English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
nodulation تشکیل گره هایا غدههای ریز
Other Matches
invisible exports فرستاده هایا صادرات نامحسوس
flaxy filaments رشته هایا الیاف کتان
wool of short staple پشمی که رشته هایا موهای ان کوتاه است
mammary glands غدههای شیری
ductless glands غدههای بی مجرا
lymphdenomia غدههای لمفاتیکی
parathyroid glands غدههای پاراتیروئید
lachrymal glands غدههای اشک زا
sex glands غدههای جنسی
generative glands غدههای تناسلی
page out فرایند رفت و برگشت نامه هایا داده از حافظه اصلی کامپیوتر به دیسک
ductless glands غدههای درون ریز
adrenal glands غدههای فوق کلیوی
submaxillary glands غدههای زیر ارواره
lymphadenitis ورم غدههای خلطی
mastitis اماس غدههای پستان
nodulated دارای گره ها یا غدههای ریز
lymphogranuloma ورم غدههای لنفاوی بیماری هوچکین
coupling نوعی رابطه متقابل بین سیستم هایا خصوصیات یک سیستم
radar netting تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
demilitarization تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
incorporation تشکیل
endomorphism تشکیل
endomorphy تشکیل
entelechy تشکیل
establishment تشکیل
establishments تشکیل
organize تشکیل دادن
form تشکیل دادن
formed تشکیل دادن
forms تشکیل دادن
former تشکیل دهنده
enthalpy of formation انتالپی تشکیل
formation صف ارایی تشکیل
constitute تشکیل دادن
flagellation تشکیل تاژک
ossification تشکیل استخوان
constituted تشکیل دادن
fibrillation تشکیل الیاف
constitutes تشکیل دادن
constituting تشکیل دادن
tournament تشکیل مسابقات
embryogeny تشکیل جنین
organizers تشکیل دهنده
capital formation تشکیل سرمایه
organises تشکیل دادن
argillaceous تشکیل شده از رس
organising تشکیل دادن
organizing تشکیل دادن
tournaments تشکیل مسابقات
formative تشکیل دهنده
annulation تشکیل حلقه
embryogen تشکیل جنین
antidim مایع ضد تشکیل مه
organisers تشکیل دهنده
organizer تشکیل دهنده
antitrust مخالف تشکیل
foetation تشکیل جنین
strobilation تشکیل رشته
vacuolation تشکیل حفره
osteogenesis تشکیل استخوان
spermatogenesis تشکیل نطفه
umbilication تشکیل ناف
placentation تشکیل جفت
to erect into تشکیل دادن از
preformation تشکیل قبلی
sacculation تشکیل کیسه
siltation تشکیل لجن
sporogenesis تشکیل هاگ
sporogeny تشکیل هاگ
organizes تشکیل دادن
the house went into secret session تشکیل داد
stratification تشکیل چینه
stratification تشکیل طبقات
orogenesis تشکیل کوه
bonding تشکیل پیوند
hematopoiesis تشکیل خون
formation constant ثابت تشکیل
gleization تشکیل خاک رس
metamerism تشکیل حلقهای
heat of formation گرمای تشکیل
constituent جزء تشکیل دهنده
constituents سازه تشکیل دهنده
federalization تشکیل کشورهای متحد
form تشکیل دادن ساختن
ossification مرحله تشکیل استخوان
gang جمعیت تشکیل دادن
constituent سازه تشکیل دهنده
venues محل تشکیل دادگاه
vertebration تشکیل ستون فقرات
formed تشکیل دادن ساختن
vesiculation تشکیل کیسه یا تاول
acidic تشکیل دهندهء اسید
troop program برنامه تشکیل یکانها
to form a habit تشکیل عادت دادن
gangs جمعیت تشکیل دادن
forms تشکیل دادن ساختن
syndicates اتحادیه تشکیل دادن
venue محل تشکیل دادگاه
constituents جزء تشکیل دهنده
syndicator تشکیل دهنده اتحادیه
stepwise formation constant ثابت تشکیل مرحلهای
domestic capital formation تشکیل سرمایه داخلی
oogenesis تشکیل و تکامل تخم
nucleate تشکیل هسته دادن
molar enthalpy of formation انتالپی مولی تشکیل
lymphopoiesis تشکیل بافت لنفی
involucrum تشکیل استخوان جدید
entelechy مرحله تشکیل وتحقق
haematogenesis تشکیل خون تولیدخون
epigenesis تشکیل نطفه ازنو
guard cell گیاهی را تشکیل میدهند
fundametal بنیادی تشکیل دهنده
deposit fund account حساب تشکیل سرمایه
