English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
inferior ovary تخمدان پایین افتاده
Other Matches
nutant پایین افتاده
decurrent پایین افتاده
inferior calyx کاسه پایین افتاده
low browed پایین افتاده دارای سردر کوتاه
behind the times <idiom> از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
ovary تخمدان
ovisac تخمدان
matrix or matrices تخمدان
ovaries تخمدان
ovarium تخمدان
drill box تخمدان
acapsular بی تخمدان
fruiting body تخمدان
matrices شکم تخمدان
ovarian مربوط به تخمدان
ovarial مربوط به تخمدان
ovariectomy تخمدان برداری
ovariotomy تخمدان شکافی
ovaritis التهاب تخمدان
apple core تخمدان سیب
spayed بی تخمدان کردن
spay بی تخمدان کردن
spays بی تخمدان کردن
gymnogynous برهنه تخمدان
pod تخمدان نیام
pods تخمدان نیام
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
hypogynous واقع در زیر تخمدان
ootheca تخمدان سوسک هاگذان
monostylous دارای یک ساقه تخمدان
loculus سلول یا حفره تخمدان مرکب
epigynous واقع بروی تخمدان برمادگی
encyst در کیسه یا تخمدان قرار دادن
legumen حبه لوبیا و باقلاو مانند انها تخمدان
lodicule یکی از دو پایه غشاء نازک تخمدان گیاهان
down سوی پایین بطرف پایین
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
riper جا افتاده
downfallen افتاده
whacked <adj.> از پا افتاده
old fashioned از مد افتاده
meek افتاده
the meshes of a sieve mesh در هم افتاده
archaic <adj.> از مد افتاده
ripe جا افتاده
fallen افتاده
footworn از پا افتاده
flagging افتاده
unassuming افتاده
elliptic افتاده
crest fallen افتاده
modest افتاده
low افتاده
mellow جا افتاده
out of date از مد افتاده
ripest جا افتاده
mellows جا افتاده
whacked از پا افتاده
mellowing جا افتاده
mellowed جا افتاده
old hat از مد افتاده
prostrate بخاک افتاده
compromised به خطر افتاده
compromised در خطراکتشاف افتاده
installed از کار افتاده
outstanding عقب افتاده
deferred عقب افتاده
backs بدهی پس افتاده
back بدهی پس افتاده
hors de combat از کار افتاده
arrear بدهی پس افتاده
remotely دور افتاده
commonplace پیش پا افتاده
recluse دور افتاده
recluses دور افتاده
deadline از کار افتاده
deadlines از کار افتاده
slacks جای افتاده یا شل
slack جای افتاده یا شل
overlapping روی هم افتاده گی
overlapping رویهم افتاده
ordinary پیش پا افتاده
banal پیش پا افتاده
obsolete ازکار افتاده
prostrating بخاک افتاده
prostrated بخاک افتاده
lame ducks از کار افتاده
lame duck از کار افتاده
prostrates بخاک افتاده
seedy از کار افتاده
delayed عقب افتاده
slackest جای افتاده یا شل
delayed به تاخیر افتاده
trite پیش پا افتاده
meshed درهم جا افتاده
outstandingly عقب افتاده
occurred <past-p.> اتفاق افتاده
short of breath از نفس افتاده
protrudent بیرون افتاده
proleptic پیش افتاده
outland دور افتاده
out of order از کار افتاده
backwards عقب افتاده
lowlier صغیر افتاده
lowliest صغیر افتاده
lowly صغیر افتاده
obvolute رویهم افتاده
not operationally ready از کار افتاده
short winded از نفس افتاده
unassertive افتاده حال
unregarded ازقلم افتاده
happened <past-p.> اتفاق افتاده
backward عقب افتاده
out-of-date <idiom> از مد افتاده (دمد)
winded از نفس افتاده
tatty پیش پا افتاده
old hat پیش پا افتاده
copybook پیشپا افتاده
with fingers interlocked با انگشتان در هم افتاده
noneffective از کار افتاده
long face لب و لوچه افتاده
in register روی هم افتاده
backrent اجارهء پس افتاده
hanging gale اجاره پس افتاده
cyma recta موجی افتاده
dowm از کار افتاده
mity کزم افتاده
retarded عقب افتاده
outlying دور افتاده
demimonde عقب افتاده
impassionate بهوس افتاده
deferred credits درامد پس افتاده
he fell prone دمر افتاده
back rent اجاره پس افتاده
jugate روی هم افتاده
geld بی تخمدان کردن محروم کردن
self-effacing باحیا افتاده فروتن
pulled شکسته شده افتاده
to have bad luck <idiom> از اسب افتاده بودن
Arrears of work . Back log of work . کارهای عقب افتاده
Underdeveloped ( backward) countries . کشورهای عقب افتاده
to be out of luck <idiom> از اسب افتاده بودن
The coin is at the bottom of the pond . سکه افتاده کف حوض
evader دور افتاده از یکان
allopatric جداگانه اتفاق افتاده
back rent کرایه عقب افتاده
defeature از شکل افتاده گی بیقوارگی
logjam کارهای عقب افتاده
back pay حقوق عقب افتاده
seedy بتخم افتاده مندرس
interjacent میانی در میان افتاده
out of gear ازدنده بیرون افتاده
outposts پاسگاه دور افتاده
outpost پاسگاه دور افتاده
well-worn پیش پا افتاده معمولی
outfield مزرعه دور افتاده
arrear دین عقب افتاده
well worn پیش پا افتاده معمولی
outback جای دور افتاده
remote site محل دور افتاده
serotine عقب افتاده دیر رس
quotidian روزمره پیش پا افتاده
slothful دیرپای عقب افتاده
stalled tank تانک از کار افتاده
leading current شدت پیش افتاده
arrears بدهیهای عقب افتاده
seared خشکیده از کار افتاده
sears خشکیده از کار افتاده
sear خشکیده از کار افتاده
unfrequented دور افتاده تکرار نشدنی
a rural backwater محل روستایی عقب افتاده
toddled کودک تازه براه افتاده
toddle کودک تازه براه افتاده
orphaned جدا افتاده در صفحه اخر
podunk شهر کوچک ودور افتاده
orphans جدا افتاده در صفحه اخر
demode ازمد افتاده کهنه شده
a quiet backwater محل آرام و عقب افتاده
islet جای پرت ودور افتاده
islets جای پرت ودور افتاده
pile-up انباشتگی کارهای عقب افتاده
pile-ups انباشتگی کارهای عقب افتاده
advanced ترقی کرده پیش افتاده
My name has been left out . اسم من از قلم افتاده است
dead mines مینهای بی اثر و از کار افتاده
down میله افتاده واخراج توپزن
platitudinous تکراری و پیش پا افتاده کردن
toddlers کودک تازه براه افتاده
toddler کودک تازه براه افتاده
retards بتعویق انداختن عقب افتاده
retarding بتعویق انداختن عقب افتاده
retard بتعویق انداختن عقب افتاده
impassioned تهییج شده بهوس افتاده
My rent has been postponed. اجاره ام عقب افتاده است
orphan جدا افتاده در صفحه اخر
The first line is left out. سطر اول جا افتاده است
toddles کودک تازه براه افتاده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com