English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
resinify تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
Other Matches
gummiest صمغی
gummy صمغی
resinaceous صمغی
resinous صمغی
gummier صمغی
gumminess خاصیت صمغی
resinoid دارای حالت صمغی
resinoid رزینی ماده صمغی
gumming گول زدن صمغی شدن
gummed گول زدن صمغی شدن
gum گول زدن صمغی شدن
gums گول زدن صمغی شدن
propolis ماده صمغی قهوهای رنگی شبیه موم
podophyllin ماده صمغی وتلخ ومسهلی مستخرجه از ریشه مهر گیاه
resinate رزین
resin رزین
rubbers رزین
rubber رزین
resins رزین
resiniferous رزین دار
acrylate resin رزین اکریلی
olefin resin رزین اولفینی
epoxy resin رزین اپوکسی
acrylic resin رزین اکریلی
copal نوعی رزین
acryl resin رزین اکریلی
thermoplastic resin رزین گرمانرم
hygroscopic resin رزین نمگیر
cation exchange resin رزین تبادلگر کاتیونی
ion exchange resin رزین تبادل یونی
varnish حلالهایی برای رزین ها
varnishes حلالهایی برای رزین ها
oleoresin رزین در روغن اب شده
varnished حلالهایی برای رزین ها
varnishing حلالهایی برای رزین ها
oleoresin محلول رزین در روغن
acidic resins رزین های اسیدی
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
plexiglas خانوادهای از پلاستیکهای رزین بویژه از نوع نورگذران
glyptal رزین مصنوعی ساخته شده ازگلیسیرین و اسید فتالیک
cure time زمان لازم برای جامد شدن کامل رزین
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
transmute تبدیل کردن
transmuted تبدیل کردن
transforming تبدیل کردن
turn تبدیل کردن
converted تبدیل کردن
transforms تبدیل کردن
converting تبدیل کردن
converts تبدیل کردن
transformed تبدیل کردن
transmuting تبدیل کردن
scorify تبدیل به کف کردن
transmutes تبدیل کردن
transform تبدیل کردن
toggles تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
reduce تبدیل کردن
commuting تبدیل کردن
commutes تبدیل کردن
turns تبدیل کردن
commuted تبدیل کردن
commute تبدیل کردن
to turn something into something تبدیل کردن به
gear level تبدیل کردن
to convert something into something تبدیل کردن به
toggle تبدیل کردن
redeploy [staff] تبدیل کردن
transrorm تبدیل کردن
to transform [into] تبدیل کردن [به]
reduces تبدیل کردن
transact تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
reset تبدیل کردن
reducing تبدیل کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
reify تبدیل بماده کردن
scorify تبدیل به تفاله کردن
porcelainize تبدیل بچینی کردن
versify تبدیل بنظم کردن
salify تبدیل به نمک کردن
compartmentalizes تبدیل به اجزا کردن
agglutinate تبدیل به چسب کردن
peptonize تبدیل به پپتن کردن
verbalizing تبدیل به فعل کردن
stencilize تبدیل به استنسیل کردن
liquation تبدیل باب کردن
provincialize تبدیل باستان کردن
levers تبدیل به اهرم کردن
vitriolize تبدیل به زاج کردن
lever تبدیل به اهرم کردن
sugar تبدیل به شکر کردن
compartmentalising تبدیل به اجزا کردن
prosify تبدیل به نثر کردن
compartmentalize تبدیل به اجزا کردن
cokes تبدیل به زغال کردن
nitrogenize تبدیل به ازت کردن
forests تبدیل به جنگل کردن
compartmentalized تبدیل به اجزا کردن
compartmentalizing تبدیل به اجزا کردن
lignify تبدیل به چوب کردن
ozonize تبدیل به ازن کردن
aerify تبدیل به هوا کردن
gasification تبدیل کردن بگاز
forest تبدیل به جنگل کردن
incineration تبدیل بخاکستر کردن
coke تبدیل به زغال کردن
capitalising تبدیل بسرمایه کردن
realizes تبدیل به پول کردن
charr تبدیل به زغال کردن
realized تبدیل به پول کردن
realize تبدیل به پول کردن
realising تبدیل به پول کردن
realises تبدیل به پول کردن
verbalised تبدیل به فعل کردن
compartmentalised تبدیل به اجزا کردن
hypostatize تبدیل بماده کردن
realised تبدیل به پول کردن
verbalises تبدیل به فعل کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
nebulize تبدیل به ذرات کردن
realizing تبدیل به پول کردن
capitalize تبدیل بسرمایه کردن
capitalized تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes تبدیل بسرمایه کردن
nitrate به نیترات تبدیل کردن
capitalises تبدیل بسرمایه کردن
capitalizing تبدیل بسرمایه کردن
nitrates به نیترات تبدیل کردن
phosphatize تبدیل به فسفات کردن
capitalised تبدیل بسرمایه کردن
saccharify تبدیل به قند کردن
interchange energy تبدیل کردن انرژی
structuralize تبدیل به ساختمان کردن
gorgonize تبدیل بسنگ کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
marmarize تبدیل بمرمر کردن
sugars تبدیل به شکر کردن
compartmentalises تبدیل به اجزا کردن
etherify تبدیل به اتر کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
verbalize تبدیل به فعل کردن
saponify تبدیل بصابون کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
verbalising تبدیل به فعل کردن
acetify تبدیل به سرکه کردن
verbalized تبدیل به فعل کردن
verbalizes تبدیل به فعل کردن
ionize تبدیل به یون کردن
to change to the better تبدیل به احسن کردن
lapidify تبدیل به سنگ کردن
pustulate تبدیل به کورک کردن
afforest تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
char تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
negotiate به پول نقد تبدیل کردن
kaolinize تبدیل به خاک چینی کردن
harden تبدیل به جسم جامد کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
hardens تبدیل به جسم جامد کردن
negotiated به پول نقد تبدیل کردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
gasify تبدیل به گاز کردن بخارکردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiating به پول نقد تبدیل کردن
mineralize تبدیل بسنگ معدن کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
nitrify تبدیل به نمک شوره کردن
negotiates به پول نقد تبدیل کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
silicify تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
sward سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
ghettoize تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
feudalization عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
flans تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
flan تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
hepatize تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com