deposit fund account اعتبار تشکیل سرمایه
standard heat of formation گرمای تشکیل استاندارد
polygenic دارای قوه تشکیل
rate of capital formation نرخ تشکیل سرمایه
preform قبلا تشکیل دادن
back bonding تشکیل پیوند برگشتی
back bonding تشکیل پیوند از پشت
bond formation energy انرژی تشکیل پیوند
chemical bonding تشکیل پیوند شیمیایی
constitutive تشکیل دهنده ساختمانی
piedmont تشکیل شده در کوهپایه
overall formation constant ثابت تشکیل کلی
force development برنامه تشکیل یکانها
syndicates تشکیل اتحادیه دادن
pod تشکیل نیام دادن
convening تشکیل جلسه دادن
convenes تشکیل جلسه دادن
convened تشکیل جلسه دادن
convene تشکیل جلسه دادن
unformed تشکیل نشده ناساخت
differentiate دیفرانسیل تشکیل دادن
colonizing تشکیل مستعمره دادن
colonizes تشکیل مستعمره دادن
colonized تشکیل مستعمره دادن
colonize تشکیل مستعمره دادن
colonising تشکیل مستعمره دادن
colonised تشکیل مستعمره دادن
differentiating دیفرانسیل تشکیل دادن
pods تشکیل نیام دادن
molar heat of formation گرمای مولی تشکیل
differentiates دیفرانسیل تشکیل دادن
beds تشکیل طبقه دادن
colonises تشکیل مستعمره دادن
bed تشکیل طبقه دادن
syndicate اتحادیه تشکیل دادن
syndicate تشکیل اتحادیه دادن
nucleus هسته تشکیل دهنده
nuclei هسته تشکیل دهنده
constitution ساختمان ووضع طبیعی تشکیل
pockets پاکت تشکیل کیسه در بدن
concretionary تشکیل شده ازراه تحجریاانجماد
confedration of states دولت جدیدی تشکیل نمیشود
pocket پاکت تشکیل کیسه در بدن
alphabet حروفی که کلمه را تشکیل می دهند
constitutions ساختمان ووضع طبیعی تشکیل
podzolization تشکیل خاک خاکستری یا سفید
circlets تشکیل دایره کوچک دادن
alphabets حروفی که کلمه را تشکیل می دهند
modularity تشکیل شده از بخشهای تابعی
humification تشکیل خاک گیاه دار
incorporator تشکیل دهنده ترکیب کننده
strobilization تشکیل رشته باریک شدگی
vocalize تلفظ کردن تشکیل دادن
semicircles نیم دایره تشکیل دادن
semicircle نیم دایره تشکیل دادن
federating تشکیل کشورهای متحد دادن
federates تشکیل کشورهای متحد دادن
federated تشکیل کشورهای متحد دادن
federate تشکیل کشورهای متحد دادن
standard free energy of formation انرژی ازاد تشکیل استاندارد
structual constituent جزء تشکیل دهنده ساختمانی
self formed خود بخود تشکیل شده
circlet تشکیل دایره کوچک دادن
thromboses تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
thrombosis تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
shroud laid تشکیل شده از چهار رشته چهاررشتهای
cellular unit هسته اصلی تشکیل دهنده یکان
to crust [snow] تشکیل دادن به پوسته سخت [برف]
doublets کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است
plain flap فلپی که لایه فراربال را تشکیل میدهد
dyad کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است
doublet کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است
pyroclastic تشکیل شده در اثر فعالیت اتشفشانی
frontogenesis که نتیجه ان تشکیل ابر وبارندگی است
self constituted تشکیل شده بوسیله نفس خود
m day force نیروهای تشکیل شونده درهنگام بسیج
high light تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
stratification تشکیل طبقات زمین چینه بندی
box defence تشکیل یک مربع برای دفاع ازدروازه
federates متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federate متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
jacks ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
jack ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
federating متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federated متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
fascicle دستهای از رشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com