English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 167 (8 milliseconds)
English Persian
blood chit تقاضای مساعدت و اهدای خون بازوبند تقاضای کمک ازمردم
Other Matches
caveator کسیکه درضمن تقاضای ثبت اختراع تقاضامیکند به تقاضای دیگران تر
theory of effective demand determination نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
at the instance of به تقاضای
at the request of تقاضای
total demand تقاضای کل
aggregate demand تقاضای کل
final demand تقاضای نهائی
demand for payment تقاضای پرداخت
factor demand تقاضای عوامل
composite demand تقاضای مرکب
request to send تقاضای ارسال
request substitution تقاضای تعویض
inelastic demand تقاضای بی کشش
excess demand تقاضای بیش از حد
joint demand تقاضای مشترک
market demand تقاضای بازار
maximum demand تقاضای بیشینه
national demand تقاضای ملی
elastic demand تقاضای با کشش
effective demand تقاضای موثر
re claim تقاضای مجدد
complementary demand تقاضای تکمیلی
at my request مطابق با تقاضای من
application for loan تقاضای وام
aggregate market demand تقاضای کل بازار
gives تقاضای رای
giving تقاضای رای
application تقاضای کار
give تقاضای رای
complementary demand تقاضای مکمل
at the instance of بر حسب تقاضای
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
aggregate demand function تابع تقاضای کل
applications تقاضای کار
elastic demand تقاضای کشش دار
law of downward sloping demand قانون تقاضای نزولی
apply for a divorce تقاضای طلاق کردن
elastic demand تقاضای انعطاف پذیر
credit application تقاضای گشایش اعتبار
downward sloping demand curve منحنی تقاضای نزولی
derived demand تقاضای مشتق شده
tax تحمیل تقاضای سنگین
toa for a job or position تقاضای شغل کردن
to request issuance تقاضای صدور کردن
demands تقاضای خرید کالا
taxed تحمیل تقاضای سنگین
taxes تحمیل تقاضای سنگین
soft market بازار با تقاضای خوب
rpo تقاضای مظنه قیمت
demanded تقاضای خرید کالا
demand تقاضای خرید کالا
individual demand schedule جدول تقاضای فردی
inelastic demand تقاضای غیر حساس
marginal demand price قیمت تقاضای نهائی
oyer تقاضای استماع یا دادرسی
perfectly elastic demand تقاضای کاملا با کشش
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
put the bite on someone <idiom> از کسی تقاضای پول کردن
To seek political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
demurrer تقاضای تاخیر درصدور حکم
To demand prompt payment. تقاضای پرداخت فوری کردن
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
rts Send To Request تقاضای ارسال
request time out تقاضای تایم اوت یک دقیقهای
planned demand تقاضای برنامه ریزی شده
excess demand تقاضای زیادی مازاد تقاضا
ask for a lady's hand تقاضای ازدواج با بانویی کردن
reclamation تقاضای جبران خسارت کردن
layer برنامهای که تقاضای ارسال کند
demurs تقاضای درنگ یا مکث کردن
To ask for political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
demurring تقاضای درنگ یا مکث کردن
callers شخصی که تقاضای تماس دارد
demurred تقاضای درنگ یا مکث کردن
caller شخصی که تقاضای تماس دارد
demur تقاضای درنگ یا مکث کردن
layers برنامهای که تقاضای ارسال کند
letters rogatory نامه مشعر بر تقاضای نیابت قضایی
nonce word واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
demand accommodation تنظیم تقاضای یکانها با موجودی انبار
speculative demand for money تقاضای سفته بازی برای پول
blue bark تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
postulancy تقاضای ورود بدین یا جمعیتی تازه
statement of charge مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
to withdraw an application صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
The victors demanded unconditional surrender . فاتحین تقاضای تسلیم بدون قید وشرط کردند
ARQ که در صورت خطا تقاضای ارسال دوباره داده میکند
reclama تقاضای اغماض و تجدید نظر درتصمیمات متخذه یا رای
small claim ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
reclamation تقاضای خسارت تعمیرمجدد و به پای کار اوردن وسایل بازیابی مجدد
appeal play تقاضای بازیگر برای اعلام رای داور نسبت به خطای حریف
striking off the roll اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
neoclassical economics در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
effective demand تقاضای موثرعبارت است از مقدار کالائی که خریداران در قیمتهای موجود مایل و قادر به خریدان هستند
search نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
searched نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
say's law عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
searches نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
searchingly نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
cross elasticity of demand درصدتغییر تقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالای دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از :
inelastic demand تقاضای غیر قابل کشش تقاضا برای اجناسی که به علت گرانی بیش از حد فقط طبقه خاصی قادر به خرید ان می باشند
disoblige دل کسی راشکستن تقاضای کسی را انجام ندادن منت ننهادن بر
channels 1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channelled 1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channeling 1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channel 1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channeled 1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
queueing 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queues 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queued 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queue 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
purchase request درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
replacement demand نیازمندیهای جایگزینی تقاضای جایگزینی پرسنل
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
requires نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
requiring نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
require نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
required نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
say's law از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
transaction demand for money تقاضای معاملاتی برای پول تقاضا برای پول بمنظورمبادلات
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
precautionary demand for money تقاضای احتیاطی برای پول تقاضا برای پول بمنظورانگیزه احتیاطی
to keep oneself to oneself کناره گیری ازمردم کردن
ochlocracy حکومت عامه یا گروهی ازمردم
to run the gauntlet درمیان دوردیف ازمردم گرفتارشدن وازدوسوازاردیدن
to respect persons ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
brachial بازوبند
brassard بازوبند
armlet بازوبند
bracelet بازوبند
armlet بازوبند [بعنوان جواهر]
capitain's armband بازوبند کاپیتان [ورزشهای با توپ]
help مساعدت
helped مساعدت
favouring مساعدت
friendliness مساعدت
helps مساعدت
adjutancy مساعدت
favour مساعدت
favors مساعدت
favoring مساعدت
adjutantship مساعدت
favor مساعدت
assistance مساعدت
auxiliaries مساعدت
auxiliary مساعدت
favours مساعدت
favored مساعدت
favouritism مساعدت نسبت به
propitiousness موافقت مساعدت
to render a ssistance مساعدت کردن
nativism مساعدت با بومیان
largess مساعدت وسعت نظر
i heed your help به مساعدت شما احتیاج دارم
assist کمک کردن مساعدت کردن
assisted کمک کردن مساعدت کردن
assisting کمک کردن مساعدت کردن
assists کمک کردن مساعدت کردن
favourer یاری کننده مساعدت کننده
helps یاری کردن مساعدت کردن
aiding یاری کردن مساعدت کردن
aided یاری کردن مساعدت کردن
aid یاری کردن مساعدت کردن
help یاری کردن مساعدت کردن
helped یاری کردن مساعدت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com