Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
misallocation of resources
تخصیص نادرست منابع
Other Matches
allocation of resources
تخصیص منابع
resource allocation
تخصیص منابع
efficient allocation of resources
تخصیص کارای منابع
optimum allocation of resources
تخصیص مطلوب منابع
renewable resources
منابع تهی ناپذیر منابع تجدیدشدنی منابع قابل تجدید
exhaustable resources
منابع پایان پذیر منابع طبیعی که میزان عرضه انها ثابت بوده و قابل جایگزینی نمیباشدمانند نفت سنگ اهن
dynamic storage allocation
تخصیص انباره پویا تخصیص حافظه پویا
The convict cannot distinguish between right and wrong
[distinguish right from wrong]
.
این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص
[تشخیص درست را از نادرست]
بدهد.
alternative
تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
alternatives
تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denial
تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
denials
تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
NAND function
تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
dispersion
تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
sources
منابع
resources
منابع
mean
منابع درامد
natural resources
منابع طبیعی
scarce resources
منابع کمیاب
control of resources
کنترل منابع
revenue sources
منابع درامد
resource sharing
اشتراک در منابع
resource endowment
منابع طبیعی
overhead
منابع حاشیهای
natural sources
منابع طبیعی
resource deallocation
بازستانی منابع
allotment
منابع اختصاصی
allotments
منابع اختصاصی
economic resources
منابع اقتصادی
sourcing
منابع یابی
military resources
منابع نظامی
fixed inputs
منابع ثابت
fixed resources
منابع ثابت
control of resources
نظارت بر منابع
sources law
منابع حقوق
meaner
منابع درامد
human resources
منابع انسانی
meanest
منابع درامد
complementary resources
منابع مکمل
unused resources
منابع بیکار
allotment
تخصیص
devotion
تخصیص
allotments
تخصیص
dedications
تخصیص
dedication
تخصیص
attribution
تخصیص
earmarks
تخصیص
recognition
تخصیص
earmark
تخصیص
consecration
تخصیص
allocation
تخصیص
admensuration
تخصیص
allocations
تخصیص
appropriation
تخصیص
admeasurement
تخصیص
designation
تخصیص
designations
تخصیص
inputs
عوامل تولید منابع
conservationist
طرفدارحفظ منابع طبیعی
depletion
کاهش منابع طبیعی
software resources
منابع نرم افزار
conservationists
طرفدارحفظ منابع طبیعی
conservation programs
برنامههای حفافت منابع
hardware resources
منابع سخت افزاری
resources
منابع اماد ذخایر
unused resources
منابع استفاده نشده
sourcing of suppliers
یافتن منابع فروش
nonrenewable resources
منابع تمام شدنی
conservation
حفظ منابع طبیعی
exhaustable resources
منابع تمام شدنی
assignability
تخصیص دادنی
allocate
تخصیص دادن
designs
تخصیص دادن
asides
تخصیص دادن
appropriation
تخصیص وجه
aside
تخصیص دادن
budgetary appropriations
تخصیص بودجه
static allocation
تخصیص ایستا
capital appropiation
تخصیص سرمایه
allotment
تخصیص توزیع
dynamic allocation
تخصیص پویا
allotments
تخصیص توزیع
storage allocation
تخصیص انباره
storage allocation
تخصیص حافظه
denominate
تخصیص دادن به
reallocation
تخصیص مجدد
cost allocation
تخصیص هزینه
design
تخصیص دادن
bequeaths
تخصیص دادن به
bequeathing
تخصیص دادن به
bequeathed
تخصیص دادن به
bequeath
تخصیص دادن به
allot
تخصیص دادن
designing
تخصیص دادن
assignment
تخصیص اسناد
assignments
تخصیص اسناد
allocator
تخصیص دهنده
allocation function
تابع تخصیص
allocate
تخصیص دادن
assign
