English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
to lose patience تاب و توان رااز دست دادن
Other Matches
bobble برای لحظهای توازن رااز دست دادن
bobbles برای لحظهای توازن رااز دست دادن
eight bit system کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
power meter دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
rating توان نامی توان قدرت
ratings توان نامی توان قدرت
unbonnet کلاه رااز سربرداشتن
lsb رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
cook one's goose <idiom> شانس کسی رااز اوگرفتن
erasing اثارچیزی رااز بین بردن
erases اثارچیزی رااز بین بردن
erased اثارچیزی رااز بین بردن
erase اثارچیزی رااز بین بردن
separate the good ones from the bad ones. خوبها رااز بدها جداکردن
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot. <proverb> در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
i made him my proxy او رااز جانب خود وکیل کردم
volt ampere meter دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
nephrotomy چیزی که شخص رااز پیشرفت باز میدارد
He forced his way thru the crowd . بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
To wear down someones resitance. تاب وتوان رااز کسی سلب کردن
He has read the book from cover to cover . کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
crowbar مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
crowbars مداری که سیستم کامپیوتر رااز جریانات ولتاژ بالامحافظت میکند
third party lease توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
pillories نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pilloried نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillorying نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillory نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
drill extractor التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
lock out تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
fascism نام حزبی است که موسولینی در فاصله دو جنگ عالمگیر در ایتالیا تاسیس کردو اصول عقاید و فلسفه ان رااز سیستمهای سیاسی مختلف اخذ و بر حسب احتیاج تحریف و تفسیر نمود
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
high-powered پر توان
p توان
equipotent هم توان
vim توان
exponents توان
exponent توان
capacitance توان
potency توان
ambidextral دو سو توان
vigor توان
powers توان
isoelectric هم توان
low power توان کم
power توان
powered توان
throughput توان
potential توان
powering توان
oligotrophic کم توان
vigour توان
ambidextrous دو سو توان
micro کامپیوتر کم توان
power توان نیرو
power توان برقی
power قوه یا توان
micros کامپیوتر کم توان
horsepower توان اسب
cubes توان سوم
cube توان سوم
omnipotent همه توان
valence توان ارزش
electric power توان برقی
sounp power توان صوتی
inputted توان اولیه
effective power توان موثر
inputted توان ورودی
dynomometer توان سنج
recruitment توان گیری
tensile strength توان کششی
dispersive power توان پاشندگی
thermal power توان حرارتی
discriminating power توان افتراق
input توان اولیه
input توان ورودی
throughput توان عملیاتی
exponent توان [ریاضی]
perhaps توان بود
purchasing power توان خرید
cosine meter توان سنج
albedo توان بازتاب
aerobic power توان هوازی
true power توان حقیقی
true power توان متوسط
true power توان واقعی
powered قوه یا توان
useful power توان مفید
vector power توان برداری
wattless power توان هرز
wattmeter توان سنج
active power توان موثر
powering توان نیرو
powering توان برقی
powering قوه یا توان
powers قوه یا توان
powers توان نیرو
apparent power توان فاهری
rehabilitation توان بخشی
constant power توان دائمی
constant power توان ثابت
connected load توان اتصال
compression strength توان فشاری
complex power توان موهومی
potency توان جنسی
complex power توان مختلط
circuit breaking capacity توان قطع
capacity range حیطه توان
powered توان نیرو
brake horsepower توان مفید
powered توان برقی
biological potential توان زیستی
powers توان برقی
power endurance توان استقامت
reactive power توان هرز
increase of output افزایش توان
ratings سنجش توان
output power توان خروجی
reactive power توان واکنشی
reactive power توان راکتیو
reactive volt amperes توان هرز
out put توان دستگاهها
rating سنجش توان
h.p. توان اسب
reactor output توان راکتور
real power توان حقیقی
wattles power توان کور
real power توان موثر
microcomputer کامپیوتر کم توان
rated output توان نامی
puissance توان قدرت
power factor ضریب توان
simple circuit مدار توان
paced حفظ توان
power circuit مدار توان
paces حفظ توان
potential energy نهان توان
flexural strength توان خمشی
indicated horsepower توان فاهری
physical medicine طب توان بخشی
fluctuating power توان نوشی
power function تابع توان
power level تراز توان
power level indicator توان نما
power loss اتلاف توان
power output توان خروجی
idle power توان کور
received power توان دریافتی
light output ratio توان نور
exponentiation به توان رساندن
explosive power توان انفجاری
to the power of [three] به توان [سه] [ریاضی]
interference power توان پارازیت
engine performance توان موتور
horse power توان موتور
heating power توان حرارتی
low power توان کوچک
resolution power توان تفکیک
maximum available powere توان حداکثر
pace حفظ توان
instantaneous power توان لحظهای
engine rating توان موتور
idle current wattmeter توان کورسنج
i^ r loss اتلاف توان
power توان [ریاضی]
i. and evdevolution توان یابی
motor output توان موتور
input power توان ورودی
unity power factor ضریب توان واحد
vertical parity check مقابله توان عمدی
exponentiate به توان رساندن [ریاضی]
failure مین توان الکتریکی
wattless power توان راکتیو یا غیرموثر
power amplifying circuit مدار تقویت توان
vocational rehabilitation توان بخشی شغلی
torsion dynamometer توان سنج پیچشی
transmission dynamometer توان سنج انتقالی
attrition کاهش توان رزمی
power توان از دست رفته
grid driving power توان کنترل شبکه
failures مین توان الکتریکی
acid base balance توان اسیدی- بازی
power حذف توان کامپیوتر
output per unit of displacement توان در واحد جابجایی
powered حذف توان کامپیوتر
powered توان از دست رفته
octillion توان هشتم میلیون
powering توان از دست رفته
powering حذف توان کامپیوتر
nano پیشوندی به معنای 01 به توان 9-
motor rating توان نامی موتور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com