English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English Persian
area security تامین منطقه
Search result with all words
buffer zone منطقه تامین
buffer zones منطقه تامین
area security تامین منطقه عملیات
environmental security تامین محیطی و فیزیکی منطقه
haven submarine منطقه امن زیردریایی منطقه تامین زیردریاییها
rear area security تامین منطقه عقب
Other Matches
garnishee کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
drop zone منطقه پرش منطقه بارریزی منطقه ریزش
remand اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remands اخذ تامین مجدد تشدید تامین
garnishment تامین خواسته حکم تامین مدعابه
remanding اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded اخذ تامین مجدد تشدید تامین
damage area منطقه تولید خطر مین منطقه خسارت منطقه خطر
submarine havens منطقه عبور در عملیات غیررزمی زیردریایی منطقه اموزشی زیردریایی درمنطقه غیررزمی منطقه محدوده تامینی اطراف زیردریایی
sanctuary منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
sanctuaries منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
landing area منطقه نشستن هواپیما منطقه پیاده شدن به ساحل
airspace reservation منطقه پرواز مخصوص درفضای هوایی منطقه پروازمخصوص
run up area منطقه ازمایش موتورهواپیما قبل از پرواز منطقه در جا زدن
service area منطقه تعمیر و نگهداری منطقه عقب یکانهای نظامی
area of military significant fallout منطقه الودگی شدید به موادرادیواکتیو منطقه ریزش شدیداتمی
staging area منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
prohibited area منطقه ممنوعه هوایی منطقه حفافت شده
leave area منطقه استراحت پرسنل درپشت منطقه مواصلات
polynia منطقه یا جزیرهای از اب دریک منطقه وسیع یخ زده
grid zone منطقه شبکه بندی نقشه منطقه نقشهای
communication security monitoring کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
area oriented بر مبنای خصوصیات منطقه با توجه به منطقه
concentration area منطقه تمرکز عده ها منطقه تجمع
skid row <idiom> منطقه پایین شهر ،منطقه فقیرنشین
crossing area منطقه گذار منطقه پایاب
sector منطقه عمل منطقه مسئولیت
remoter خارج از منطقه منطقه دورافتاده
kill area منطقه خطر منطقه تلفات
sectors منطقه عمل منطقه مسئولیت
combat zone منطقه رزمی منطقه نبرد
zone of fire منطقه اتش منطقه تیراندازی
remotest خارج از منطقه منطقه دورافتاده
remote خارج از منطقه منطقه دورافتاده
communication security account میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
tropopause منطقه چاه هوایی جوی بین استراتوسفر و تروپوسفر منطقه سکته هوایی
holding area منطقه لنگرگاه موقت در روی دریا منطقه توقف موقت کشتیها
ranging تجسس کردن منطقه هدف با هواپیما یا گشت زنی در منطقه هدف
motif گلی خاص در زمینه فرش [این طرح ها با توجه به منطقه بافت دارای اشکال و ابعاد مختلفی بوده و تا حدودی مشخص کننده منطقه بافت می باشد.]
comparative cover پوشش گاه بگاه منطقه یاوسایل پوشش نسبی منطقه
demolition target منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
axial route مسیر طولی منطقه عقب جاده طولی منطقه مواصلات
line crosser فراری از منطقه دشمن به خطوط خودی نفوذکننده به منطقه خودی
clandestine assembly area منطقه تجمع قوای زیرزمینی منطقه تجمع نیروی پنهانی
airspace prohibited area منطقه ممنوعه هوایی منطقه منع پرواز هوایی
separation zone منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
defense coastal area منطقه ساحلی مورد پدافند منطقه پدافندی ساحلی
demilitarization تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
demolition guard نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
launching area منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
island bases پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
sweep تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
islands منطقه حیاتی پدافند هوایی منطقه حیاتی
island منطقه حیاتی پدافند هوایی منطقه حیاتی
intersectional service قسمت پشتیبانی داخل منطقه مواصلات یکان پشتیبانی منطقه مواصلات
area assessment ارزیابی اطلاعاتی منطقه عملیات ارزیابی منطقه ازنظر اطلاعاتی
area of operational interest منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
air defense action area منطقه پوشش پدافند هوایی منطقه عمل پدافند هوایی
air surface zone منطقه عملیات هوادریایی منطقه تک هوادریایی
security تامین
safety limit حد تامین
hedging تامین
water supplies تامین اب
safety تامین
securement تامین
cover تامین
coverings تامین
securing تامین
covers تامین
