Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (8 milliseconds)
English
Persian
opposeless
بی مخالفت
Search result with all words
direct objects
مخالفت کردن
indirect objects
مخالفت کردن
object
مخالفت کردن
objected
مخالفت کردن
objecting
مخالفت کردن
objects
مخالفت کردن
defiantly
از روی مخالفت
buck
مخالفت کردن با
bucks
مخالفت کردن با
resist
مخالفت کردن با
resisted
مخالفت کردن با
resisting
مخالفت کردن با
resists
مخالفت کردن با
objection
مخالفت استدلال مخالف
objections
مخالفت استدلال مخالف
antagonism
مخالفت
veto
نشانه مخالفت
vetoed
نشانه مخالفت
vetoes
نشانه مخالفت
vetoing
نشانه مخالفت
resistance
سختی مخالفت
remonstrance
مخالفت
repugnance
تناقض مخالفت
reactionaries
مخالفت گرای بی منطق
reactionary
مخالفت گرای بی منطق
disagree
نساختن با مخالفت کردن با
disagreed
نساختن با مخالفت کردن با
disagreeing
نساختن با مخالفت کردن با
disagrees
نساختن با مخالفت کردن با
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
withstand
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstanding
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstands
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstood
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
gainsaid
مخالفت
gainsay
مخالفت
gainsaying
مخالفت
gainsays
مخالفت
blackball
مخالفت کردن
blackballed
مخالفت کردن
blackballing
مخالفت کردن
blackballs
مخالفت کردن
oppose
ضدیت کردن مخالفت کردن
opposes
ضدیت کردن مخالفت کردن
indulge
مخالفت نکردن
indulged
مخالفت نکردن
indulges
مخالفت نکردن
indulging
مخالفت نکردن
faction
مخالفت
factions
مخالفت
aversion
مخالفت ناسازگاری
aversions
مخالفت ناسازگاری
defiance
مخالفت
opposition
مخالفت
antagonistic
مخالفت امیز
obscurantism
مخالفت باروشنفکری
obscurantism
مخالفت با علم ومعرفت
thwart
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
thwarted
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
disagreement
مخالفت
disagreements
مخالفت
abolitionism
مخالفت با بردگی
antagonistically
از روی مخالفت یا دشمنی
anti dumping
مخالفت تبعیض قیمت بین بازار داخل و خارج از کشور
contrariety
مخالفت
contrariness
مخالفت
contrarious
مخالفت امیز
controvert
هم ستیز کردن مخالفت کردن
disaccord
مخالفت
disgreement
مخالفت
flag discrimination
مخالفت یک کشور با حمل کالاهای خود توسط کشتیهای غیر
incongruousness
تباین مخالفت
mc carthyism
سیاست دست راستی افراطی و مخالفت بالیبرالیزم
negative voice
منع نشانه مخالفت
nem con
بدون مخالفت کسی است
opponency
مخالفت
opposable
مخالفت کردنی
oppugn
مخالفت کردن با
oppugnancy
مخالفت
oppugnation
مخالفت
oppugner
مخالفت کننده
paradoxicality
مخالفت باعقاید عمومی
paradoxy
مخالفت با عقایدعمومی
recusance or sancy
مخالفت
renitency
مخالفت
repugn
مخالفت کردن با
retrorocket
راکتی که برای مخالفت باحرکت رسانگر بطرف جلوروی ان نصب میشود
to kick against a proposal
با پیشنهادی مخالفت
to set ones face against
مخالفت کردن با
adversarial
وابسته به مخالفت یا دشمنی
obj
مخالفت
We planned to do a cross-country trip in the US, but our parents ruled that out/vetoed it.
ما برنامه ریختیم سفری سرتاسری در ایالات متحده بکنیم اما پدر و مادرمان جلویمان را گرفتند
[مخالفت کردند ]
.
divided
<adj.>
در مخالفت
to be in disagreement
[with somebody]
مخالفت کردن
[با کسی]
to be at odds
[with somebody]
[on / over something]
)
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be split
[over something]
[with somebody]
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be at strife
[with somebody]
[over something]
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com