Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
puddling
تراوش ناپذیر کردن
Other Matches
impermeable
تراوش ناپذیر
puddled soil
خاک تراوش ناپذیر
infltrate
با تراوش گذراندن تراوش کردن
infiltrated
تراوش کردن
leaks
تراوش کردن
infiltrating
تراوش کردن
exuding
تراوش کردن
leak
تراوش کردن
leaked
تراوش کردن
seeps
تراوش کردن
infiltrate
تراوش کردن
infiltrates
تراوش کردن
osmose
تراوش کردن
oozing
تراوش کردن
oozes
تراوش کردن
oozed
تراوش کردن
ooze
تراوش کردن
transude
تراوش کردن
gleet
تراوش کردن
to leak
تراوش کردن
to spring a leak
تراوش کردن
exudes
تراوش کردن
exuded
تراوش کردن
percolates
تراوش کردن
seeped
تراوش کردن
inpour
تراوش کردن
leakages
تراوش کردن
seep
تراوش کردن
percolate
تراوش کردن
percolated
تراوش کردن
percolating
تراوش کردن
leakage
تراوش کردن
exude
تراوش کردن
seeping
تراوش کردن
seeped
چکه تراوش کردن
seep
چکه تراوش کردن
seeps
چکه تراوش کردن
seeping
چکه تراوش کردن
bilge
رخنه پیدا کردن تراوش کردن
immedicable
درمان ناپذیر بهبود ناپذیر
invulnerable
زخم ناپذیر اسیب ناپذیر
secreting
تراوش کردن پنهان کردن
secretes
تراوش کردن پنهان کردن
secreted
تراوش کردن پنهان کردن
secrete
تراوش کردن پنهان کردن
achromatize
رنگ ناپذیر کردن
secernent
تراوش افزا اروی تراوش افزا
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
infiltration
تراوش
leakage
تراوش
weep
تراوش
weeps
تراوش
percolation
تراوش
overflowing
تراوش
permeation
تراوش
variations
تراوش
leakages
تراوش
secretion
تراوش
variation
تراوش
seeped
تراوش
leak
تراوش
leaked
تراوش
transudation
تراوش
seeps
تراوش
gush
تراوش
gushed
تراوش
gushes
تراوش
leaks
تراوش
flux
تراوش
seeping
تراوش
exudation
تراوش
seep
تراوش
secernent
تراوش کننده
seeps
تراوش طبیعی
perviousness
تراوش پذیری
pourer
تراوش کننده
diffusion of electrolyte
تراوش الکترولیت
percolation
فرورفت تراوش
seepage surface
سطح تراوش
gleet
تراوش سوزاکی
seepage area
منطقه تراوش
seepage area
حوزه تراوش
osmosis
اسمز تراوش
transudate
عرق تراوش
permeability
تراوش پذیری
seeping
تراوش طبیعی
infiltration coefficient
ضریب تراوش
osmotic
تراوش کننده
osmotically
از راه تراوش
seeped
تراوش طبیعی
grid leak
تراوش شبکه
seep
تراوش طبیعی
psychic secretion
تراوش روانی
pouring
تراوش بوسیله ریزش
drool
اب از دهان تراوش شدن
drooling
اب از دهان تراوش شدن
exocrine
بخارج تراوش کننده
gleety
مانند تراوش سوزاکی
pour
تراوش بوسیله ریزش
drooled
اب از دهان تراوش شدن
impermeable
غیر قابل تراوش
impermeability
نفوذناپذیری تراوش ناپذیری
drools
اب از دهان تراوش شدن
infiltration
پالایش بوسیله تراوش
pours
تراوش بوسیله ریزش
brights disease
تراوش پیشاب سفید
poured
تراوش بوسیله ریزش
rib to prevent seepage
پشت بند جلوگیری از تراوش
oozy
لجن الود تراوش کننده
peptic gland
دژ پبهی که شیره معده از ان تراوش میکند
seepage of oil
تراوش طبیعی نفت در روی زمین
secernent
اندامی که چیزی ازان تراوش کند
radiant flux
درجه نشر و تراوش نیروی موجی
osmose
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
hydathode
ساختمان پوششی گیاهان عالی که دارای عمل تراوش مایع میباشند
watertight
اب ناپذیر
waterproofs
نم ناپذیر
waterproof
نم ناپذیر
imperviable
نم ناپذیر
waterproofed
نم ناپذیر
unchallenged
بحث ناپذیر
inappeasable
ناپذیر
atomic
تجزیه ناپذیر
inalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
sure-fire
شکست ناپذیر
infallible
لغزش ناپذیر
unerring
خطا ناپذیر
absolute
<adj.>
اجتناب ناپذیر
passives
اثر ناپذیر
beyond bearing
تحمل ناپذیر
passive
اثر ناپذیر
immortal
فنا ناپذیر
inscrutable
نفوذ ناپذیر
insusceptible
تایید ناپذیر
unconquerable
تسخیر ناپذیر
unalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
insol
انحلال ناپذیر
unaccountably
توضیح ناپذیر
sateless
سیری ناپذیر
intangibly
بطورلمس ناپذیر
insoluble
انحلال ناپذیر
inevitable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
unaccountable
توضیح ناپذیر
indispensable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
inalienable
بیع ناپذیر
deathless
فنا ناپذیر
inscrvtable
تفحص ناپذیر
unalterable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
unappealabe
پژوهش ناپذیر
impossible
[colloquial]
<adj.>
تحمل ناپذیر
water proof
رطوبت ناپذیر
waterproof wire
سیم نم ناپذیر
air proof
هوا ناپذیر
intangible
لمس ناپذیر
indefatigable
خستگی ناپذیر
irredeemable
پایان ناپذیر
irrefutable
انکار ناپذیر
unappeasable
استمالت ناپذیر
unchangeable
تغییر ناپذیر
uncomputable
محاسبه ناپذیر
undecidable
تصمیم ناپذیر
uninflammable
اشتعال ناپذیر
inaccessible
دسترسی ناپذیر
inestimable
تخمین ناپذیر
unobjectionable
اعتراض ناپذیر
impassive
تالم ناپذیر
unsearchable
کاوش ناپذیر
untouchability
لمس ناپذیر
inaccessible
ارتباط ناپذیر
irrefutable
تکذیب ناپذیر
indestructible
فنا ناپذیر
incorrigible
اصلاح ناپذیر
invincible
شکست ناپذیر
irremissible
اغماض ناپذیر
irrecoverably
بطوراصلاح ناپذیر
irrecoverable
جبران ناپذیر
irrecocilably
بطوروفق ناپذیر
ireversible
تغییر ناپذیر
unwearying
خستگی ناپذیر
fatigueless
خستگی ناپذیر
exhautless
خستگی ناپذیر
indescribable
وصف ناپذیر
invariant
تغییر ناپذیر
interminable
پایان ناپذیر
nanoaddressable
نشانی ناپذیر
rigid
انعطاف ناپذیر
irresolvable
تجزیه ناپذیر
irreparable
جبران ناپذیر
nondescript
وصف ناپذیر
nonsuperimposable
انطباق ناپذیر
irremediable
چاره ناپذیر
non descript
تشریح ناپذیر
non descript
وصف ناپذیر
joiner door
دربهای اب ناپذیر
ineluctable
چاره ناپذیر
stainless
زنگ ناپذیر
unassailable
یورش ناپذیر
spanless
پیمایش ناپذیر
irriversible
برگشت ناپذیر
immiscible
امتزاج ناپذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com