Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English
Persian
preparative
تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
Other Matches
victual
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
finances
بودجه چیزی را تهیه کردن
finance
بودجه چیزی را تهیه کردن
financing
بودجه چیزی را تهیه کردن
financed
بودجه چیزی را تهیه کردن
outlines
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlining
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outline
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
preparatory
مربوط به تهیه یامقدمات
logistics
اقدامات مربوط به تهیه و توزیع
to shoot oneself in the foot
<idiom>
بد اداره کردن
[چیزی مربوط به خود شخص]
[اصطلاح]
preparatory
امایشی تدارکی
controls
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
control
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
selenodetic
امور مربوط به تهیه نقشه یانقشه برداری از کره ماه
laying up
تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
quadruplication
تهیه چیزی درچهارنسخه
copy
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copying
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copies
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copied
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
documentation
متنهای مربوط به چیزی
entitative
واقعی مربوط بوجودخارجی چیزی
origination
کار مربوط به خلق چیزی
functional
مربوط به نحوه کار چیزی
stat
[on something]
آمار
[مربوط به چیزی]
[اصطلاح روزمره]
stat
[on something]
ارقام
[مربوط به چیزی]
[اصطلاح روزمره]
organizational
مربوط به روشی که چیزی مرتب شده است
purveys
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purvey
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveyed
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
stat
[on something]
واقعیت ها به صورت اعداد
[مربوط به چیزی]
[اصطلاح روزمره]
graphical
مربوط به چیزی که گرافیکی نشان داده شده است
to shoot oneself in the foot
<idiom>
بدبکار بردن
[چیزی مربوط به خود شخص]
[اصطلاح]
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
super
: پیشوندی است بمعنی مربوط ببالا- واقع درنوک چیزی- بالایی- فوق- برتر- مافوق-ارجح-بیشتر و ابر
nerd
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
nerds
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
purveying
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveys
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purvey
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveyed
تهیه اذوقه تهیه سورسات
schematize
بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
pre engage
ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
castellation
تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
supplied
تهیه کردن
processes
تهیه کردن
afford
تهیه کردن
preparing
تهیه کردن
process
تهیه کردن
affords
تهیه کردن
procure
تهیه کردن
provision
تهیه کردن
affording
تهیه کردن
afforded
تهیه کردن
prepare
تهیه کردن
procuring
تهیه کردن
prepares
تهیه کردن
procured
تهیه کردن
procures
تهیه کردن
catered
تهیه کردن
catering
تهیه کردن
administered
تهیه کردن
caters
تهیه کردن
administer
تهیه کردن
provide
تهیه کردن
cater
تهیه کردن
provides
تهیه کردن
administers
تهیه کردن
administering
تهیه کردن
supplying
تهیه کردن
blends
تهیه کردن
blend
تهیه کردن
to find in
تهیه کردن
supply
تهیه کردن
orchestrating
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrated
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrate
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrates
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
enables
تهیه کردن برای
conserving
کنسرو تهیه کردن
extemporises
فورا تهیه کردن
to lay in a stock
موجودی تهیه کردن
enabled
تهیه کردن برای
enabling
تهیه کردن برای
process
تهیه و تولید کردن
getting
تهیه کردن فهمیدن
get
تهیه کردن فهمیدن
whomp up
بسرعت تهیه کردن
processes
تهیه و تولید کردن
enable
تهیه کردن برای
extemporize
فورا تهیه کردن
conserves
کنسرو تهیه کردن
quadruplicate
در چهارنسخه تهیه کردن
gets
تهیه کردن فهمیدن
conserved
کنسرو تهیه کردن
program
برنامه تهیه کردن
extemporising
فورا تهیه کردن
effigies
تمثال تهیه کردن
conserve
کنسرو تهیه کردن
bill
تهیه کردن صورتحساب
prearrange
قبلا تهیه کردن
fund
تهیه وجه کردن
extemporized
فورا تهیه کردن
funded
تهیه وجه کردن
preparations
تهیه کردن اتش
programme
برنامه تهیه کردن
preparation
تهیه کردن اتش
programs
برنامه تهیه کردن
harnessed
اشیاء تهیه کردن
harnessing
اشیاء تهیه کردن
extemporizing
فورا تهیه کردن
triplicate
در سه نسخه تهیه کردن
harness
اشیاء تهیه کردن
programmes
برنامه تهیه کردن
extemporizes
فورا تهیه کردن
extemporised
فورا تهیه کردن
bills
تهیه کردن صورتحساب
effigy
تمثال تهیه کردن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to draw up
تهیه کردن درصف اوردن
scabble
زمخت وناصاف تهیه کردن
bossing
نقش برجسته تهیه کردن
to provide for old age
برای پیری تهیه کردن
mush
حریره اردذرت تهیه کردن
circumstantiate
امارات لازمه را تهیه کردن
drafts
تهیه کردن پیش نویس
drafted
تهیه کردن پیش نویس
boss
نقش برجسته تهیه کردن
to serve the city with water
اب برای شهر تهیه کردن
bosses
نقش برجسته تهیه کردن
draft
تهیه کردن پیش نویس
aminister
تهیه کردن بکار بردن
bossed
نقش برجسته تهیه کردن
to raise funds
تهیه وجه یاسرمایه کردن
handwrite
نسخه خطی تهیه کردن
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
program loans
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactical
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactically
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inferences
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
bioclimatic
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
elevation guidance
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
develops
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
revictual
دوباره غذا یا خواربار تهیه کردن
financed
علم دارایی تهیه پول کردن
financing
علم دارایی تهیه پول کردن
munition
تدارکات جنگ افزار تهیه کردن
finance
علم دارایی تهیه پول کردن
finances
علم دارایی تهیه پول کردن
develop
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
genital
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
auditory
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
mekeready
تهیه واماده کردن فرم وصفحه و گراور
mekeready
وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
formulation
تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
furnish
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
finance
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
furnishes
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishing
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
procurement
تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
bookings
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
booking
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
furnishing
مزین کردن تهیه کردن
furnish
مزین کردن تهیه کردن
put out
تهیه کردن اشفته کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com