water supply تامین اب
preservation of evidence تامین دلیل
fulfill تامین کردن
cryptosecurity تامین رمز
safety factor عامل تامین
factor of safety عامل تامین
supply port درگاه تامین
quia timet حکم تامین
funding تامین وجه
insecurity عدم تامین
take care of تامین کردن
procurement تامین اماد
provisioning تامین ذخیره
troop safety تامین عده ها
ensure تامین کردن
internal security تامین داخلی
insuring تامین کردن
insures تامین کردن
the rule of law تامین قانونی
the rule of law تامین قضایی
security تامین مصونیت
ensuring تامین کردن
safety diagram دیاگرام تامین
ensured تامین کردن
financier تامین اعتبارکننده
ensures تامین کردن
financiers تامین اعتبارکننده
transmission security تامین مخابره
give security for تامین کردن
social security تامین اجتماعی
safety factor ضریب تامین
electronic security تامین الکترونیکی
secure تامین کردن
communication security تامین مخابراتی
guarantee تامین کردن
guaranteed تامین کردن
collective security تامین اجتماعی
guarantees تامین کردن
protection تامین نامه
committment تامین اعتبار
supplied تامین کردن
secures تامین شده
secures تامین کردن
secure درامان تامین
secure تامین شده
secures درامان تامین
physical security تامین تاسیسات
supplying تامین کردن
supply تامین کردن
transmission security تامین ارسال
cover تامین کردن
signal security تامین مخابراتی
buffer stock تامین ذخیره
coverings تامین کردن
safety stakes دستکهای تامین
covers تامین کردن
chemical security تامین شیمیایی
appropriation reimbur sement تامین اعتبار
local security تامین محلی
secure تامین کردن هدف
transmission security تامین ارسال پیام
tucker تامین غذا کردن
social security program برنامه تامین اجتماعی
security for cost تامین هزینه دادرسی
financing تامین هزینه پولی
continuing appropriation تامین اعتبار پیوسته
social security system نظام تامین اجتماعی
safety برقرار کردن تامین
ups تامین برق بی وقفه
self protection برقراری تامین از خود
to ensure something تامین کردن [چیزی]
pacification تامین ثبات داخلی
security for costs تامین هزینه دعوی
social security benefits منافع تامین اجتماعی
water supply to navigation تامین اب کانال کشتیرانی
social security act قانون تامین اجتماعی
collective security تامین دسته جمعی
victual خواربار تامین کردن
finances تامین هزینه پولی
unemployment fund صندوق تامین بیکاری
financed تامین هزینه پولی
finance company شرکت تامین مالی
social security organization سازمان تامین اجتماعی
communication security برقراری تامین مخابراتی
bombline خط تامین پرتاب بمب
continuing appropriation مداومت تامین اعتبار
emanitions security تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
angle of safety زاویه تامین گلوله
deficit financing تامین کسر بودجه
appropriation reimbur sement تامین سپرده یاوثیقه
guaranteed تامین تضمین کردن
finance تامین هزینه پولی
secures مطمئن تامین کردن
secures تامین کردن هدف
safety card کارت تامین اتشبار
guarantee تامین تضمین کردن
guarantees تامین تضمین کردن
make up a deficit تامین کردن کسری
safety officer افسر تامین یکان
supply company شرکت تامین کننده
to feather ones nest تامین اتیه کردن
elegit حکم تامین مدعی به
system maintenance تامین و نگهداری سیستم
secure مطمئن تامین کردن
levy a sum on a person's property تامین خواسته کردن
elevation of security زیاد کردن تامین
power supply تامین کننده برق
social security contributions پرداختی بابت تامین اجتماعی
quia timet قرار تامین دستور موقت
social security tax مالیات سیستم تامین اجتماعی
garnisher تامین کننده خواسته یامدعابه
uniterruptable power supply سیستم تامین برق بی وقفه
user supplied تامین شده توسط کاربر
degree of protection میزان تامین درجه حفافت
stability operations عملیات تامین ثبات داخلی
cover تامین زیان و خسارات بیمه
coverings تامین زیان و خسارات بیمه
services 1-توابع تامین شده در یک قطعه . 2-
troop program برنامه تامین عدههای نظامی
covers تامین زیان و خسارات بیمه
force development برنامه تامین یا بسیج یکانها
provides میسر ساختن تامین کردن
provide میسر ساختن تامین کردن
safety card کارت تامین جنگ افزار
safeguarded قفل حفافتی یا تامین دار
supplying تامین موجودی عرضه نمودن
supplying تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
safeguarding تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarding قفل حفافتی یا تامین دار
safeguards تامین کردن امن نگهداشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com