Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
local security
تامین محلی
Other Matches
garnishee
کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
blit
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
bitblt
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
remanded
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanding
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
garnishment
تامین خواسته حکم تامین مدعابه
remands
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remand
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
localism
ایین محلی علاقه محلی
local procurement
تدارک محلی فراورده محلی
close in security
برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
communication security monitoring
کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
local posts
پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
communication security account
میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
water supplies
تامین اب
safety
تامین
security
تامین
water supply
تامین اب
covers
تامین
hedging
تامین
safety limit
حد تامین
securement
تامین
securing
تامین
cover
تامین
coverings
تامین
local line
خط محلی
residential
محلی
occupation crossing
پل محلی
vernacular
محلی
vernaculars
محلی
regionally
محلی
autochthonous
محلی
autochthon
محلی
native
محلی
locals
محلی
parochial
محلی
topical
محلی
natives
محلی
domestic
محلی
local
محلی
regional
محلی
regional
<adj.>
محلی
local
<adj.>
محلی
sympatry
هم محلی
collective security
تامین اجتماعی
committment
تامین اعتبار
the rule of law
تامین قضایی
chemical security
تامین شیمیایی
the rule of law
تامین قانونی
buffer stock
تامین ذخیره
transmission security
تامین ارسال
communication security
تامین مخابراتی
cover
تامین کردن
cryptosecurity
تامین رمز
coverings
تامین کردن
covers
تامین کردن
supply port
درگاه تامین
area security
تامین منطقه
internal security
تامین داخلی
give security for
تامین کردن
take care of
تامین کردن
fulfill
تامین کردن
factor of safety
عامل تامین
procurement
تامین اماد
electronic security
تامین الکترونیکی
transmission security
تامین مخابره
troop safety
تامین عده ها
appropriation reimbur sement
تامین اعتبار
buffer zones
منطقه تامین
buffer zone
منطقه تامین
ensure
تامین کردن
ensures
تامین کردن
ensuring
تامین کردن
insures
تامین کردن
insuring
تامین کردن
funding
تامین وجه
insecurity
عدم تامین
financiers
تامین اعتبارکننده
security
تامین مصونیت
social security
تامین اجتماعی
supplying
تامین کردن
financier
تامین اعتبارکننده
supply
تامین کردن
supplied
تامین کردن
guaranteed
تامین کردن
safety stakes
دستکهای تامین
signal security
تامین مخابراتی
secures
درامان تامین
secures
تامین کردن
secures
تامین شده
physical security
تامین تاسیسات
protection
تامین نامه
safety factor
عامل تامین
safety factor
ضریب تامین
safety diagram
دیاگرام تامین
guarantees
تامین کردن
ensured
تامین کردن
guarantee
تامین کردن
quia timet
حکم تامین
secure
درامان تامین
provisioning
تامین ذخیره
preservation of evidence
تامین دلیل
secure
تامین کردن
secure
تامین شده
power supply
تامین کننده برق
safety
برقرار کردن تامین
to feather ones nest
تامین اتیه کردن
water supply to navigation
تامین اب کانال کشتیرانی
angle of safety
زاویه تامین گلوله
bombline
خط تامین پرتاب بمب
rear area security
تامین منطقه عقب
victual
خواربار تامین کردن
transmission security
تامین ارسال پیام
unemployment fund
صندوق تامین بیکاری
tucker
تامین غذا کردن
area security
تامین منطقه عملیات
appropriation reimbur sement
تامین سپرده یاوثیقه
collective security
تامین دسته جمعی
guaranteed
تامین تضمین کردن
secure
تامین کردن هدف
secure
مطمئن تامین کردن
finance
تامین هزینه پولی
finances
تامین هزینه پولی
financing
تامین هزینه پولی
to ensure something
تامین کردن
[چیزی]
pacification
تامین ثبات داخلی
guarantees
تامین تضمین کردن
ups
تامین برق بی وقفه
safety officer
افسر تامین یکان
guarantee
تامین تضمین کردن
security for costs
تامین هزینه دعوی
safety card
کارت تامین اتشبار
security for cost
تامین هزینه دادرسی
secures
تامین کردن هدف
secures
مطمئن تامین کردن
deficit financing
تامین کسر بودجه
elegit
حکم تامین مدعی به
elevation of security
زیاد کردن تامین
emanitions security
تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
finance company
شرکت تامین مالی
financed
تامین هزینه پولی
social security system
نظام تامین اجتماعی
levy a sum on a person's property
تامین خواسته کردن
system maintenance
تامین و نگهداری سیستم
supply company
شرکت تامین کننده
social security benefits
منافع تامین اجتماعی
social security act
قانون تامین اجتماعی
social security organization
سازمان تامین اجتماعی
make up a deficit
تامین کردن کسری
communication security
برقراری تامین مخابراتی
continuing appropriation
مداومت تامین اعتبار
continuing appropriation
تامین اعتبار پیوسته
social security program
برنامه تامین اجتماعی
self protection
برقراری تامین از خود
local loop
حلقه محلی
local mode
باب محلی
local investigation
تحقیق محلی
local intelligence
هوش محلی
territorial
محلی منطقهای
local store
ذخیره محلی
local terminal
پایانه محلی
local government
حکومت محلی
local government
حاکم محلی
local storage
انباره محلی
local national
سکنه محلی
local paper
روزنامه محلی
local purchase
خرید محلی
local norm
هنجار محلی
patter
لهجه محلی
pattered
لهجه محلی
pattering
لهجه محلی
patters
لهجه محلی
ordinance
مقررات محلی
ordinances
مقررات محلی
local road
راه محلی
local network
شبکه محلی
local group
گروه محلی
local procurement
خرید محلی
local enquiry
بازجویی محلی
local echo
پژواک محلی
local variable
متغیر محلی
regional purchase
خرید محلی
local vertical
قائم محلی
localized
محلی - محصوربهیکمحل
brogues
لهجه محلی
brogue
لهجه محلی
domestic economy
اقتصاد محلی
local file
فایل محلی
localism
اصطلاح محلی
provincial road
جاده محلی
sepoy
پاسبان محلی
civil time
ساعت محلی
parish council
شورای محلی
provincial
ولایتی محلی
costumes
لباس محلی
local currency
پول محلی
local circuit
مدار محلی
local center
مرکز محلی
local authority
انجمن محلی
local area network
شبکه محلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com