیق
setting up لجوج دقیق
soul searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
soul-searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
zero تنظیم دقیق دستگاه
zeroes تنظیم دقیق دستگاه
zeros تنظیم دقیق دستگاه
subtle دقیق لطیف
subtler دقیق لطیف
subtlest دقیق لطیف
astringent سخت گیر دقیق
pulse روش ذخیره سازی صوت در یک قالب دقیق وفشرده که توسط کارتهای صوتی high-end استفاده میشود
pulsed روش ذخیره سازی صوت در یک قالب دقیق وفشرده که توسط کارتهای صوتی high-end استفاده میشود
control توپزن دقیق
controlling توپزن دقیق
controls توپزن دقیق
wistful دقیق
capture کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
captures کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
capturing کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
supervise بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervised بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervises بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervising بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
particular دقیق نکته بین
pcm روش ذخیره سازی صدا در قالب دقیق و فشرده توسط کارتهای صوتی قوی
thoroughgoing بسیار دقیق
probity پیروی دقیق از اصول
imprecise غیر دقیق
literal دقیق
exact دقیق
exacted دقیق
exacts دقیق
attenuate تقلیل دادن دقیق شدن
attenuated تقلیل دادن دقیق شدن
attenuates تقلیل دادن دقیق شدن
attenuating تقلیل دادن دقیق شدن
meticulous خیلی دقیق وسواسی
punctual دقیق
punctual باذکرجزئیات دقیق
instrument الات دقیق
race وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
raced وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
races وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
specification اوصاف و مشخصات دقیق یک اختراع که بر مبنای ان اختراع ثبت میشود
format قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
formats قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
pore بمطالعه دقیق پرداختن
pores بمطالعه دقیق پرداختن
nuance اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
nuances اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
theodolite زاویه یاب دقیق ثانیهای
theodolites زاویه یاب دقیق ثانیهای
inspect ازمایش دقیق بازبینی
inspected ازمایش دقیق بازبینی
inspecting ازمایش دقیق بازبینی
inspects ازمایش دقیق بازبینی
accuracy کدی که تشخیص میدهد آیا داده دقیق است و یا باید توسط یک وسیله خاص از ثبت درآید
accuracy تعریف دقیق تر خواهد بود
instruments الات دقیق
precision tools الات دقیق
queasy زیاد دقیق
pernickety کاربسیار دقیق
scrutiny بررسی دقیق
mirror ایجاد کپی دقیق
mirrored ایجاد کپی دقیق
mirrors ایجاد کپی دقیق
precise دقیق کردن
Other Matches
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
subtil دقیق
astute دقیق
stringent دقیق
tenty دقیق
scrutinizer دقیق
scholastical دقیق
stringently دقیق
particular redemption دقیق
exact solution حل دقیق
advertent دقیق
micro pressure gage فشارسنج دقیق
persnickety کاربسیار دقیق
particularization شرح دقیق
pryingly با نگاه دقیق
precision measurment سنجش دقیق
exact location محل دقیق
strictly speaking دقیق شویم
precision balance ترازوی دقیق
fine adjustment تنظیم دقیق
fine setting تنظیم دقیق
queazy زیاد دقیق
precisionist بسیار دقیق
precision tool ابزار دقیق
perpend دقیق بودن
precision adjustment تنظیم دقیق
precise صریح دقیق
precise خیلی دقیق
high accuracy measurement سنجش دقیق
precisian خیلی دقیق
arm of precision اسلحه دقیق
fine spun دقیق خیالی
precision sweep روبش دقیق
precision spirit level ترازوی دقیق
precision scale مقیاس دقیق
precision levelling ترازیابی دقیق
precision instrument سنجه دقیق
precision fire تیر دقیق
an a calculator محاسب دقیق
detailed analysis بررسی دقیق
detailed analysis آنالیز دقیق
in-depth دقیق و عمیق
thorough paced دقیق گام
goings-over بررسی دقیق
going-over بررسی دقیق
