Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
to bear the blame
تقصیر را به گردن گرفتن
Other Matches
he put orlaid the blame me
تقصیر را به گردن من گذاشت
Why should I take the blame?
چرا من باید تقصیر را به گردن بگیرم؟
To take the blame .
تقصیر را بگردن گرفتن
lei
دستبند یا گردن بندی از گل وغیره که بر گردن میاویزند گردن بند گل
own up
<idiom>
گناه رابه گردن گرفتن
near leg pickup and turnover
گرفتن یک پا وپس گردن و پیچاندن
cover off
پشت سر هم قرار گرفتن پشت به گردن
neck
گردن سر و گردن اسب
necks
گردن سر و گردن اسب
torticollis
کجی مادرزادی گردن گردن کجی
offenceless
بی تقصیر
misdemeanors
تقصیر
guiltless
بی تقصیر
guilt
تقصیر
cleanhanded
بی تقصیر
delinquency
تقصیر
blameless
بی تقصیر
pure of guilt
بی تقصیر
faults
تقصیر
wite
تقصیر
innocent
بی تقصیر
niet culpable
بی تقصیر
fault
تقصیر
tortious
تقصیر
faultless
بی تقصیر
faulted
تقصیر
reproachless
بی تقصیر
misdemeanours
تقصیر
raps
تقصیر
rap
تقصیر
errors
تقصیر
misdemeanour
تقصیر
irreprehensible
بی تقصیر
sinless
بی تقصیر
error
تقصیر
offense
تقصیر حمله
theory of fault
تئوری تقصیر
faulted
تقصیر اشتباه
culpable bankruptcy
ورشکستگی به تقصیر
clupable bankruptcy
ورشکستگی به تقصیر
Don't put
[lay]
the blame on me!
تقصیر را نیانداز سر من!
faults
تقصیر اشتباه
the fault lies with him
تقصیر با اوست
It's her fault.
[She is to blame for it.]
[The blame lies with her.]
تقصیر
[سر]
او
[زن]
است.
it is his fault
تقصیر اوست
offence
تقصیر حمله
fault
تقصیر اشتباه
offenses
تقصیر حمله
commit a fault
تقصیر کردن
fraudvlent bank
ورشکسته به تقصیر
to point the finger at somebody
تقصیر را سر کسی گذاشتن
It's your own fault.
تقصیر خودت است.
He is not to blame for this.
تقصیر او
[مرد ]
نیست.
i may thank myself
تقصیر ازخودم بود
crime
تقصیر تبه کاری
strict liability
مسئوولیت بدون تقصیر
wrongs
تقصیر و جرم غلط
wronging
تقصیر و جرم غلط
wrong
تقصیر و جرم غلط
animadvert
تعیین تقصیر ومجازات
condonation
عفو تقصیر بخشایش
condenser
الت تقصیر عدسی محدب
To put the blame some one .
تقصیر را بگردن کسی انداختن
make somebody take the fall
تقصیر را به بگردن کسی انداختن
to put the blame on somebody
تقصیر را سر کسی گذاشتن
[اصطلاح مجازی]
You asked for it. You had it coming.
حقت بود ( خودت تقصیر داشتی )
gross negligence
تقصیر در نگهداری مال تعدی و تفریط
leave (someone) holding the bag
<idiom>
تقصیر راگردن کسی دیگری انداختن
to pass the buck to somebody
مسئولیت ناخوشایند
[تقصیر یا زحمت]
را به کسی دادن
to pass the buck
<idiom>
مسئولیت ناخوشایند
[تقصیر یا زحمت]
را به دیگری دادن
to lay the blame on someone
تقصیر رابگردن کسی گذاشتن کسیرامسئول دانستن
He is seriously claiming
[trying to tell us]
that the problems are all the fault of the media.
