English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
resinify تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
Other Matches
gummiest صمغی
resinous صمغی
gummier صمغی
gummy صمغی
resinaceous صمغی
gumminess خاصیت صمغی
resinoid رزینی ماده صمغی
resinoid دارای حالت صمغی
gummed گول زدن صمغی شدن
gumming گول زدن صمغی شدن
gums گول زدن صمغی شدن
gum گول زدن صمغی شدن
propolis ماده صمغی قهوهای رنگی شبیه موم
podophyllin ماده صمغی وتلخ ومسهلی مستخرجه از ریشه مهر گیاه
resins رزین
resinate رزین
rubber رزین
resin رزین
rubbers رزین
acrylic resin رزین اکریلی
thermoplastic resin رزین گرمانرم
resiniferous رزین دار
copal نوعی رزین
epoxy resin رزین اپوکسی
olefin resin رزین اولفینی
acryl resin رزین اکریلی
acrylate resin رزین اکریلی
hygroscopic resin رزین نمگیر
varnishing حلالهایی برای رزین ها
acidic resins رزین های اسیدی
varnishes حلالهایی برای رزین ها
cation exchange resin رزین تبادلگر کاتیونی
ion exchange resin رزین تبادل یونی
oleoresin محلول رزین در روغن
varnish حلالهایی برای رزین ها
varnished حلالهایی برای رزین ها
oleoresin رزین در روغن اب شده
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
plexiglas خانوادهای از پلاستیکهای رزین بویژه از نوع نورگذران
cure time زمان لازم برای جامد شدن کامل رزین
glyptal رزین مصنوعی ساخته شده ازگلیسیرین و اسید فتالیک
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
transform تبدیل کردن
converts تبدیل کردن
redeploy [staff] تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
converted تبدیل کردن
converting تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
reset تبدیل کردن
transact تبدیل کردن
scorify تبدیل به کف کردن
to convert something into something تبدیل کردن به
to turn something into something تبدیل کردن به
gear level تبدیل کردن
turns تبدیل کردن
toggles تبدیل کردن
toggle تبدیل کردن
transmuting تبدیل کردن
transforms تبدیل کردن
transmutes تبدیل کردن
turn تبدیل کردن
transmute تبدیل کردن
commute تبدیل کردن
commuted تبدیل کردن
to transform [into] تبدیل کردن [به]
transformed تبدیل کردن
reduces تبدیل کردن
transrorm تبدیل کردن
reduce تبدیل کردن
commuting تبدیل کردن
reducing تبدیل کردن
transforming تبدیل کردن
commutes تبدیل کردن
transmuted تبدیل کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
sugar تبدیل به شکر کردن
vitriolize تبدیل به زاج کردن
verbalised تبدیل به فعل کردن
verbalized تبدیل به فعل کردن
sugars تبدیل به شکر کردن
saponify تبدیل بصابون کردن
provincialize تبدیل باستان کردن
etherify تبدیل به اتر کردن
interchange energy تبدیل کردن انرژی
verbalises تبدیل به فعل کردن
scorify تبدیل به تفاله کردن
to change to the better تبدیل به احسن کردن
hypostatize تبدیل بماده کردن
prosify تبدیل به نثر کردن
lapidify تبدیل به سنگ کردن
verbalizing تبدیل به فعل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
verbalizes تبدیل به فعل کردن
pustulate تبدیل به کورک کردن
verbalize تبدیل به فعل کردن
incineration تبدیل بخاکستر کردن
charr تبدیل به زغال کردن
saccharify تبدیل به قند کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
liquation تبدیل باب کردن
reify تبدیل بماده کردن
salify تبدیل به نمک کردن
lignify تبدیل به چوب کردن
structuralize تبدیل به ساختمان کردن
compartmentalised تبدیل به اجزا کردن
ionize تبدیل به یون کردن
verbalising تبدیل به فعل کردن
stencilize تبدیل به استنسیل کردن
levers تبدیل به اهرم کردن
gorgonize تبدیل بسنگ کردن
realising تبدیل به پول کردن
capitalizing تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes تبدیل بسرمایه کردن
capitalized تبدیل بسرمایه کردن
aerify تبدیل به هوا کردن
compartmentalizing تبدیل به اجزا کردن
capitalize تبدیل بسرمایه کردن
realizing تبدیل به پول کردن
compartmentalized تبدیل به اجزا کردن
compartmentalize تبدیل به اجزا کردن
nitrates به نیترات تبدیل کردن
gasification تبدیل کردن بگاز
nitrate به نیترات تبدیل کردن
forests تبدیل به جنگل کردن
lever تبدیل به اهرم کردن
agglutinate تبدیل به چسب کردن
phosphatize تبدیل به فسفات کردن
forest تبدیل به جنگل کردن
realised تبدیل به پول کردن
marmarize تبدیل بمرمر کردن
peptonize تبدیل به پپتن کردن
porcelainize تبدیل بچینی کردن
realises تبدیل به پول کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
compartmentalising تبدیل به اجزا کردن
capitalising تبدیل بسرمایه کردن
compartmentalises تبدیل به اجزا کردن
ozonize تبدیل به ازن کردن
capitalised تبدیل بسرمایه کردن
realized تبدیل به پول کردن
realizes تبدیل به پول کردن
realize تبدیل به پول کردن
nebulize تبدیل به ذرات کردن
versify تبدیل بنظم کردن
acetify تبدیل به سرکه کردن
coke تبدیل به زغال کردن
nitrogenize تبدیل به ازت کردن
capitalises تبدیل بسرمایه کردن
cokes تبدیل به زغال کردن
compartmentalizes تبدیل به اجزا کردن
char تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
charring تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
hardens تبدیل به جسم جامد کردن
mineralize تبدیل بسنگ معدن کردن
negotiated به پول نقد تبدیل کردن
negotiating به پول نقد تبدیل کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
harden تبدیل به جسم جامد کردن
kaolinize تبدیل به خاک چینی کردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
nitrify تبدیل به نمک شوره کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiates به پول نقد تبدیل کردن
gasify تبدیل به گاز کردن بخارکردن
negotiate به پول نقد تبدیل کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
silicify تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
sward سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
feudalization عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ghettoize تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
flan تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
atomising تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com