watchfulness دقیق هشیاری
precision lathe ماشین تراش دقیق
measuring magnifier مسافت یاب دقیق
fine turning میزان سازی دقیق
fine tuning میزان سازی دقیق
altitude fine adjustment دستگاه تنظیم دقیق
precision measuring equipment تجهیزات سنجش دقیق
precision adjustment تنظیم دقیق تیر
precision engineering تکنیک ابزار دقیق
mind one's P's and Q's <idiom> خیلی دقیق به رفتاروگفتار
precision bore سوراخ کردن دقیق
precision casting ریخته گری دقیق
scrupulously <adv.> خیلی دقیق وسواسی
pick someone's brains <idiom> اطلاعات دقیق به کسی
precision drill مته کردن دقیق
off base <idiom> غیر دقیق ،نادرست
a true and accurate report گزارشی درست و دقیق
fine adjustment knob دکمه تنظیم دقیق
precision engineering مهندسی ابزار دقیق
to pore [over; on] به مطالعه دقیق پرداختن
precision adjustment تنظیم تیر دقیق
pin point تعیین دقیق نقاط
fine sight تنظیم خط نشانه دقیق
sticklers سمج خیلی دقیق
stickler سمج خیلی دقیق
calibration تنظیم الات دقیق
edge sharpening دقیق کردن لبه
chronometer ساعت شمار دقیق
thread the needle پاس دقیق از بین مدافعان
pinpoint target هدف دقیق تعیین شده
subtilization ملایمت دقیق و لطیف سازی
zero hour <idiom> لحظه دقیق حمله درجنگ
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
punctilio نکته دقیق در ایین رفتار
subtilize دقیق وحساس ولطیف کردن
fine sight تنظیم دقیق زاویه توپ
an i calculation حساب نادرست یا غیر دقیق
precisian شخص دقیق در مراعات قواعداخلاقی ومذهبی
he was p in his promises درانجام وعدههای خود دقیق بود
exact location تعیین کردن محل دقیق نقاط
programming specification مستند مفصل قدمهای دقیق برنامه نویسی
rhadamanthine وابسته به قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه
zero beat تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
The planes pin- pointed the enemy targets . هواپیما ها گشتند تا هدفهای دشمن را دقیق پیدا کردند
action architecture [معماری با طرح های دقیق و مختصر و استفاده از مواد آماده]
hand forming شکل دادن فلزات تورق پذیر باابزارهای دستی و بلوکهای دقیق
grey scale سایههای خاکستری برای اندازه گیری دقیق هنگالم فیلم برداری
glideslope شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
yellow arc محدودهای از طیف نمایش الات دقیق که به عنوان احتیاط و بالاتراز حد نرمال نصب شود
TrueType فناوری نوشتاری سافت Apple و ماکروسافت برای چاپ دقیق هر آنچه در صفحه نمایش داده میشود
greeked نوع نوشتاری با نوک بسیار ریز برای نمایش دقیق که به صورت یک خط نشان داده میشود و نه حروف جدا
crop mark در نرم افزار DTP علامتهای چاپ شده که لبه کاغذ یا تصویر را نشان میدهند و امکان برش دقیق می دهند
bubble turn and slip الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
decca سیستم تعیین محل دقیق یا بهترین محل برای ایستگاه فرستنده
zahn cup محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
registration fire اجرای تیر دقیق برای ثبت تیر کردن
If these projections are anywhere close to accurate, it would be a great success. اگر این پیش بینی ها حتی کمی دقیق باشند، این موفقیت بزرگی می بود.
composition and make up terminal صفحه نمایش CRT که قابلیت نمایش و تغییر دقیق اندازههای نقاط و پهنای کاراکترها را دارد
digital read out نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
timing disc علامت حک شده روی موتورپیستونی برای کمک به تعیین دقیق وضعیت زاویهای میل لنگ به منظور زمان بندی صحیح کارکرد موتور
orifice meter روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
implicit reference مرجعی به شی که محل دقیق صفحه را نمیگوید ولی فرض میکند که شی روی صفحه جاری قرار دارد یا قابل دیدن است
quantum valebat در مواقعی که جنسی بدون تعیین قیمت دقیق فروخته و شرط شود که قیمت بر مبنای قاعده فوق بعدا" پرداخت شود
coarse setting تنظیمات دقیق دوربین یازاویه یاب بستن تنظیمات جزیی به زاویه یاب
re attachment در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com