او
[مرد]
به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
stiff-necked
گردن کش
nape
پس گردن
napes
پس گردن
neck necessity
گردن
insubordinate
گردن کش
crookneck
گردن کج
paxwax
پی گردن
necks
گردن
neck
گردن
mooic
گردن
restiff
گردن کش
cervixes
پشت گردن
cervix
پشت گردن
arrogantly
گردن فراز
refractorily
گردن کشانه
arrogant
گردن فراز
to shake off the dust
گردگیری گردن
hoodman blind
گردن کلفت
dumpy
گردن کلفت
cervices
پشت گردن
pervicacious
گردن کش سرسخت
stiff neck
گردن خشک
neckerchiefs
دستمال گردن
neckerchief
دستمال گردن
noddle
پشت گردن
noddles
پشت گردن
chasing
گردن توپ
stoutness
گردن کلفتی
chases
گردن توپ
chased
گردن توپ
chase
گردن توپ
muffler
شال گردن
stiff necked
گردن کلفت
mufflers
شال گردن
long necked
گردن دراز
stiff neck
خشکی گردن
ruffian
گردن کلفت
neckline
گردن لباس
ruffians
گردن کلفت
nucha
پشت گردن
nip up
اسکلبکا پس گردن
the neck of a womb
گردن زهدان
the neck of a bottle
گردن بطری
roughneck
گردن کلفت
necklet
خز یا شال گردن
necklet
گردن پوش
restiveness
گردن کشی
necklines
گردن لباس
collar
گردن بند
collars
گردن بند
narrow necked
گردن باریک
stodgy
گردن کلفت
neck cloth
دستمال گردن
necker chief
دستمال گردن
feed
تغذیه گردن
feeds
تغذیه گردن
necklace
گردن بند
restively
گردن کشانه
neckcloth
دستمال گردن
incrassate
غلیظ گردن
shawl
دستمال گردن
decapitate
گردن زدن
deer neck
گردن کشیده
decollation
گردن زنی
decollate
گردن زدن
beheaded
گردن زدن
beheading
گردن زدن
choker
شال گردن
anadem
گردن بند
behead
گردن زدن
ascot
شال گردن
ascot
دستمال گردن
cervical
وابسته به گردن
handkerchief
دستمال گردن
chokers
شال گردن
decapitating
گردن زدن
decapitated
گردن زدن
decapitates
گردن زدن
beheads
گردن زدن
ties
دستمال گردن
deer neck
گردن همایی
handkerchiefs
دستمال گردن
shawls
دستمال گردن
nape
پشت گردن
He came back downcast ( shamefacekly ) .
با گردن کج بر گشت
tie
دستمال گردن
napes
پشت گردن
tippet
گردن پوش
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
To act as a bully .
گردن کلفتی کردن
challenge
طلب حق گردن کشی
obstreperoussness
پر هیاهویی گردن کشی
potiche
گلدان گردن باریک
nuchalgia
درد پشت گردن
bullying
گردن کلفت گوشت
tepefy
نیم گردن کردن
nuchal
وابسته به پشت گردن
his blood beon us
خونش به گردن ماست
challenges
طلب حق گردن کشی
the dog wasled
سگ بند در گردن داشت
gorget
زره گردن طوقه
hame
چوب گردن گیر
complexus
عضله پهن گردن
pelerine
خز پشت گردن بانوان
deep in debt
تا گردن زیر بدهی
up to the eyes in debt
تا گردن زیر بدهی
thug
قاتل گردن کلفت
challenged
طلب حق گردن کشی
bully
گردن کلفت گوشت
bullies
گردن کلفت گوشت
scrofula
سل غدد لنفاوی گردن
riviere
گردن بند جواهر
neck of the womb
[Cervix uteri]
گردن رحم
[کالبدشناسی]
uterine cervix
[Cervix uteri]
گردن رحم
[کالبدشناسی]
uterine neck
[Cervix uteri]
گردن رحم
[کالبدشناسی]
ruffianly
گردن کلفت وحشی
ewe neck
گردن لاغرومعیوب و مقعر
lay to a person's door
به گردن کسی گذاشتن
lay at a person's door
به گردن کسی گذاشتن
to stick up
گردن فرازی کردن
scalene
وابسته بعضلات گردن
shawls
شال گردن بستن
neck of (the) uterus
[Cervix uteri]
گردن رحم
[کالبدشناسی]
cervix
[of uterus]
گردن رحم
[کالبدشناسی]
victorine
خز گردن بلند زنانه
bullied
گردن کلفت گوشت
short necked flask
بالن گردن کوتاه
restiff
گردن کشانه بیقرار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com