Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (9 milliseconds)
English
Persian
visible radiation
تابش مرئی
Other Matches
light
چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
lighted
چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
lightest
چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
visible
مرئی
visible balance
تراز مرئی
visible horizon
افق مرئی
visible light
نور مرئی
visible radiation
طیف مرئی
visible setting
غروب مرئی
visible spectrum
طیف مرئی
contour
محیط مرئی
visibles
کالاهای مرئی
tangible benefits
منافع مرئی
sight glass
شیشه مرئی
visible
مرئی اشکار
spectral characteristic
مشخصه مرئی
visible rising
طلوع مرئی
tangible assets
دارائی مرئی
tangible assets
دارائیهای مرئی
visibles
اقلام مرئی تجارت
spectral sensitivity characteristic
مشخصه حساسیت مرئی
invisible
ناپدید غیر مرئی
selenocentric
مرئی از مرکز ماه
visualization
مرئی ساختن سیال
on screen formating
قالب بندی مرئی
video
فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
formwork exposed
قالب بندی سطوح مرئی
videoed
فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
videos
فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
videoing
فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
vortex trail
دنباله مرئی باقیمانده از نوک بال یا ملخ و غیره ناشی ازجریانهای حلقوی شدید
photovoltaic cell
مبدلی که مانند سلول فتوالکتریک تابشهای الکترومگنتیک را با طول موجهای مرئی و نزدیک ان به الکتریسیته تبدیل میکند
glows
تابش
brilliance
تابش
shines
تابش
glow
تابش
irradiation
تابش
shine
تابش
radioactivity
تابش
glowed
تابش
phosphorogenic
تابش زا
isodose
هم تابش
fulgency
تابش
erythema
تابش
eradiation
تابش
effulgence
تابش
effulge
تابش
coruscation
تابش
radiational
تابش
total radiation
تابش کل
radiation of heat
تابش
glint
تابش
glitter
تابش
emission
تابش
glittered
تابش
emissions
تابش
lustre
تابش
glints
تابش
radiation
تابش
glinting
تابش
glinted
تابش
glitters
تابش
energy radiation
تابش انرژی
thermal emission
تابش حرارتی
thermal radiation
تابش حرارتی
incidence angle
زاویه تابش
exciting radiation
تابش برانگیزاننده
plane of incidence
صفحه تابش
heat radiation
تابش گرما
irradiancy
درخشندگی تابش
lustreer
تابش فروزندگی
solarization
تابش افتاب
radiometer
تابش سنج
radiation pattern
الگوی تابش
radiation loss
گمگشتگی تابش
sunshine
تابش افتاب
radiation laws
قوانین تابش
radiation intensity
شدت تابش
radiation hazard
گزند تابش
radiation field
میدان تابش
radiation efficiency
راندمان تابش
radiation density
تراکم تابش
radiant intensity
شدت تابش
polarized radiation
تابش قطبیده
incidence plane
صفحه تابش
radiation constants
ثابتهای تابش
soft radiation
تابش نرم
emissivity
تابش نسبی
spectrum
گستره تابش
angle of incidence
زاویه تابش
flash
تابش انی
flashed
تابش انی
flashes
تابش انی
sheen
تابش برق
soaking
تابش متعادل
irradiate
تابش دادن
irradiance
درخشندگی تابش
irradiated
تابش دادن
irradiates
تابش دادن
irradiation
تابش دهی
irradiating
تابش دادن
cosmic rays
تابش کیهانی
wave radiation
تابش موج
shines
فروغ تابش
shine
فروغ تابش
fluorescence
تابش ماهتابی
cosmic radiation
تابش کیهانی
black light
تابش فرابنفش
ultraviolet radiation
تابش فرابنفش
bolometri
تابش سنجی
annihilation radiation
تابش نابودی
anneal
پخت تابش
primary cosmic rays
تابش کیهانی
angle of reflection
زاویه تابش
background radiation
تابش زمینه
electromagnetic radiation
تابش الکترومغناطیسی
candescent
تابش یاگرما
actinism
خاصیت نیروی تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی وغیرمرئی ماوراء بنفش که خاصیت شیمیایی پیدا میکند
radiation of heat
انتقال گرمابوسیله تابش
glows
التهاب تابش گداختگی
glowed
التهاب تابش گداختگی
glow
التهاب تابش گداختگی
flames
مشتعل شدن تابش
flame
مشتعل شدن تابش
kirchhoff radiation law
قانون تابش کیرشهف
continuous background radiation
تابش زمینهای پیوسته
near ultraviolet radiation
تابش فرابنفش نزدیک
net radiation factor
ضریب تابش خالص
opalescence
تابش قوس و قزحی
ionizing radiation
تابش یون ساز
ionizing radiation
تابش یونیزه کننده
planck's radiation law
قانون تابش پلانک
bolometric magnitude
قدر تابش سنجی
blackbody radiation
تابش جسم سیاه
hard radiation
تابش یا پرتو سخت
polarized electromagnetic radiation
تابش الکترومغناطیسی قطبیده
dazzles
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzle
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzled
تابش یا روشنی خیره کننده
accidentalism
اثرات تابش نورمصنوعی براشیاء
radioactive
پرتو افشان تابش دار
glared
تابش خیره کننده تشعشع
photon
تنها یک الکترون تابش شود
glare
تابش خیره کننده تشعشع
dazzling
تابش یا روشنی خیره کننده
glares
تابش خیره کننده تشعشع
roentgen
واحد تابش تشعشعات یونیزه کننده
thermionic
مربوط به تابش الکترونها ازاجسام داغ
sunlight
تابش افتاب انعکاس نور خورشید
isodose
دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
roentgenography
عکس برداری بوسیله تابش اشعه مجهول
angle of incidence
زاویه بین شعاع تابش و عمود به صفحه
radiation cooling
سرد شدن توسط تابش مستقیم از سطح
delayed neutrons
نوترونهای تابش شده از یک هسته برانگیخته در یک پروسه رادیواکتیو
footcandle
واحد روشنایی برابر تابش نور در یک فوت مربع
luminescence
پدیده نورافشانی جسمی پس ازقرار گرفتن درمعرض تابش اشعه
laser
[light amplification by stimulated emission of radiation]
لیزر
[تقویت نور به روش گسیل القایی تابش]
[فیزیک]
roentgenogram
عکسی که توسط تابش اشعه مجهول درست شده است
photoemissive
مادهای که در اثر روشنایی یانور از خود الکترون تابش میکند
airglow
روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
phototude
لوله الکترون دارای کاتد و اندکه بترتیب فوتون تابش وجذب می کنند
actinoelectric
اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
tangible costs
هزینههای محسوس هزینههای مرئی هزینههای عینی
wein law
طول موج بیشترین شدت تابش حاصل از منبع جسم داغ با دمای مطلق نسبت عکس دارد
lasers
هر روش تابش نور کوهرنت یا همسان توسط انرژی ذخیره شده در سیستم مولکولی یااتمی هنگام تحریک با سیگنال ورودی
laser
هر روش تابش نور کوهرنت یا همسان توسط انرژی ذخیره شده در سیستم مولکولی یااتمی هنگام تحریک با سیگنال ورودی
rem
مقدار تابش یونیزه کننده که در صورت جذب توسط یک جسم همان تاثیرات فیزیولوژیکی را که یک رونتگن اشعه ایکس یاتابشهای گاما دارند خواهدداشت
hill shading
سایه زدن ارتفاعات و تپه هاروی نقشه رنگ کردن ارتفاعات در عکس جهت تابش نور خورشید
black body radiation
تابش جسم سیاه پرتو جسم سیاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com