Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (8 milliseconds)
English
Persian
hot crack
ترک خوردگی گرم
Search result with all words
seasick
مبتلا به استفراغ وبهم خوردگی حال در سفردریا
deception
حیله فریب خوردگی
deceptions
حیله فریب خوردگی
abrasion
خوردگی
abrasions
خوردگی
folding
چین خوردگی
uneasiness
بهم خوردگی
fold
چین خوردگی زمین
folded
چین خوردگی زمین
folds
چین خوردگی زمین
turn
پیچ خوردگی قرقره
turns
پیچ خوردگی قرقره
screw
پیچ خوردگی
screws
پیچ خوردگی
damask
سیاهی و یارنگی که براثر خوردگی روی فولاد صیقلی فاهر میشود
airsick
مبتلا بکسالت و بهم خوردگی مزاج در اثر پرواز
erosion
خوردگی
amusement
فریب خوردگی پذیرایی
amusements
فریب خوردگی پذیرایی
fraction
ترک خوردگی
fractions
ترک خوردگی
stainless steel
فولاد مقاوم در برابر خوردگی
wrinkle
چین خوردگی
wrinkles
چین خوردگی
wrinkling
چین خوردگی
cavities
کرم خوردگی دندان
cavity
کرم خوردگی دندان
carsick
مبتلا به بهم خوردگی حال دراتومبیل
revolt
بهم خوردگی انقلاب
revolts
بهم خوردگی انقلاب
wear
فرسایش خوردگی جنگ افزارها
wear
خوردگی
wears
فرسایش خوردگی جنگ افزارها
wears
خوردگی
oxygen tent
چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
oxygen tents
چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
caries
کرم خوردگی دندان
twist
پیچ خوردگی
twisting
پیچ خوردگی
twists
پیچ خوردگی
corrosion
خوردگی
corrosion
زنگ خوردگی فرسایش شیمیایی
turmoil
بهم خوردگی
seasickness
تهوع وبهم خوردگی حال در سفر دریا
indisposition
بهم خوردگی مزاج
indispositions
بهم خوردگی مزاج
chafe
خوردگی
chafes
خوردگی
chafing
خوردگی
disbandment
برهم خوردگی
shrinkage
چروک خوردگی
cracking
ترک خوردگی
rick
پیچ خوردگی
ricked
پیچ خوردگی
ricking
پیچ خوردگی
ricks
پیچ خوردگی
cancellation
قلم خوردگی
altitude sickness
حال به هم خوردگی در اثرارتفاع هواپیما مرض ناشی از زیاد شدن ارتفاع هواپیما
anticorrosive protection
حفافت در برابر خوردگی
backfall
زمین خوردگی
bending over test
ازمایش چین خوردگی
folding test
ازمایش چین خوردگی
bituminous paint
رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
cold cracking
ترک خوردگی فلز سرد
collission
بهم خوردگی
corrosion control
جلوگیری و کنترل خوردگی
corrosion pit
فرورفتگی در اثر خوردگی
corrosion resistant
مقاومت در برابر خوردگی وزنگ زدگی
corrosive action
اثر خوردگی
corrsion
خوردگی
crevice corrosion
خوردگی ناشی از وجود ترک مویی یا درز در ساختمان یک قطعه
cross folding test
ازمایش چین خوردگی عرضی
crossing out
قلم خوردگی
disorderliness
اختلال بهم خوردگی
electrochemical corrosion
خوردگی الکتروشیمیایی
electrolytic corrosion
خوردگی الکترولیتی
erosion corrosion
خوردگی- فرسودگی
fissuration
ترک خوردگی
folium
چین خوردگی
galvanic corrosion
خوردگی گالوانیکی
graphitic corrosion
خوردگی گرافیتی
hair crack
شکاف خوردگی ترک خوردگی
he is rather i. than sick
بهم خوردگی یاساکت دارد
he is recovered from his cold
سرما خوردگی او برطرف شد
indisposedness
بهم خوردگی
induration
پینه خوردگی
intercrystalline corrosion
خوردگی کریستالی
inurement
پینه خوردگی
kink
پیچ خوردگی
monel
الیاژی از نیکل و کبالت که دربرابر خوردگی مقاوم است
muss
بهم خوردگی
nurse a cold
سرما خوردگی را ماندن درخانه علاج کردن
parkerizing
عملیاتی که در ان فلز درمحلولی از اسید فسفریک ودی اکسید منگنز داغ شده وسپس در روغن غوطه ورمیگردد تا از خوردگی فلزجلوگیری گردد
passivating
پوشاندن سطح فلزات با لایهای از مواد خنثی یا بی اثربرای جلوگیری از خوردگی الکتروشیمیائی
pitting corrosion
سوراخهائی که در سطح بتن یا فلز در اثر خوردگی ایجاد میشود و به کرم خوراکی معروف است
plasma plating
ضد خوردگی و مقاوم دربرابر سایش روی سطح توسط جریان بسیار داغ
pliature
چین خوردگی
queasiness
بهم خوردگی
rancidity
باد خوردگی
ruga
تاب خوردگی
Other Matches
erosion-corrosion
خوردگی
rugosity
چروک خوردگی
torsion
پیچ خوردگی
surface corrosion
خوردگی سطحی
vermiculation
کرم خوردگی
slight cold
سرما خوردگی کم یا جزئی
stress corrosion
خوردگی در اثر تنش
turn one's stomach
<idiom>
باعث حال به هم خوردگی
worm hole
جای کرم خوردگی
trainsick
دچاربهم خوردگی حال
upset _
برهم زنی بهم خوردگی
to knock under
تن دردادن اقراربزمین خوردگی کردن ازپادرامدن
structural damage
خسارت ناشی از خرابی یاترک خوردگی ساختمان
varus
پیچ خوردگی پابسوی درون چنبرشدگی پاازدرون
windage
پیچ خوردگی حرکت دادن دستگاه درجه درسمت
scleroderma
مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
sensitive to corrosion
حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com