تخصیص دادن
allot
تخصیص دادن
allotting
تخصیص دادن
allotted
تخصیص دادن
allocates
تخصیص دادن
allocating
تخصیص دادن
to earmark something for something
تخصیص دادن
allots
تخصیص دادن
production resource planning
برنامه ریزی منابع تولید
nonrenewable resources
منابع غیر قابل تجدید
gather
دریافت داده از منابع مختلف
gathered
دریافت داده از منابع مختلف
economic mobilization
بسیج منابع اقتصادی باصرفه
mobility
انتقال اسان منابع تولید
water utilization project
پروژه بهره برداری از منابع اب
appropriation limitation
محدودیت تخصیص اعتبار
assignable
قابل تعیین و تخصیص
allocated
تخصیص داده شده
allotment
واگذارسهمیه تخصیص نیروها
allotments
واگذارسهمیه تخصیص نیروها
designating
تخصیص دادن برگزیدن
designatory
وابسته به تخصیص و تعیین
designate
تخصیص دادن برگزیدن
designates
تخصیص دادن برگزیدن
gives
رساندن تخصیص دادن
allocated
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
static storage allocation
تخصیص انباره ایستا
allotted
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
attached
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
specifiable
قابل تعیین یا تخصیص
giving
رساندن تخصیص دادن
give
رساندن تخصیص دادن
assigned
<adj.>
<past-p.>
تخصیص داده شده
complexities
اندازه منابع سیستم در یک عمل یا کار
complexity
اندازه منابع سیستم در یک عمل یا کار
irm
Resourese Informationمدیر منابع اطلاعاتی anager
collection
عمل دریافت داده از منابع مختلف
collections
عمل دریافت داده از منابع مختلف
consecrate
ویژه کردن تخصیص دادن
consecrates
ویژه کردن تخصیص دادن
consecrating
ویژه کردن تخصیص دادن
set aside
باطل کردن تخصیص دادن
apportioning
تقسیم کردن تخصیص دادن
sanctifying
تصدیق کردن تخصیص دادن
sanctify
تصدیق کردن تخصیص دادن
apportions
تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioned
تقسیم کردن تخصیص دادن
sanctifies
تصدیق کردن تخصیص دادن
sancify
برای امرمقدسی تخصیص دادن
manpower loading chart
نمودار تخصیص نیروی انسانی
preassigned
قبلا تخصیص داده شده
file allocation table
جدول تخصیص جای فایل
apportion
تقسیم کردن تخصیص دادن
resource
تقسیم منابع موجود در سیستم بین کارها
To pool resources to gether .
کلیه منابع وامکانات موجود را یک کاسه کردن
departmental LAN
چاپگرها و سایر منابع اشتراکی استفاده کنند
babble
اختلال در سایر منابع که با یک سیگنال بیان میشود
babbles
اختلال در سایر منابع که با یک سیگنال بیان میشود
babbled
اختلال در سایر منابع که با یک سیگنال بیان میشود
assignment of space
تخصیص جا برای انبار کردن اماد
appropriation language
شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
trumped up
نادرست
dishonest
نادرست
phoney
نادرست
phoneys
نادرست
unfair
نادرست
unfairly
نادرست
phony
نادرست
phonies
نادرست
trumped-up
نادرست
sinister
کج نادرست
fouler
نادرست
fouled
نادرست
foul
نادرست
false
<adj.>
نادرست
false code
کد نادرست
inconsecutive
نادرست
inconsequent
نادرست
foulest
نادرست
in error
<adj.>
نادرست
out of order
نادرست
out of a
نادرست
out of trim
نادرست
spurious
نادرست
crooked
نادرست
wrongful
نادرست
fouls
نادرست
infirmly
نادرست
unsafe
نادرست
erroneous
نادرست
inexact
نادرست
imprecise
نادرست
false
نادرست
impure
نادرست
amiss
نادرست
inaccurate
نادرست
dowse
پی بردن به وجوداب یا منابع دیگر زیرزمینی بوسیله گمانه
available
لیست حافظه اختصاص داده نشده و منابع در سیستم
inducing
اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
induced
اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
induces
اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com