English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
He meant to help , no doubt. تردیدن نیست که منظورش کمک کردن بود
Other Matches
if the shoe fits, wear it <idiom> غیر مستقیم منظورش تویی
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
uncreate نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
to put out of the way سربه نیست کردن
Its no joke running a factory . اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
permanent خطایی در سیستم که قابل رفع کردن نیست
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
nonerasable storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
cut down to size <idiom> ثابت کردن اینکه کسی اونقدرکه فکر میکند خوب نیست
unmount برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست
hot dog skiing اسکی کردن با سرعت در میان پستی و بلندی یا بوس و تابع تکنیک خاصی هم نیست
bloop عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
scramble کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced. زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
scrambling کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambles کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambled کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
auxiliaries نیست
temporary storage می نیست
he takes no notice of it نیست
It's not new. نو نیست.
isn't نیست
aint نیست
auxiliary نیست
secondary نیست
storage می نیست
Plug and Play یچ نیست
it is well enough بد نیست
he is not of our number از ما نیست
he is a bad husband صرفه جو نیست
There is no hot water آب گرم نیست.
no sweat <idiom> مشکلی نیست
It's not new. جدید نیست.
ought not شایسته نیست
there is no hurry شتابی نیست
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
it is unnecessary لازم نیست
close the door please اگرزحمت نیست
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
no wonder <idiom> تعجبی نیست
thereis no end to it انراپایانی نیست
Nevermind! مهم نیست !
to make no mention of ذکری از ان نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
there is no hurry عجلهای نیست
nihilism نیست انگاری
dont mention it چیزی نیست
it is unsuitable مناسب نیست
no trouble زحمتی نیست
it needs not لازم نیست
that is not it این نیست
he is not in it داخل نیست
if you please اگرزحمت نیست
i do not have it in me از من ساخته نیست
that depends معلوم نیست
no hurry عجلهای نیست
that is wrong درست نیست
niet le fait کار او نیست
no matter چیزی نیست
no object چیزی نیست
inextinct نیست نشده
it's only me کسی نیست
cold is merely privative گرما نیست
the ice is treach erous یخ محکم نیست
It is all right . It is o. k. طوری نیست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
he has nothing in him کسی نیست
my health is tolerable حالم بد نیست
it has escaped my remembrance یاد نیست
sacred cow <idiom> چارهای نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . هیچیت نیست
It cant be helped. چاره ای نیست
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
needn't لازم نیست
he knows a thing or two بی تجربه نیست
it is not in good workingorder دایر نیست
you are written حق با شما نیست
it is not half bad هیچ بد نیست
he is not willing to go نیست برود
he is rather i. than sick ناخوش نیست
he is none of my friends او از دوستان من نیست
he is out of huomor سر دماغ نیست
it is immaterial چیزی نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
it is nothing out of the way غریب نیست
static که پویا نیست
he is out of his senses بهوش نیست
no reply necessary [NRN] نیازی به پاسخ نیست.
He is not to blame for this. تقصیر او [مرد ] نیست.
that is taken for granted محتاج بدلیل نیست
that is not fair این انصاف نیست
this is not fair این انصاف نیست
that is no great work کار بزرگی نیست
there is no question but that. شکی نیست که) .00000
i dont care a pin مرا پروایی نیست
That's not so! داستان اینطوری نیست!
i am out of sorts حالم خوب نیست
oughtn't نبایستی شایسته نیست
he is not willing to go مایل برفتن نیست
that is not my a این کارمن نیست
that is not the question موضوع این نیست
i am out of sorts خلقم بجا نیست
he is not of that stamp ازان جنس نیست
that is not the word for it لغتش این نیست
His honest is beyond question. دردرستی اوحرفی نیست
There is no room for doubt. جای تردید نیست
no one is here هیچکس اینجا نیست
It is not fair that . . . آخر انصاف نیست که …
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn. عین خیالش نیست
the house is occupied خانه خالی نیست
There are plenty of other fish in the sea. <idiom> <proverb> آدم قحطی نیست.
an illegible writing خطی که خوانا نیست
It is not economical. مقرون به صرفه نیست.
