Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English
Persian
dostortion
تغییر شکل پیچیدگی
Other Matches
intorsion
پیچیدگی
refractile
پیچیدگی
crank
پیچیدگی
cranked
پیچیدگی
cranking
پیچیدگی
cranks
پیچیدگی
elaboration
پیچیدگی
distortions
پیچیدگی
convolutions
پیچیدگی
convolution
پیچیدگی
furl
پیچیدگی
reconditeness
پیچیدگی
abstruseness
پیچیدگی
anfractuosity
پیچیدگی
torsion
پیچیدگی
intortion
پیچیدگی
enswathe
پیچیدگی
distortion
پیچیدگی
crispness
پیچیدگی
perpexity
پیچیدگی
complicacy
پیچیدگی
compiexity
پیچیدگی
clubfoot
پیچیدگی
furled
پیچیدگی
furling
پیچیدگی
furls
پیچیدگی
torility
پیچیدگی
complexity
پیچیدگی
complexities
پیچیدگی
intricacy
پیچیدگی
intricacies
پیچیدگی
knottiness
پیچیدگی
volution
پیچیدگی
labyrinths
پیچیدگی
wryness
پیچیدگی
complication
پیچیدگی
complications
پیچیدگی
labyrinth
پیچیدگی
interlacement
بهم پیچیدگی
intertwist
بهم پیچیدگی
unweave
از پیچیدگی دراوردن
intervolution
بهم پیچیدگی
torsion
پیچیدگی تاب
shearing strain
پیچیدگی برشی
abstrusely
از روی پیچیدگی
tactical complication
پیچیدگی تاکتیکی
unsnarl
رفع پیچیدگی و ابهام
laid up in bed
وضع طبیعی راه پیچیدگی
plexus
چیزهای درهم پیچیده پیچیدگی
end strings
نخهای قابل تغییر کیسه لاکراس برای تغییر عمق ان
unclocked
مدار الکترونیکی یا فلیپ فلاپ که با تغییر ورودی وضعیتش تغییر میکند و نه با سیگنال ساعت
transitions
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transition
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
hangovers
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
income effect
اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
hangover
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
varies
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
plastic
تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
variable area nozzle
نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
changes
تغییر کردن تغییر دادن
changed
تغییر کردن تغییر دادن
change
تغییر کردن تغییر دادن
changing
تغییر کردن تغییر دادن
change over
تغییر روش تغییر رویه
fm
فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
cycled
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycles
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
counter march
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
angular travel
تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
non return to zero
سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
variations
تغییر
modification
تغییر
fluctuation
تغییر
commutation
تغییر
changed
تغییر
conversion
تغییر
change
تغییر
dachi
تغییر پا
stationary
بی تغییر
innovations
تغییر
innovation
تغییر
changing
تغییر
variation
تغییر
conversions
تغییر
misalignment
تغییر
amendments
تغییر
amendment
تغییر
vicissitude
تغییر
shunting
تغییر خط
mutation
تغییر
mutations
تغییر
changes
تغییر
alteration
تغییر
alternation
تغییر
changeless
بی تغییر
deed poll
تغییر نام
transact
تغییر دادن
transmutation
تغییر شکل
changeable
تغییر پذیر
reversal shift
تغییر وارون
mutants
تغییر پذیر
change
تغییر دادن
mutant
تغییر پذیر
invariable
تغییر ناپذیر
misalign
تغییر یافتن
turnabouts
تغییر موضع
turnabouts
تغییر عقیده
variation
تغییر ناپایداری
change
[in something]
[from something]
تغییر
[در یا از چیزی]
variations
تغییر ناپایداری
altertive
تغییر دهنده
put about
تغییر مسیردادن
mutate
تغییر دادن
reset
تغییر دادن
unalterable
تغییر ناپذیر
changed
تغییر دادن
redeploy
[staff]
تغییر دادن
range of variation
ناحیه تغییر
constantly
بدون تغییر
modification
تغییر وتبدیل
transformation
تغییر شکل
alterant
تغییر دادنی
alterable
قابل تغییر
immutable
تغییر ناپذیر
variability
تغییر پذیری
changeable
قابل تغییر
supple
تغییر پذیر
alterability
قابلیت تغییر
magnatic displacement
تغییر مغناطیسی
transformation
عمل تغییر
rebus sic stautibus
تغییر شکل
transform
تغییر شکل
vicissitudes of time
تغییر اوضاع
transformative
قابل تغییر
variables
تغییر پذیر
transiguration
تغییر شکل
versatility
قابلیت تغییر
variable
تغییر پذیر
variative
قابل تغییر
weather
تغییر فصل
transforms
تغییر شکل
weathered
تغییر فصل
to undergo a change
تغییر یافتن
transformed
تغییر شکل
load variation
تغییر بار
voltage variation
تغییر ولتاژها
transforming
تغییر شکل
weathers
تغییر فصل
transmutative
قابل تغییر
unchangeable
تغییر ناپذیر
altered
تغییر یافتن
altered
تغییر دادن
altering
تغییر یافتن
altering
تغییر دادن
alters
تغییر یافتن
alters
تغییر دادن
vacillatory
تغییر پذیر
upheavals
تغییر فاحش
upheaval
تغییر فاحش
alter
تغییر دادن
alter
تغییر یافتن
variation coefficient
ضریب تغییر
mutated
تغییر دادن
mutates
تغییر دادن
mutating
تغییر دادن
amend
تغییر دادن
amended
تغییر دادن
amending
تغییر دادن
variational principle
اصل تغییر
variational method
روش تغییر
variation theorem
قضیه تغییر
lour
اخم تغییر
turnabout
تغییر موضع
modifies
تغییر دادن
modify
تغییر دادن
minor change
خرد تغییر
kainophobia
تغییر هراسی
kainotophobia
تغییر هراسی
modifying
تغییر دادن
near-constant state of flux
تغییر همیشگی
sex reversal
تغییر جنسیت
secular change
تغییر قرنی
turnabout
تغییر عقیده
realigns
تغییر دادن
realigning
تغییر دادن
realigned
تغییر دادن
displacement
تغییر موضع
displacement
تغییر مکان
realign
تغییر دادن
metamorphosis
تغییر شکل
switcheroo
تغییر ناگهانی
vary
تغییر کردن
mean variation
تغییر متوسط
temperature variation
تغییر دما
ternal
دارای سه تغییر
fluctuates
تغییر مداوم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com