English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
kaolinize تبدیل به خاک چینی کردن
Other Matches
sinicize جنبه چینی دادن چینی کردن
sinicism متابعت از اداب ورسوم چینی چینی پرستی
Loudon's hollow wall [دیوار آجری با دونوع آجر چینی کله راسته و راسته چینی]
sinify چینی کردن
gossiped سخن چینی کردن
to tattletale [American E] سخن چینی کردن
to tell tales سخن چینی کردن
gossiping سخن چینی کردن
to snitch سخن چینی کردن
to rat سخن چینی کردن
To tell tales. To be a gossip(an informer) خبر چینی کردن
gossips سخن چینی کردن
to form a plot اسباب چینی کردن
conspiratress اسباب چینی کردن
gleans خوشه چینی کردن
gleanings خوشه چینی کردن
gleaned خوشه چینی کردن
gossip سخن چینی کردن
glean خوشه چینی کردن
clips پشم چینی کوتاه کردن
clip پشم چینی کوتاه کردن
clippings پشم چینی کوتاه کردن
clipped پشم چینی کوتاه کردن
sinify مطابق اداب ورسوم چینی کردن
sinicize مطابق اداب ورسوم چینی کردن
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
redeploy [staff] تبدیل کردن
reset تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
reducing تبدیل کردن
transmuting تبدیل کردن
converts تبدیل کردن
to transform [into] تبدیل کردن [به]
transact تبدیل کردن
toggle تبدیل کردن
transformed تبدیل کردن
to turn something into something تبدیل کردن به
transmute تبدیل کردن
transform تبدیل کردن
gear level تبدیل کردن
transrorm تبدیل کردن
transforming تبدیل کردن
transmuted تبدیل کردن
scorify تبدیل به کف کردن
turns تبدیل کردن
turn تبدیل کردن
transforms تبدیل کردن
toggles تبدیل کردن
transmutes تبدیل کردن
to convert something into something تبدیل کردن به
reduces تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
reduce تبدیل کردن
converted تبدیل کردن
converting تبدیل کردن
commuting تبدیل کردن
commuted تبدیل کردن
commute تبدیل کردن
commutes تبدیل کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
scorify تبدیل به تفاله کردن
ozonize تبدیل به ازن کردن
forests تبدیل به جنگل کردن
compartmentalised تبدیل به اجزا کردن
forest تبدیل به جنگل کردن
compartmentalized تبدیل به اجزا کردن
lignify تبدیل به چوب کردن
capitalizes تبدیل بسرمایه کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
compartmentalises تبدیل به اجزا کردن
verbalized تبدیل به فعل کردن
saccharify تبدیل به قند کردن
nitrate به نیترات تبدیل کردن
gorgonize تبدیل بسنگ کردن
stencilize تبدیل به استنسیل کردن
nitrogenize تبدیل به ازت کردن
ionize تبدیل به یون کردن
verbalizing تبدیل به فعل کردن
capitalising تبدیل بسرمایه کردن
acetify تبدیل به سرکه کردن
pustulate تبدیل به کورک کردن
charr تبدیل به زغال کردن
capitalises تبدیل بسرمایه کردن
capitalised تبدیل بسرمایه کردن
verbalize تبدیل به فعل کردن
capitalize تبدیل بسرمایه کردن
verbalising تبدیل به فعل کردن
saponify تبدیل بصابون کردن
sugar تبدیل به شکر کردن
verbalised تبدیل به فعل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
sugars تبدیل به شکر کردن
nitrates به نیترات تبدیل کردن
verbalises تبدیل به فعل کردن
capitalized تبدیل بسرمایه کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
vitriolize تبدیل به زاج کردن
realized تبدیل به پول کردن
realizes تبدیل به پول کردن
versify تبدیل بنظم کردن
provincialize تبدیل باستان کردن
nebulize تبدیل به ذرات کردن
levers تبدیل به اهرم کردن
prosify تبدیل به نثر کردن
realizing تبدیل به پول کردن
interchange energy تبدیل کردن انرژی
aerify تبدیل به هوا کردن
marmarize تبدیل بمرمر کردن
realising تبدیل به پول کردن
realised تبدیل به پول کردن
realize تبدیل به پول کردن
incineration تبدیل بخاکستر کردن
cokes تبدیل به زغال کردن
coke تبدیل به زغال کردن
peptonize تبدیل به پپتن کردن
realises تبدیل به پول کردن
etherify تبدیل به اتر کردن
salify تبدیل به نمک کردن
compartmentalizes تبدیل به اجزا کردن
reify تبدیل بماده کردن
agglutinate تبدیل به چسب کردن
gasification تبدیل کردن بگاز
structuralize تبدیل به ساختمان کردن
phosphatize تبدیل به فسفات کردن
lever تبدیل به اهرم کردن
porcelainize تبدیل بچینی کردن
liquation تبدیل باب کردن
hypostatize تبدیل بماده کردن
verbalizes تبدیل به فعل کردن
to change to the better تبدیل به احسن کردن
compartmentalize تبدیل به اجزا کردن
compartmentalising تبدیل به اجزا کردن
lapidify تبدیل به سنگ کردن
compartmentalizing تبدیل به اجزا کردن
capitalizing تبدیل بسرمایه کردن
chars تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
char تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
hardens تبدیل به جسم جامد کردن
gasify تبدیل به گاز کردن بخارکردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
negotiating به پول نقد تبدیل کردن
negotiate به پول نقد تبدیل کردن
mineralize تبدیل بسنگ معدن کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
harden تبدیل به جسم جامد کردن
negotiated به پول نقد تبدیل کردن
negotiates به پول نقد تبدیل کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
nitrify تبدیل به نمک شوره کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
silicify تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
sward سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
ghettoize تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
resinify تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
feudalization عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
flans تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
atomised تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizes تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
hepatize تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
atomized تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomising تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
flan تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
atomises تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomize تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
binary to hexadecimal conversion تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
binary to octal conversion تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
cash in <idiom> تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
sinitic چینی
brick bond رج چینی
maying گل چینی
joss بت چینی
porcelain چینی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com