English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (22 milliseconds)
English Persian
occupies تصرف کردن سرگرم کردن
occupy تصرف کردن سرگرم کردن
occupying تصرف کردن سرگرم کردن
Other Matches
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
amuse سرگرم کردن
amuses سرگرم کردن
pleases سرگرم کردن لطفا
sports تفریحی سرگرم کردن
sported تفریحی سرگرم کردن
inveigled فریفتن سرگرم کردن
inveigle فریفتن سرگرم کردن
please سرگرم کردن لطفا
sport تفریحی سرگرم کردن
inveigling فریفتن سرگرم کردن
inveigles فریفتن سرگرم کردن
entertains سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained سرگرم کردن گرامی داشتن
entertain سرگرم کردن گرامی داشتن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
conquers فتح کردن تصرف کردن
conquering فتح کردن تصرف کردن
to enter ضبط کردن تصرف کردن
conquer فتح کردن تصرف کردن
to come into تصرف کردن
grab تصرف کردن
to get possession of تصرف کردن
occupations تصرف کردن
to take possession of تصرف کردن
seize تصرف کردن
grabbed تصرف کردن
grabs تصرف کردن
to come to تصرف کردن
occupy تصرف کردن
grabbing تصرف کردن
glom on to تصرف کردن
seized تصرف کردن
holds تصرف کردن
hold تصرف کردن
take possession of تصرف کردن
deflower تصرف کردن
deflowered تصرف کردن
deflowering تصرف کردن
deflowers تصرف کردن
occupies تصرف کردن
occupation تصرف کردن
occupying تصرف کردن
come into تصرف کردن
seizes تصرف کردن
put in possession تصرف کردن
regain دوباره تصرف کردن
deforce تصرف غاصبانه کردن
dispossessing از تصرف محروم کردن
deforce تصرف عدوانی کردن
regaining دوباره تصرف کردن
capturing تصرف کردن ربایش
disseise تصرف عدوانی کردن
dispossess از تصرف محروم کردن
regained دوباره تصرف کردن
dispossessed از تصرف محروم کردن
capture تصرف کردن ربایش
captures تصرف کردن ربایش
regains دوباره تصرف کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
dispossesses از تصرف محروم کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
preoccupying از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupies از پیش اشغال یا تصرف کردن
possesses تصرف کردن دارا بودن
preoccupy از پیش اشغال یا تصرف کردن
possess تصرف کردن دارا بودن
possessing تصرف کردن دارا بودن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
secure تصرف کردن گرفتن هدف
eviction چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
evictions چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
use and occupation عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
amused <adj.> سرگرم
occupied <adj.> سرگرم
entertaining سرگرم کننده
accompany سرگرم بودن
amusing سرگرم کننده
amusingly سرگرم کننده
accompanied سرگرم بودن
divertive سرگرم کننده
engaging سرگرم کننده
intent on doing anything سرگرم کرد
accompanies سرگرم بودن
amused سرگرم شده و مشغول
engagingly چنانکه سرگرم یامشغول کند
sportive سرگرم تفریح وورزش ورزشی
entertainingly بطوریکه سرگرم کند بطورتفریح دهنده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
lien حق تصرف
right of possession حق تصرف
possession ید تصرف
occupancy تصرف
acquest تصرف
tenure تصرف
possessorship تصرف
keeping تصرف
occupations تصرف
originality تصرف
occupations حق تصرف
arrangement تصرف
arrangements تصرف
occupation حق تصرف
possession تصرف
seizure تصرف
occupation تصرف
seizures تصرف
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
possess در تصرف داشتن
right of lien حق تصرف وثیقه
priority سبق تصرف
vesture تصرف اراضی
restitution اعاده تصرف
larceny تصرف غیرقانونی
priorities سبق تصرف
forcible entry and detainer تصرف عدوانی
possesses در تصرف داشتن
possessing در تصرف داشتن
possessory right حق تصرف یا مالکیت
re-entry اعاده تصرف
re entry اعاده تصرف
figuration ترکیب تصرف
seisin تصرف مطلق
tenability قابلیت تصرف
seizing تصرف توقیف
seizor تصرف کننده
modification تصرف در معنی
seizin تصرف املاک
occupations اشغال تصرف
occupation اشغال تصرف
tenendum مدت تصرف
seizin تصرف مطلق
prepossession تصرف قبلی
seisin تصرف املاک
lien حق تصرف وثیقه
forceble entry and detainer تصرف عدوانی
inhabitancy تصرف حق سکنی
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
usucaption تصرف بلا معارض
mere right حق مالکیت بدون تصرف
abated غصب یا تصرف عدوانی
forcible de ainer ضبط یا تصرف عدوانی
expropriator سلب تصرف کننده
abate غصب یا تصرف عدوانی
orinality قوه انشا تصرف
abating غصب یا تصرف عدوانی
abates غصب یا تصرف عدوانی
redisseinsin اعاده تصرف عدوانی
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
to hold in fee تصرف مطلق داشتن در
disposable income درامد قابل تصرف
tenements هر چیز قابل تصرف
tenement هر چیز قابل تصرف
interpolating دخل و تصرف در سند
interpolates دخل و تصرف در سند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com