English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English Persian
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
Other Matches
forages تلاش وجستجو برای علیق
foraging تلاش وجستجو برای علیق
forage تلاش وجستجو برای علیق
try for point تلاش برای کسب امتیاز
Thank you for your efforts. با تشکر برای تلاش شما.
foraged تلاش وجستجو برای علیق
set the pace <idiom> برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
to scramble for a living برای معاش یازندگی تلاش کردن
satyagraha اصطلاح ابداعی گاندی پیشوای نهضت ملی هند برای به کار بردن قدرت روحی به جای خشونت وشدت عمل برای وصول به اهداف سیاسی و اجتماعی
Whistle past the graveyard <idiom> تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
to make an effort to do something تلاش کردن برای انجام دادن کاری
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
power 0 تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
split ticket <idiom> انتخاب افراد سیاسی برای رای
Don't let making a living prevent you from making a life. اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
write خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
writes خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
competitory رقابت کننده- رقابت امیز
machiavelian مبنی براین عقیده سیاسی که برای برپاکردن یک حکومت نیرومند تقلب را نباید
apolitical دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
self determination استقلال سیاسی یک ملت و عدم تاثیرنیروهای خارجی درتصمیمات و روشهای سیاسی و اقتصادی و نظامی واجتماعی ان
to boondoggle [American English] پول و وقت تلف کردن [برای پروژه ای با سرمایه دولت بخاطر انگیزه سیاسی]
imperialism سیاست مبتنی بر استفاده از وسایل سیاسی برای بسط قدرت اقتصادی درخارج از محدوده کشورامپریالیستی
political ties هم بستگیهای سیاسی وابستگیهای سیاسی اتحادسیاسی
immunity مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
politics علم سیاسی امور سیاسی
political circles محافل سیاسی دوایر سیاسی
terrorism عقیده به لزوم ادمکشی و ایجاد وحشت دربین مردم و یا سیستم فکری یی که هر نوع عملی را برای رسیدن به اهداف سیاسی جایز می داند
ciphers مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cyphers مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cipher مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
reestablishment of diplomatic relations برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
politic سیاسی نماینده سیاسی
reprisals در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisal در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
congress party (indian national congress حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
isonomy برابری در حقوق سیاسی برابری سیاسی
competition رقابت
rivalries رقابت
contention رقابت
rivalry رقابت
competitions رقابت
contentions رقابت
racing رقابت
playing رقابت
contests رقابت ها
competitions رقابت ها
rivalship رقابت
plays رقابت
played رقابت
play رقابت
competition رقابت
emulation رقابت
contest رقابت
emulate رقابت کردن با
emulated رقابت کردن با
emulates رقابت کردن با
emulating رقابت کردن با
contest رقابت دعوا
contested رقابت دعوا
contesting رقابت دعوا
contests رقابت دعوا
atomistic competition رقابت ذرهای
cut throat competition رقابت ادمکشانه
compete رقابت کردن
competence روح رقابت
autocompetition رقابت با خود
competed رقابت کردن
monopolistic competition رقابت انحصاری
competes رقابت کردن
dice رقابت فشرده
diced رقابت فشرده
competition conditions شرایط رقابت
theoretical competition رقابت نظری
rival رقابت کردن
rivaled رقابت کردن
imperfect competition رقابت ناقص
antagonistically ازروی رقابت
rivals رقابت کردن
rivalling رقابت کردن
rivalled رقابت کردن
vie رقابت کردن
vied رقابت کردن
rivaling رقابت کردن
vying رقابت کننده
fair competition رقابت عادلانه
competitive conditions شرایط رقابت
conditions of (the) competition شرایط رقابت
competitively از روی رقابت
keenest قابل رقابت
keen قابل رقابت
competitive رقابت امیز
free competition رقابت ازاد
competitiveness رقابت امیز
fair competition رقابت منصفانه
vies رقابت کردن
pandering contest رقابت در خودشیرینی
competetive رقابت امیز
pure competition رقابت کامل
pure competition رقابت محض
perfecting bail competition رقابت کامل
contestation رقابت مرافعه
natural competition رقابت طبیعی
cut throat competition رقابت بیرحمانه
sibling rivalry رقابت هم شیرها
competition rules قوانین رقابت
retinal rivalry رقابت شبکیهای
corrival رقابت کردن
workable competition رقابت عملی
dumping رقابت مکارانه
perfect competition رقابت کامل
dicing رقابت فشرده
unfair competition رقابت ناعادلانه
destructive competition رقابت مخرب
pure competition رقابت خالص
partial competition رقابت جزئی
dices رقابت فشرده
theoretical competition رقابت فرضی
endevour تلاش
effort تلاش
synergic هم تلاش
scrounge تلاش
scrounged تلاش
endeavor تلاش
scrounging تلاش
scrounges تلاش
efforts تلاش
competency تلاش
stresses تلاش
searchingly تلاش
stress تلاش
searches تلاش
searched تلاش
search تلاش
quest تلاش
set out <idiom> تلاش
stressing تلاش
quests تلاش
destructive competition رقابت زیان اور
competitive قابل رقابت رقابتی
nonprice competition رقابت غیر قیمتی
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
up for grabs <idiom> آماده رقابت شدن
sturt ازار دادن رقابت
competitiveness قابل رقابت رقابتی
competitive goods کالاهای مورد رقابت
theory of monoplistic competition نظریه رقابت انحصاری
competitive factors عوامل محرک رقابت
burster خرج تلاش
design stress resultant تلاش محاسباتی
detonation charge خرج تلاش
bursting charge خرج تلاش
scrounged تلاش کردن
full bore حداکثر تلاش
wild-goose chase تلاش بیهوده
wild-goose chases تلاش بیهوده
filler خرج تلاش
to lay about تلاش کردن
to cast about تلاش کردن
wild goose chase تلاش بیهوده
fillers خرج تلاش
effort syndrome نشانگان تلاش
make a push تلاش کردن
shearing force تلاش برشی
scrounge تلاش کردن
normal force تلاش عمودی
level of effort میزان تلاش
scrounges تلاش کردن
scrounging تلاش کردن
main effort تلاش اصلی
unity of effort وحدت تلاش
contend مخالفت کرده با رقابت کردن
contended مخالفت کرده با رقابت کردن
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
contends مخالفت کرده با رقابت کردن
european community competition rules مقررات رقابت در جامعه اروپا
competition oriented pricing قیمت گذاری رقابت امیز
go out of one's way <idiom> تلاش زیادی کردن
bend over backwards to do something <idiom> سخت تلاش کردن
level of effort تلاش رزمی یکان
to make a real effort تلاش جدی کردن
endeavor تلاش کردن کوشیدن
endevour تلاش کردن کوشیدن
burster tube لوله خرج تلاش
compete تلاش و جدیت کردن
all out با تمام قدرت و تلاش
admissible stress تلاش قابل قبول
competes تلاش و جدیت کردن
go for broke <idiom> به سختی تلاش کردن
inert filling خرج تلاش بی اثر
burster course مسیرانفجار خرج تلاش
prowl پرسه زدن تلاش
roll up one's sleeves <idiom> سخت تلاش کردن
prowled پرسه زدن تلاش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com