English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
unpointed بی نقطه بی اعراب بندکشی نشده
Other Matches
vowel point اعراب
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
jointing=sealing بندکشی
pointing بندکشی
jointing بندکشی
bond بندکشی
trowel for pointing قلم بندکشی
repoint از نو بندکشی کردن
trowel for pointing ماله بندکشی
repointed از نو بندکشی کردن
flush-pointing بندکشی همتراز
repointing از نو بندکشی کردن
repoints از نو بندکشی کردن
jointer ماله بندکشی
cement flooring بندکشی باسیمان
halfround pointing بندکشی فتیله
unpremediated پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
unborn هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
uncommitted غیر متعهد نشده تعهد نشده
unbroke رام نشده سوقان گیری نشده
unresolved تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
unobligated اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
undisciplined تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unpicked نچیده گزین نشده انتخاب نشده
unbaoked سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
unredeemed جبران نشده سبک نشده
untried امتحان نشده محاکمه نشده
unset جایگزین نشده جاانداخته نشده
irredenta انجام نشده جبران نشده
unasked خواسته نشده پرسیده نشده
unsought جستجو نشده کشف نشده
undirected رهبری نشده راهنمایی نشده
inconsummate تکمیل نشده انجام نشده
uncharged محسوب نشده رسمامتهم نشده
unsifted الک نشده رسیدگی نشده
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
incomplete انجام نشده پر نشده
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
pointillism نقاشی نقطه نقطه
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
polkadot طرح نقطه نقطه خال خال
speckle نقطه نقطه یا خال خال کردن
unbowed خم نشده
uncharged پر نشده
unabridged کوتاه نشده
unfulfilled اجرا نشده
unoccupied اشغال نشده
unfulfilled انجام نشده
unguarded حراست نشده
unabridged تلخیص نشده
haggard رام نشده
unabated کاسته نشده
uncut بریده نشده
undisturbed مختل نشده
uncut از هم جدا نشده
wound less زخمی نشده
uncut قطع نشده
uncommitted تقبل نشده
unclaimed مطالبه نشده
unearned کسب نشده
unseen مشاهده نشده
unseen مکشوف نشده
uncounted شمرده نشده
unasked سوال نشده
unbleached <adj.> سفیدگری نشده
non-registered [not registered] <adj.> ثبت نشده
undeterred <adj.> منصرف نشده
sightless دیده نشده
unsung سروده نشده
unguarded حساب نشده
unpublished چاپ نشده
unpublished نشر نشده
unquestioned استنتاق نشده
unquestioned بحث نشده
unreconstructed بازسازی نشده
vacant اشغال نشده
unsung خوانده نشده
unsung ستایش نشده
Before it is too late. While there is stI'll time. تا دیر نشده
unconnected وصل نشده
unchanged عوض نشده
outstanding پرداخت نشده
uncoditioned شرط نشده
outstandingly پرداخت نشده
undeeded در سندقید نشده
undefined تعریف نشده
unbowed سر کوب نشده
undirected هدایت نشده
undisiplined تربیت نشده
the date was not specified نشده بود
tenantless اشغال نشده
unadulterated مخلوط نشده
savage رام نشده
unexploded منفجر نشده
savaged رام نشده
uncoditioned قطعی نشده
uncleared ترخیص نشده
outstanding تصفیه نشده
outstanding وصول نشده
outstanding واریز نشده
unaccommodated فراهم نشده
unaccomplished انجام نشده
unbacked رام نشده
unmitigated کاسته نشده
uncharted اکتشاف نشده
unbroken رام نشده
unsettled تصفیه نشده
outstandingly واریز نشده
outstandingly وصول نشده
outstandingly تصفیه نشده
uncircumcised ختنه نشده
savages رام نشده
savaging رام نشده
unquestioned بررسی نشده
unsaturated اشباع نشده
unsaved پس انداز نشده
unbidden دعوت نشده
unset ثابت نشده
unshod نعل نشده
unsight دیده نشده
unsocialized اجتماعی نشده
unstudied مطالعه نشده
unthickened تغلیظ نشده
unalloyed الیاژ نشده
unwashed شسته نشده
unworn کهنه نشده
unworn استعمال نشده
uncontrolled کنترل نشده
unsaturate اشباع نشده
unpaid پرداخت نشده
unleached سفید نشده
unfinished تمام نشده
unlicked لیسیده نشده
unsought کاوش نشده
unspotted ننگین نشده
unnormalized هنجار نشده
unattached توفیق نشده
unattached اعزام نشده
opens واریز نشده
opened واریز نشده
open واریز نشده
unpolished پرداخت نشده
unpremediated تصور نشده
uninvited دعوت نشده
roughdry اطو نشده
uncontrolled مهار نشده
unexamined <adj.> بررسی نشده
unexamined <adj.> بازرسی نشده
uninspected <adj.> بازرسی نشده
untested <adj.> بازرسی نشده
unaudited <adj.> امتحان نشده
unchecked <adj.> امتحان نشده
unevaluated <adj.> امتحان نشده
unexamined <adj.> امتحان نشده
uninspected <adj.> امتحان نشده
unverified <adj.> بررسی نشده
untested <adj.> امتحان نشده
unevaluated <adj.> بازرسی نشده
non switched line خط گزینه نشده
unverified <adj.> تست نشده
uninspected <adj.> بررسی نشده
untested <adj.> بررسی نشده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com