Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
prefiguration
تصور قبلی
Search result with all words
prefiguration or prefigurement
تشبیه از پیش تصور قبلی
Other Matches
presentiment
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
imaginable
تصور کردنی قابل تصور
imaginal
تصور کردنی قابل تصور
provisional ball
گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
prior admission
اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
ideas
تصور ها
presumptions
تصور
presumption
تصور
fancying
تصور
fiction
تصور
fancy
تصور
fictions
تصور
visualization
تصور
fanciest
تصور
idea
تصور
notion
تصور
visions
تصور
imaginativeness
تصور
notions
تصور
conceptualization
تصور
supposal
تصور
ideas
تصور
vision
تصور
fancies
تصور
supposition
تصور
tablature
تصور
brainchild
تصور
concept
تصور
internal conception
تصور
concepts
تصور ها
conceptions
تصور
imaginations
تصور
conception
تصور
fancied
تصور
notional
تصور
imagination
تصور
suppositions
تصور
imaginative faculty
قوه تصور
suppose
تصور کردن
phantasm
تصور خام
poetical imagination
تصور شاعرانه
supposes
تصور کردن
legal fiction
تصور حقوقی
supposing
تصور کردن
imagined
تصور کردن
imagines
تصور کردن
imagining
تصور کردن
stereotypes
تصور قالبی
stereotyping
تصور قالبی
concept
تصور کلی
concepts
تصور کلی
stereotype
تصور قالبی
fancied
تصور کردن
fanciest
تصور کردن
fancy
تصور کردن
fancying
تصور کردن
visionary
تصور غیرعملی
fancies
تصور کردن
conceivability
قابلیت تصور
conceptive
تصور کننده
coneive
تصور کردن
ideate
تصور کردن
image force
قوه تصور
visionaries
تصور غیرعملی
imagine
تصور کردن
picturing
تصور وصف
whirligig
تصور واهی
unpremediated
تصور نشده
trow
تصور کردن
to picture to oneself
تصور کردن
ween
تصور کردن
to form a notion
تصور کردن
the power of imagination
قوه تصور
vision
خیال تصور
pictures
تصور وصف
pictured
تصور وصف
picture
تصور وصف
to get the idea
تصور کردن
image
تصور خیالی
image
تصور سیما
images
تصور خیالی
images
تصور سیما
visions
خیال تصور
inconceivable
تصور نکردنی
psychological make up
تصور باطنی
plots
رسم تصور
plot
رسم تصور
misconception
تصور غلط
public image
تصور عمومی
conceivable
تصور کردنی
inconceivable
تصور ناپذیر
misconceptions
تصور غلط
if
فرض تصور
plotted
رسم تصور
prior
قبلی
aforetime
قبلی
one-time
قبلی
predecessors
قبلی
predecessor
قبلی
preceding
قبلی
ex
قبلی
fore
قبلی
previous
قبلی
ex-
قبلی
foregone
قبلی
preconceive
قبلا تصور کردن
supposable
تصور کردنی مفروض
porenotion
تعصب بلا تصور
pejudgement
تصدیق بلا تصور
misconceive
تصور غلط کردن
inconceivably
بطور غیرقابل تصور
porenotion
تصور پیش از وقت
idealization
تطبیق یا تطابق با تصور
ideologist
متخصص علم تصور
to from an idea of something
چیزیرا تصور کردن
inconceivability
غیرقابل تصور بودن
incogitable
غیر قابل تصور
imaginably
بطور قابل تصور
prejudication
تصدیق بلا تصور
prejudgment
تصدیق بلا تصور
prefigures
از پیش تصور کردن
gimcrack
تصور واهی نخودهراش
prefigure
از پیش تصور کردن
prefigured
از پیش تصور کردن
prefiguring
از پیش تصور کردن
preconceptions
تصدیق بلا تصور
preconception
تصدیق بلا تصور
pregiurement
احتساب قبلی
preoccupation
اشغال قبلی
at sight
بی مطالعه قبلی
premeditatedly
با اندیشه قبلی
prepossession
تصرف قبلی
pretreatment
معالجه قبلی
previous work
کارهای قبلی
presuppositions
فرض قبلی
presupposition
فرض قبلی
preformation
تشکیل قبلی
preoccupations
اشغال قبلی
prefiguration or prefigurement
نمایش قبلی
pre arrangement
قرار قبلی
pre arrengement
قرار قبلی
late war
جنگ قبلی
precognition
اطلاع قبلی
precompression
تراکم قبلی
foretype
نمونه قبلی
foretoken
اعلام قبلی
foreordainment
حکم قبلی
foredoom
محکومیت قبلی
preconidtion
شرط قبلی
predesignation
تعیین قبلی
preengagement
تعهد قبلی
preexistence
موجودیت قبلی
predispostion
تمایل قبلی
chain
از کلمه قبلی
background
معلومات قبلی
backgrounds
معلومات قبلی
predilection
تمایل قبلی
premonition
اخطار قبلی
forewarning
اخطار قبلی
premonitions
اخطار قبلی
predilections
تمایل قبلی
forethought
اندیشه قبلی
premeditation
قصد قبلی
previews
اطلاع قبلی
chains
از کلمه قبلی
premeditated
با قصد قبلی
preview
اطلاع قبلی
idealistically
از روی اعتقاد به تصور وخیال
i imagine him to be my friend
من تصور میکنم که او دوست من است
i imagine he is my friend
من تصور میکنم او دوست من است
conceptualize
تصور یا اندیشه چیزی راکردن
imaginative
دارای قوه تصور زیاد
bias
ولتاژ قبلی دادن
prior permission
اجازه قبلی پرواز
pre indexing
شاخص گذاری قبلی
pre engaged
دارای تعهد قبلی
prognostications
تشخیص قبلی مرض
as you were
به حالت قبلی برگردید
prognostication
تشخیص قبلی مرض
A one-month notice.
اطلاع قبلی یک ماهه
biases
ولتاژ قبلی دادن
malice aforethought
سوء نیت قبلی
prelibation
ازمایش یانوشیدن قبلی
off the cuff
<idiom>
بدون آمادگی قبلی
leave hanging (in the air)
<idiom>
بدون تصمیم قبلی
pre indexing
فهرست سازی قبلی
premonitory
متضمن اخطار قبلی
at ten minutes notice
با ده دقیقه اخطار قبلی
forebedement
اخبار قبلی پیشگویی
approves
تصور اینکه چیزی خوب است
idealism
خیال پرستی مسلک اصالت تصور
approve
تصور اینکه چیزی خوب است
approving
تصور اینکه چیزی خوب است
tabula rasa
فکر ساده وبدون تصور اطفال
anthropomorphism
تصور شخصیت انسانی برای چیزی
ideally
بطوریکه فقط بتوان تصور کرد
foredknowlege
اطلاع قبلی علم غیب
sight-read
بدون امادگی قبلی اجراکردن
prognosticator
تشخیص دهنده قبلی مرض
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com