English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
losing the exchange تفاوت دادن
Search result with all words
make over <idiom> بی تفاوت جلوه دادن
Other Matches
margin تفاوت
indfferent بی تفاوت
difference تفاوت
discrepancy تفاوت
margins تفاوت
exchanging تفاوت
exchange تفاوت
exchanges تفاوت
indifferent بی تفاوت
differences تفاوت
diversities تفاوت
apathetic بی تفاوت
exchanged تفاوت
amphoteric بی تفاوت
diversity تفاوت
noise margin تفاوت خش
margine تفاوت
significant difference تفاوت معنادار
winning the exchang تفاوت گرفتن
tolerances تفاوت مجاز
price differential تفاوت قیمت
neutral stability پایداری بی تفاوت
inequalities تفاوت نامعادله
neutral equilibrium تعادل بی تفاوت
tolerance تفاوت مجاز
permissible deviation تفاوت مجاز
sensed difference تفاوت محسوس
displaciment تفاوت مکان
inequality تفاوت نامعادله
what the odds چه تفاوت میکند
product differentiation تفاوت محصول
minor exchange تفاوت کوچک
they differ materially تفاوت کلی با هم دارند
in the face of such odds با وجود این تفاوت
agio تفاوت هزینه تسریع
as cool as a cucumber <idiom> مثل یخ [سرد و بی تفاوت]
jnd کمترین تفاوت محسوس
rank difference correlation همبستگی تفاوت رتبه ها
long odds تفاوت زیاد درمسابقه
standard error of difference خطای معیار تفاوت
just noticeable difference کمترین تفاوت محسوس
discrepancy تفاوت اشتباه در حساب
sed خطای معیار تفاوت
by far <idiom> با تفاوت زیاد،بزرگ
it makes a t. difference تفاوت خیلی زیادی نمیکند
qualities تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
quality تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
straight face چهره رسمی و بی نشاط قیافه بی تفاوت
to split the difference تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
balance of trade تفاوت رقم صادرات و واردات دوکشور با هم
trade gap تفاوت بین صادرات و واردات یک کشور
markup تفاوت بین هزینه و قیمت کالا
total factor productivity تفاوت بین رشد داده ها و ستاده ها
debt discount تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
declination مقدار تفاوت بین شمال واقعی و مغناطیسی
balance of trade تفاوت رقم واردات و صادرات کشور در زمان معین
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
contrasts تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
contrasting تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
contrast تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
contrasted تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
tare تفاوت وزن خالص و وزن ناخالص
hair [الیاف نازکتر از پشم مو یا کرک بز و شتر، تفاوت آن با پشم در داشتن ساختار سلولی است که کیسه های هوای موجود باعث ایجاد درخشندگی بیشتر آن می گردد.]
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
offset knots گره نامتقارن [گاه جهت ایجاد سایه و تفاوت ظاهری طرح با دیگر قسمت ها به جای تکرار گره زدن بر روی دو تار مشابه در ردیف بافت بعدی از سه تار شماره یک، دو، سه و یا یک، سه، دو استفاده می کنند.]
cord yarn نخ ضخیم و چند لا که بصورت پود در بعضی از فرش های مشهد جهت اتمام زودتر فرش و یا جهت تفاوت با فرش های دیگر استفاده می شود . گاه در شیرازه بافی تارهای بالا نیز بکار می رود .
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
televise درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
televised درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televises درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
adjudging با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
shifting حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudges با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoing بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
developments گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoes بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
development گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdo بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
square away سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
advances ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
promulge انتشار دادن بعموم اگهی دادن
indemnify غرامت دادن به تامین مالی دادن به
allowance جیره دادن فوق العاده دادن
organisations سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization of the ground سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
organization سازمان دادن ارایش دادن موضع
allowances جیره دادن فوق العاده دادن
organizations سازمان دادن ارایش دادن موضع
greaten درشت نشان دادن اهمیت دادن
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamic اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
informing اطلاع دادن گزارش دادن
embellish ارایش دادن زینت دادن
garnishing زینت دادن لعاب دادن
empowered اختیار دادن وکالت دادن
empowering اختیار دادن وکالت دادن
inform اطلاع دادن گزارش دادن
expand توسعه دادن بسط دادن
expanding توسعه دادن بسط دادن
directs دستور دادن دستورالعمل دادن
mitigate تخفیف دادن تسکین دادن
mitigated تخفیف دادن تسکین دادن
embellished ارایش دادن زینت دادن
empower اختیار دادن وکالت دادن
embellishes ارایش دادن زینت دادن
embellishing ارایش دادن زینت دادن
individualising تمیز دادن تشخیص دادن
individualises تمیز دادن تشخیص دادن
assign نسبت دادن تخصیص دادن
pronounce حکم دادن فتوی دادن
individualised تمیز دادن تشخیص دادن
to follow up ادامه دادن قوت دادن
assigned نسبت دادن تخصیص دادن
assigning نسبت دادن تخصیص دادن
assigns نسبت دادن تخصیص دادن
mitigates تخفیف دادن تسکین دادن
prefer ترجیح دادن برتری دادن
informs اطلاع دادن گزارش دادن
massaged ماساژ دادن تغییر دادن
loans قرض دادن عاریه دادن
illustrating شرح دادن نشان دادن
massages ماساژ دادن تغییر دادن
massaging ماساژ دادن تغییر دادن
illustrates شرح دادن نشان دادن
illustrate شرح دادن نشان دادن
purging غرامت دادن جریمه دادن
circulates انتشار دادن رواج دادن
circulated انتشار دادن رواج دادن
lend عاریه دادن اجاره دادن
massage ماساژ دادن تغییر دادن
pronounces حکم دادن فتوی دادن
directed دستور دادن دستورالعمل دادن
decern تشخیص دادن تمیز دادن
preferring ترجیح دادن برتری دادن
expands توسعه دادن بسط دادن
empowers اختیار دادن وکالت دادن
direct دستور دادن دستورالعمل دادن
prefers ترجیح دادن برتری دادن
pottion بهره دادن از جهاز دادن به
loan قرض دادن عاریه دادن
loaning قرض دادن عاریه دادن
lends عاریه دادن اجاره دادن
circulate انتشار دادن رواج دادن
compensate پاداش دادن عوض دادن
relates گزارش دادن شرح دادن
organising سازمان دادن ارایش دادن
to switch on اتصال دادن جریان دادن
houses منزل دادن پناه دادن
incise چاک دادن شکاف دادن
effectuate انجام دادن صورت دادن
organize سازمان دادن ارایش دادن
incised چاک دادن شکاف دادن
housed منزل دادن پناه دادن
instruct دستور دادن اموزش دادن
promoting ترفیع دادن ترویج دادن
to set forth شرح دادن بیرون دادن
slashed چاک دادن شکاف دادن
relate گزارش دادن شرح دادن
promote ترفیع دادن ترویج دادن
promoted ترفیع دادن درجه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com