Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 149 (7 milliseconds)
English
Persian
off one's high horse
<idiom>
تحقیرآمیز و مغرورانه عمل نکردن
Other Matches
dismissive
تحقیرآمیز
dud probability
درصد احتمال عمل نکردن گلوله یا اصابت نکردن ان
conceitedly
مغرورانه
haughtily
مغرورانه
consequentially
مغرورانه
insolently
مغرورانه
lofty
مغرورانه
contemptuous
مغرورانه
hubristic
مغرورانه اهانت کننده
vain
مغرورانه بطور بیهوده
contumeliously
ازروی اهانت یابی حرمتی مغرورانه
smirked
لبخند مغرورانه زدن پوزخند زدن
smirking
لبخند مغرورانه زدن پوزخند زدن
smirk
لبخند مغرورانه زدن پوزخند زدن
smirks
لبخند مغرورانه زدن پوزخند زدن
infesting
ول نکردن
infested
ول نکردن
infests
ول نکردن
infest
ول نکردن
to keep it up
ول نکردن
to be d. to
توجه نکردن به
disapproves
تصویب نکردن
disapprove
تصویب نکردن
disclaims
قبول نکردن
disclaiming
قبول نکردن
to pass by any thing
رعایت نکردن
to keep one's distance
اشنایی نکردن
disclaim
قبول نکردن
to keep at arms length
اشنائی نکردن با
omittance is no quit tance
مطالبه نکردن
no go
<idiom>
موافقت نکردن
missfire
عمل نکردن
rejection
قبول نکردن
disaffiliate
همکاری نکردن
discommend
توصیه نکردن
disassociates
همکاری نکردن
disassociated
همکاری نکردن
discountenance
تصویب نکردن
disoblige
ممنون نکردن
indulging
مخالفت نکردن
indulges
مخالفت نکردن
indulged
مخالفت نکردن
indulge
مخالفت نکردن
disassociate
همکاری نکردن
disassociating
همکاری نکردن
disclaimed
قبول نکردن
square deals
تقلب نکردن
disobeys
اطاعت نکردن
disobeying
اطاعت نکردن
disobeyed
اطاعت نکردن
disobey
اطاعت نکردن
to make no mention of
ذکر نکردن
square deal
تقلب نکردن
withdraw
قبول نکردن
disbelieves
باور نکردن
disbelieved
باور نکردن
disbelieving
باور نکردن
disbelieve
باور نکردن
withdraws
قبول نکردن
to miss the goal
گل نکردن
[ورزش]
abort
ریشه نکردن
missfire
عمل نکردن گلوله
not my cup of tea
<idiom>
با چیزی حال نکردن
to keep an oath inviolate
نقض نکردن سوگند
standpat
ورق عوض نکردن
plead not guilty
اقرار به جرم نکردن
disapproves
قبول نکردن رد کردن
to play not guilty
اقرار بگناه نکردن
to misbehave oneself
درست رفتار نکردن
to lose interest
جلب توجه نکردن
mistrusts
اطمینان نکردن به فن داشتن
disapprove
رد کردن تصویب نکردن
disapprove
قبول نکردن رد کردن
mistrusting
اطمینان نکردن به فن داشتن
disapproves
رد کردن تصویب نکردن
understating
حقیقت را افهار نکردن
mistrusted
اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrust
اطمینان نکردن به فن داشتن
let it all hang out
<idiom>
پنهان نکردن چیزی
understates
حقیقت را افهار نکردن
understated
حقیقت را افهار نکردن
understate
حقیقت را افهار نکردن
to turn to account
بهرمندشدن از ضایع نکردن
fall out of use
<idiom>
از چیزی استفاده نکردن
non-add subtotal
اضافه نکردن به زیرکل
to be in disagreement
[with somebody]
موافقت نکردن
[با کسی]
put (something or someone) out of one's head (mind)
<idiom>
به موضوعی فکر نکردن
to not lift a finger
<idiom>
اصلا هیچ کاری نکردن
shoot the works
<idiom>
از هیچ تلاشی مضایقه نکردن
goof off
<idiom>
کار نکردن یاجدی نبودن
to turn a d. ear to
توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
to be at odds
[with somebody]
[on / over something]
)
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
(can't) stand
<idiom>
تحمل نکردن،دوست نداشتن
to be split
[over something]
[with somebody]
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be at strife
[with somebody]
[over something]
موافقت نکردن
[با کسی]
[سر چیزی]
boycotted
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
disbelieving
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieve
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
except
: مستثنی کردن مشمول نکردن
failures
عمل نکردن گیر سلاح
failure
عمل نکردن گیر سلاح
boycotting
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
disregards
اعتنا نکردن عدم رعایت
disregard
اعتنا نکردن عدم رعایت
disregarded
اعتنا نکردن عدم رعایت
boycotts
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
disregarding
اعتنا نکردن عدم رعایت
boycott
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
aborts
ریشه نکردن عقیم ماندن
aborting
ریشه نکردن عقیم ماندن
disbelieved
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
beyond grasp
درک نکردن بیرون ازحدادراک
underplayed
دست خودرا ادا نکردن
underplays
دست خودرا ادا نکردن
married failure
عمل نکردن اتصالی مین
disbelieves
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
underplaying
دست خودرا ادا نکردن
depersonalization
توجه نکردن به هویت فردی
underplay
دست خودرا ادا نکردن
aborted
ریشه نکردن عقیم ماندن
Keep oneself to oneself.
پیش کسی نرفتن (معاشرت نکردن )
misfire
عمل نکردن گلوله مانع اتش
an incredulous smile
لبخندی که نشانه باور نکردن باشد
malfunction
[ اندام یا ماشین و غیره ]
درست کار نکردن
misfired
عمل نکردن گلوله مانع اتش
misfires
عمل نکردن گلوله مانع اتش
turn one's back on
<idiom>
کمک نکردن به کسی که احتیاج دارد
married failure
عمل نکردن خوشه اتصال مین
refusing
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
not to lose sight of
ملاحظه کردن
[به کسی یا چیزی]
را فراموش نکردن
refuses
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
to crap out
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
to conk out
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
Welsh
زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
off balance
<idiom>
فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
lay off
<idiom>
بیش از این استفاده نکردن (دارو،سیگار)
welch
زیر قول زدن بتعهدخود عمل نکردن
to have packed up
[British E]
کار نکردن
[دستگاهی یا ماشینی]
[اصطلاح روزمره]
to fall over
[computer, programme, ...]
[موقتا]
کار نکردن
[دستگاهی یا برنامه ای و غیره]
fail
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
failed
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fails
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fails
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
do not coin money
<idiom>
پول چاپ نکردن
[پول چاپ نمی کنم]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com