Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English
Persian
transmogrification
تغییر شکل تحول
Search result with all words
plastic
تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
Other Matches
upheaval
تحول
mutation
تحول
vicissitude
تحول
mutations
تحول
sublation
تحول
upheavals
تحول
transition
تحول
solstitium
تحول
solstice
تحول
transitions
تحول
mutation
تحول طغیان
transformism
تحول گرایی
heat of transformation
گرمای تحول
transition time
زمان تحول
turn-off
نقطه تحول
transition temperature
دمای تحول
turn off
نقطه تحول
vicissitudinous
تحول پذیر
mutations
تحول طغیان
turn-offs
نقطه تحول
isothermal process
تحول همدما
absorption transition
تحول جذب
computer revolution
تحول کامپیوتر
information revolution
تحول اطلاعات
pseudomorphism
تحول بشکل کاذب
isothermal process
تحول در دمای ثابت
phase
دوره تحول وتغییر
phased
دوره تحول وتغییر
evolution
تحول تکامل تدریجی
phases
دوره تحول وتغییر
landmark
نقطه تحول تاریخ
landmarks
نقطه تحول تاریخ
turning point
مرحله قاطع نقطه تحول
turning points
مرحله قاطع نقطه تحول
upthrow
بطرف بالاانداختن تحول شدید
solstitial
دارای دوره تحول کوتاه
basic relay post
پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
end strings
نخهای قابل تغییر کیسه لاکراس برای تغییر عمق ان
radicalism
روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
unclocked
مدار الکترونیکی یا فلیپ فلاپ که با تغییر ورودی وضعیتش تغییر میکند و نه با سیگنال ساعت
transitions
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transition
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
communication security custodian
مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
hangover
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
income effect
اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
hangovers
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
vary
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
varies
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
variable area nozzle
نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
change over
تغییر روش تغییر رویه
changes
تغییر کردن تغییر دادن
changing
تغییر کردن تغییر دادن
changed
تغییر کردن تغییر دادن
change
تغییر کردن تغییر دادن
handover
تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
fm
فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
cycles
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
counter march
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
angular travel
تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
non return to zero
سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
misalignment
تغییر
change
تغییر
alternation
تغییر
modification
تغییر
changed
تغییر
innovations
تغییر
innovation
تغییر
fluctuation
تغییر
alteration
تغییر
commutation
تغییر
dachi
تغییر پا
conversions
تغییر
conversion
تغییر
variation
تغییر
changeless
بی تغییر
variations
تغییر
stationary
بی تغییر
amendment
تغییر
changes
تغییر
mutation
تغییر
mutations
تغییر
vicissitude
تغییر
amendments
تغییر
shunting
تغییر خط
changing
تغییر
behavior modification
تغییر رفتار
altered
تغییر دادن
amending
تغییر دادن
speed variation
تغییر سرعت
displacement
تغییر موضع
vary
تغییر کردن
altered
تغییر یافتن
change of speed
تغییر سرعت
automatic take
تغییر پایگاه
change of place
تغییر مکان
change of curvature
تغییر انحنا
change in supply
تغییر عرضه
change in demand
تغییر تقاضا
alter
تغییر دادن
amended
تغییر دادن
change spin
چرخیدن با تغییر پا
amend
تغییر دادن
coefficient of variation
ضریب تغییر
variability
تغییر پذیری
changeable
قابل تغییر
changeable
تغییر پذیر
transforms
تغییر شکل
commutable
قابل تغییر
variation
تغییر ناپایداری
mutate
تغییر دادن
variations
تغییر ناپایداری
mutating
تغییر دادن
mutates
تغییر دادن
transformed
تغییر شکل
mutated
تغییر دادن
alter
تغییر یافتن
changer
تغییر دهنده
cinversion
تغییر شکل
transform
تغییر شکل
kaleidoscope
تغییر پذیربودن
modifying
تغییر دادن
upheaval
تغییر فاحش
kaleidoscopes
تغییر پذیربودن
transforming
تغییر شکل
variant
قابل تغییر
fluctuates
تغییر مداوم
upheavals
تغییر فاحش
fluctuated
تغییر مداوم
variable
تغییر پذیر
variables
تغییر پذیر
weathered
تغییر فصل
weathers
تغییر فصل
fluctuate
تغییر مداوم
metamorphosis
تغییر شکل
variation theorem
قضیه تغییر
displacement
تغییر مکان
alters
تغییر دادن
alters
تغییر یافتن
altering
تغییر دادن
altering
تغییر یافتن
alterability
قابلیت تغییر
alterable
قابل تغییر
alterant
تغییر دادنی
weather
تغییر فصل
modification
تغییر وتبدیل
varies
تغییر کردن
mutant
تغییر پذیر
mutants
تغییر پذیر
modify
تغییر دادن
modifies
تغییر دادن
transformation
عمل تغییر
altertive
تغییر دهنده
vacillatory
تغییر پذیر
change
[in something]
[from something]
تغییر
[در یا از چیزی]
to turn
[into]
تغییر کردن
to turn
[into]
تغییر دادن
deed poll
تغییر نام
variation coefficient
ضریب تغییر
variational method
روش تغییر
variational principle
اصل تغییر
variative
قابل تغییر
versatility
قابلیت تغییر
vicissitudes of time
تغییر اوضاع
voltage variation
تغییر ولتاژها
realign
تغییر دادن
realigned
تغییر دادن
realigning
تغییر دادن
realigns
تغییر دادن
turnabout
تغییر عقیده
turnabout
تغییر موضع
turnabouts
تغییر عقیده
turnabouts
تغییر موضع
to alter
[to]
تغییر یافتن
convert
تغییر دادن
redeploy
[staff]
تغییر دادن
reset
تغییر دادن
transact
تغییر دادن
near-constant state of flux
تغییر همیشگی
to turn something into something
تغییر دادن به
to convert something into something
تغییر دادن به
concurrent variation
تغییر همزمان
immutability
تغییر ناپذیری
inalterability
تغییر ناپذیری
inalterable
تغییر ناپذیر
infelection
تغییر شکل
invariance
تغییر ناپذیری
invariant
تغییر ناپذیر
ireversible
تغییر ناپذیر
kainophobia
تغییر هراسی
kainotophobia
تغییر هراسی
lability
تغییر پذیری
left shift
تغییر مکان به چپ
load variation
تغییر بار
lour
اخم تغییر
magnatic displacement
تغییر مغناطیسی
heterophonia
تغییر صدا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com