She is romantically inclined. She i8s game. از دو حال خارج نیست
he is indisposed to go مایل نیست برود
He is nobody. He is a nonentity. داخل آدم نیست
thereis no end to it انتهای برای ان نیست
He does not belong here. جای ؟ واینجا نیست
means are not a وسایل فراهم نیست
It might be a good idea for you to come . بد نیست شما هم بیایید
he is unable to speak قادربسخن گفتن نیست
It cant be all that bad. نه بابا اینقدر هم بد نیست
he is nod اهل انظباط نیست
he is unequal to the task مرد اینکار نیست
rast هیج همچوچیزی نیست
needle point to say لازم نیست بشمابگویم که
needle point to say احتیاج بگفتن نیست
there is no mistaking جای اشتباه نیست
he is indisposed to go اماده رفتن نیست
There is no reason (cause) for worry (concern) جای نگرانی نیست
it does not befit me to شایسته من نیست که مرانشاید که
you need not fear لازم نیست بترسید
it is inadvisable to say that گفتن ان مصلحت نیست
is it not ایا چنین نیست
it is inadvisable to say that گفتن ان مقتضی نیست
The subject under discrssion . موضوعی که مطرح نیست
it is never the worse هیچ بدتر نیست
This isn't mine. این مال من نیست.
it is never the worse دیگر بدتر که نیست
it is not a picnic کار اسانی نیست
it is not a to go tncre رفتن انجامصلحت نیست
it is not subject to review دران روا نیست
This isn't fresh. این تازه نیست.
it is beyond retrieve جبران پذیر نیست
used آنچه جدید نیست
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
it goes without saying نیازمند بگفتن نیست
unwanted آنچه لازم نیست
it goes without saying محتاج بذکر نیست
it does not befit his state در خور شان او نیست
isn't he there ایا او اینجا نیست
lightweight آنچه سنگین نیست
wrongs پیام صحیح نیست
wronging پیام صحیح نیست
you're telling me <idiom> احتیاج نیست به من بگی
wrong پیام صحیح نیست
It is nothing to speak of . چیز قابلی نیست
lightweights آنچه سنگین نیست
To her , abI'llon tomans is a mere trifle . قابل نوشیدن نیست
This isn't clean. این تمیز نیست.
She couldnt care less . she is totally unconcerned . عین خیالش نیست
I cant help it. It is beyond my control. دست خودم نیست
it is unsatisfactory رضایت بخش نیست
It is beyond repair. It cannot be put right. درست شدنی نیست
It is not known yet . It is not settled yet . هنوز معلوم نیست
that in nothing to me پیش من چیزی نیست
it tells its own tale نیازمند به توضیح نیست
iam pretty well نسبه حالم بد نیست
There's more to come. <idiom> این همش نیست.
clara هدف موجود نیست
I dont have the slightest(faintest)idea. روحم خبردار نیست
if you dont object اگر مانعی نیست
that is not the case مطلب چنین نیست
The scales are not even . ترازو میزان نیست
that is no bed of roses اش دهن سوزی نیست
it is not very hard چندان سخت نیست
It cannot be trifled with . It is no joking matter. شوخی بردار نیست
It is not possible ( feasible , practicable) . اینکار عملی نیست
She takes no thought for tomorrow . بفکر فردایش نیست
It is not to your advantage. مقرون بصرفه نیست
He is a quitter . مرد میدان نیست
i dont care a d. مرا هیچ پروایی نیست
The mountain peak is not in sight. قله کوه پیدا نیست
It doesnt matter. it is nothing. چیزی نیست ( عیب ندارد )
it does not matter عیب ندارد چیزی نیست
Money doesnt grow on trees. پول که علف خرس نیست
It is pretty(fairly)second rate. همچنین چیز مهمی نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com