English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
counter propaganda تبلیغ متقابل
Other Matches
counteroffensive تعرض وحمله متقابل حمله تعرضی متقابل
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
counter memorial یادداشت متقابل اخطار متقابل
mutual inductance اندوکتیویته متقابل اندوکتانس متقابل
publicity تبلیغ
promotions تبلیغ
advertisement تبلیغ
promotion تبلیغ
advertisements تبلیغ
propaganda تبلیغ
propagation تبلیغ
propagandism تبلیغ
small ad تبلیغ
advertising تبلیغ
warsaw treaty پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
proselyte تبلیغ کردن
propagable قابل تبلیغ
advertised تبلیغ کردن
propagandize تبلیغ کردن
advertise تبلیغ کردن
proselytism تبلیغ حزبی
publitize تبلیغ کردن
propagation تکثیر تبلیغ
propagation تبلیغ کردن
proselytism تبلیغ دینی
proselyte تبلیغ شدن
advertises تبلیغ کردن
evangelism تبلیغ مسیحیت
advertising claim شعار تبلیغ
sales promotion تبلیغ فروش
snake oil تبلیغ میکند
stunt advertising تبلیغ موثر
for publicity purposes به منظور تبلیغ
stunt advertising تبلیغ مهیج
advertising تبلیغ و آگهی تجاری
producer advertising تبلیغ محصولات صنعتی
producer advertising تبلیغ توسط سازنده
sales promotion تبلیغ جهت فروش
press agent مامور اگهی و تبلیغ
illicit advertising تبلیغ غیر مجاز
lobbyer کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
lobbyist کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
lobbyists کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
target audience گروه اجتماعی که هدف تبلیغ هستند
banner پیام یا تبلیغ یا تصویر که در یک صفحه نمایش داده میشود
banners پیام یا تبلیغ یا تصویر که در یک صفحه نمایش داده میشود
advertorial تبلیغ در مجله یا روزنامه که به شکل مقاله معمولی به نظر می رسد
Salvation Army تشکیلات مسیحیان که هدفش تبلیغ دینی وکمک بفقرا است
barker پوست درخت کن کسیکه دم مغازه میایستد وبرای جنسی تبلیغ میکند
evangelization تبلیغ یاموعظه ازروی انجیل ترویج انجیل یادین مسیحی
interactive متقابل
reciprocal متقابل
reciprocative متقابل
opposed متقابل
mutual متقابل
countered متقابل
countering متقابل
counter متقابل
interactional متقابل
correspounding متقابل
polar متقابل
opposing متقابل
cross feed خورد متقابل
counterpawn پیاده متقابل
cross bill شکایت متقابل
interdependency اتکاء متقابل
counterattack حمله متقابل
counter trade تجارت متقابل
counteraction اقدام متقابل
cross index شاخص متقابل
counter transference انتقال متقابل
counter-measures اقدام متقابل
counterbid پیشنهاد متقابل
counterwork عمل متقابل
counterpoise وزنه متقابل
counterpoise سیم متقابل
countermine توط ئه متقابل
countermeasures اقدامات متقابل
countermeasure اقدام متقابل
counterclaim دعوی متقابل
counterrevolution انقلاب متقابل
countervailing credit اعتبار متقابل
counterclaim ادعای متقابل
counterclaim دعوای متقابل
cross action دعوی متقابل
cross purpose قصد متقابل
intervisibility دید متقابل
iteraction عمل متقابل
reciprocal trading مبادله متقابل
logrolling همکاری متقابل
m القاگری متقابل
mutual assistance کمک متقابل
mutual characteristic مشخصه متقابل
mutual consistency سازگاری متقابل
mutual energy انرژی متقابل
mutual inductance القاگری متقابل
cross reference ارجاع متقابل
mutual induction القای متقابل
mutual relationship رابطه متقابل
mutual terms شرایط متقابل
interrelation رابطه متقابل
reciprocation عمل متقابل
crossecheck بررسی متقابل
crosstalk مکالمه متقابل
eclipsed form شکل متقابل
transfer characteristic مشخصه متقابل
counter-measure اقدام متقابل
transinformation اگاهی متقابل
set off دعوی متقابل
grid anode transconductance رسانایی متقابل
mutual conductance رسانایی متقابل
transconductance رسانایی متقابل
harmonic mean اعداد متقابل
inter play اثر متقابل
interaction curve خم کنش متقابل
intercorrelation همبستگی متقابل
opposite phase فاز متقابل
counter purchase خرید متقابل
proportional متقابل یا هماهنگ
interrelationships رابطه متقابل
interrelationship رابطه متقابل
cross-references ارجاع متقابل
reciprocal عمل متقابل
cross-references مراجعه متقابل
back pressure فشار متقابل
cross-reference ارجاع متقابل
cross-reference مراجعه متقابل
cross reference مراجعه متقابل
mutual متقابل یا متقابله
cross check بررسی متقابل
countering ضربت متقابل
cross-check بررسی متقابل
reciprocity عمل متقابل
retaliation عمل متقابل
interdependence وابستگی متقابل
interdependence اتکاء متقابل
cross-checks بررسی متقابل
counter ضربت متقابل
cross-checking بررسی متقابل
cross-checked بررسی متقابل
countered ضربت متقابل
counter fire اتش متقابل
recriminations اتهام متقابل
counter gambit گامبی متقابل
recrimination تهمت متقابل
counter offensive پدافند متقابل
counter offensive حمله متقابل
counter offer پیشنهاد متقابل
counter offer عرضه متقابل
antitype نوع متقابل
recrimination اتهام متقابل
reciprocal متقابل معکوس
recriminations تهمت متقابل
counter current جریان متقابل
counter credit اعتبار متقابل
interaction عمل متقابل
interaction کنش متقابل
interaction اثر متقابل
counter attraction کشش متقابل
interplay اثر متقابل
counter claim دعوی متقابل
rebutted جواب متقابل دادن
rebut جواب متقابل دادن
counteracted عمل متقابل کردن
counteract عمل متقابل کردن
rebutting جواب متقابل دادن
intervisibility قابلیت دید متقابل
rebuts جواب متقابل دادن
intract عمل متقابل کردن
riposting ضربه متقابل زدن
ripostes ضربه متقابل زدن
riposted ضربه متقابل زدن
social interaction کنش متقابل اجتماعی
interaction عکس العمل متقابل
repost ضربه متقابل زدن
visual interaction کنش متقابل بصری
internecine کشتار متقابل قاتل
retaliation عکس العمل متقابل
riposte ضربه متقابل زدن
scandinavian defence دفاع متقابل مرکزی
counterattack حمله متقابل کردن
retorts جواب متقابل دادن
differential field winding سیمپیچ اهنربایی متقابل
retorts جواب متقابل تلافی
crossfertilize لقاح متقابل کردن
cross reference table جدول ارجاع متقابل
cross magnetizing میدان مغناطیسی متقابل
cross fire اتش گلوله متقابل
counter purchase داد وستد متقابل
benoni counter gambit گامبی متقابل بنونی
centre counter defence دفاع متقابل مرکزی
coefficient of mutual induction ضریب القای متقابل
counterplay بازی شطرنج متقابل
compensation trading داد و ستد متقابل
conversion transconductance رسانایی متقابل وارون
counter current principle اصول جریان متقابل
countercheck سرزنش وتوبیخ متقابل
retort جواب متقابل تلافی
greco counter gambit گامبی متقابل گرکو
rebuttal عمل متقابل پس زنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com