English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
ghettoize تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
Other Matches
ghettoization تبدیل بمحله اقلیت ها یا فقراکردن
the poor فقرا
soup kitchen محل اطعام فقرا
soup kitchens محل اطعام فقرا
relieving officer مامور اعانه فقرا
sustentative کمک کننده به فقرا
them and us آن کله گنده ها و ما فقیر فقرا
opposition اقلیت
minorities اقلیت
minority اقلیت
minor vote رای اقلیت
minor party حزب اقلیت
minority group گروه اقلیت
opposition با the گروه اقلیت درمجلس
minority attack حمله اقلیت پیادهای شطرنج
commune محله
counties محله
sector محله
communed محله
county محله
communing محله
communes محله
sectors محله
quarter محله
red light district محله فواحش
slums محله کثیف
hoodlums لوطی محله
hoodlum لوطی محله
parish اهل محله
parishes محله شهرستان
parishes اهل محله
parish محله شهرستان
ghettos محله کلیمی ها
ghettoes محله کلیمی ها
slum محله کثیف
ghetto محله کلیمی ها
quarters محله بردهای ناو
the industrial quarter of the محله صنعتی شهر
skid row محله مشروب فروشهای ارزان
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
casbah محله بومیهای شهرهای شمالی افریقا
phanariot ساکن محله یونانیان دراستامبول که PHANARنام دارد
This is a good residential are ( neighbourhood ) . اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
ghetto محل کوچکی از شهرکه محل سکونت اقلیت هااست
ghettoes محل کوچکی از شهرکه محل سکونت اقلیت هااست
ghettos محل کوچکی از شهرکه محل سکونت اقلیت هااست
converting تبدیل کردن
converts تبدیل کردن
converted تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
to convert something into something تبدیل کردن به
transmutes تبدیل کردن
reducing تبدیل کردن
transmuting تبدیل کردن
reduces تبدیل کردن
reduce تبدیل کردن
transmuted تبدیل کردن
to turn something into something تبدیل کردن به
turns تبدیل کردن
turn تبدیل کردن
to transform [into] تبدیل کردن [به]
transmute تبدیل کردن
scorify تبدیل به کف کردن
transforming تبدیل کردن
gear level تبدیل کردن
toggle تبدیل کردن
toggles تبدیل کردن
transform تبدیل کردن
commuting تبدیل کردن
transrorm تبدیل کردن
commutes تبدیل کردن
transact تبدیل کردن
reset تبدیل کردن
redeploy [staff] تبدیل کردن
convert تبدیل کردن
transforms تبدیل کردن
transformed تبدیل کردن
commute تبدیل کردن
commuted تبدیل کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
to change to the better تبدیل به احسن کردن
ionize تبدیل به یون کردن
capitalised تبدیل بسرمایه کردن
peptonize تبدیل به پپتن کردن
compartmentalises تبدیل به اجزا کردن
compartmentalised تبدیل به اجزا کردن
nitrogenize تبدیل به ازت کردن
vitriolize تبدیل به زاج کردن
lapidify تبدیل به سنگ کردن
capitalises تبدیل بسرمایه کردن
capitalising تبدیل بسرمایه کردن
capitalize تبدیل بسرمایه کردن
capitalized تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes تبدیل بسرمایه کردن
ozonize تبدیل به ازن کردن
capitalizing تبدیل بسرمایه کردن
nebulize تبدیل به ذرات کردن
verbalizing تبدیل به فعل کردن
etherify تبدیل به اتر کردن
liquation تبدیل باب کردن
compartmentalising تبدیل به اجزا کردن
forests تبدیل به جنگل کردن
forest تبدیل به جنگل کردن
compartmentalized تبدیل به اجزا کردن
compartmentalizing تبدیل به اجزا کردن
marmarize تبدیل بمرمر کردن
incineration تبدیل بخاکستر کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
verbalised تبدیل به فعل کردن
lever تبدیل به اهرم کردن
verbalizes تبدیل به فعل کردن
verbalized تبدیل به فعل کردن
verbalize تبدیل به فعل کردن
verbalising تبدیل به فعل کردن
levers تبدیل به اهرم کردن
verbalises تبدیل به فعل کردن
sugars تبدیل به شکر کردن
sugar تبدیل به شکر کردن
compartmentalize تبدیل به اجزا کردن
lignify تبدیل به چوب کردن
charr تبدیل به زغال کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
gorgonize تبدیل بسنگ کردن
realized تبدیل به پول کردن
salify تبدیل به نمک کردن
structuralize تبدیل به ساختمان کردن
realising تبدیل به پول کردن
realises تبدیل به پول کردن
realised تبدیل به پول کردن
pustulate تبدیل به کورک کردن
interchange energy تبدیل کردن انرژی
acetify تبدیل به سرکه کردن
provincialize تبدیل باستان کردن
realize تبدیل به پول کردن
scorify تبدیل به تفاله کردن
realizes تبدیل به پول کردن
realizing تبدیل به پول کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
nitrates به نیترات تبدیل کردن
nitrate به نیترات تبدیل کردن
saccharify تبدیل به قند کردن
saponify تبدیل بصابون کردن
hypostatize تبدیل بماده کردن
reify تبدیل بماده کردن
compartmentalizes تبدیل به اجزا کردن
stencilize تبدیل به استنسیل کردن
gasification تبدیل کردن بگاز
prosify تبدیل به نثر کردن
coke تبدیل به زغال کردن
agglutinate تبدیل به چسب کردن
phosphatize تبدیل به فسفات کردن
versify تبدیل بنظم کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
aerify تبدیل به هوا کردن
cokes تبدیل به زغال کردن
porcelainize تبدیل بچینی کردن
afforest تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
char تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
negotiated به پول نقد تبدیل کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
harden تبدیل به جسم جامد کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiate به پول نقد تبدیل کردن
gasify تبدیل به گاز کردن بخارکردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
mineralize تبدیل بسنگ معدن کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
hardens تبدیل به جسم جامد کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
nitrify تبدیل به نمک شوره کردن
actualization تبدیل به ارزش حال کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
decimalize تبدیل کردن به سیستم دهدهی
negotiating به پول نقد تبدیل کردن
kaolinize تبدیل به خاک چینی کردن
negotiates به پول نقد تبدیل کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
commercialization تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
sward سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
silicify تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
resinify تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
feudalization عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com