Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (11 milliseconds)
English
Persian
shearing force
تلاش برشی
Other Matches
shear box test
ازمون برشی با جعبه ازمون برشی جعبهای
cut off attack
تک برشی
shear resistance
مقاومت برشی
shear wave
موج برشی
shear wall
دیوار برشی
shear viscosity
گرانروی برشی
shear stress
تنش برشی
shear connections
اتصالات برشی
shear load
نیروی برشی
shear test
ازمایش برشی
shear modulus
مدول برشی
shear strength
استقامت برشی
shear strength
مقاومت برشی
shear displacements
جابجایی برشی
shearing stress
تنش برشی
shearing force
نیروی برشی
failure by rupture
شکست برشی
failure by rupture
گسیختگی برشی
truncation error
خطای برشی
sectional drawing
رسم برشی
shearing test
ازمون برشی
shearing strain
پیچیدگی برشی
sectional view
نمای برشی
double shear
تنش برشی دوتایی
general shear failure
گسیختگی برشی عمومی
longitudinal shearing stress
تنش برشی طولی
modulus of elasticity in shear
ضریب ارتجاعی برشی
shear flow
جریان نیروی برشی
round off
گرد کردن برشی
shear span
دهانه نیروی برشی
wedge shot
ضربه برشی در گلفV
shearing deformation
تغییر شکل برشی
shear modulus of elasticity
ضریب ارتجاعی برشی
shear strain
تغییر شکل برشی
shear and moment diagram
دیاگرام نیروی برشی و لنگرخمشی
wedging
چوب اهنی ویژه ضربه برشی
wedges
چوب اهنی ویژه ضربه برشی
wedged
چوب اهنی ویژه ضربه برشی
wedge
چوب اهنی ویژه ضربه برشی
relations between load, shear and moment
رابط بین بار و نیروی برشی و لنگر خمشی
reynolds stress
تنش برشی در لایه مرزی خطی در سیال نارون
synergic
هم تلاش
endeavor
تلاش
endevour
تلاش
set out
<idiom>
تلاش
stress
تلاش
competency
تلاش
quests
تلاش
searchingly
تلاش
searches
تلاش
quest
تلاش
searched
تلاش
search
تلاش
scrounging
تلاش
scrounges
تلاش
scrounged
تلاش
stressing
تلاش
efforts
تلاش
scrounge
تلاش
stresses
تلاش
effort
تلاش
unity of effort
وحدت تلاش
main effort
تلاش اصلی
make a push
تلاش کردن
scrounges
تلاش کردن
normal force
تلاش عمودی
to cast about
تلاش کردن
scrounge
تلاش کردن
scrounging
تلاش کردن
scrounged
تلاش کردن
level of effort
میزان تلاش
design stress resultant
تلاش محاسباتی
wild-goose chases
تلاش بیهوده
bursting charge
خرج تلاش
effort syndrome
نشانگان تلاش
wild goose chase
تلاش بیهوده
fillers
خرج تلاش
detonation charge
خرج تلاش
filler
خرج تلاش
burster
خرج تلاش
to lay about
تلاش کردن
full bore
حداکثر تلاش
wild-goose chase
تلاش بیهوده
last-ditch
وابسته به آخرین تلاش
put someone's best foot forward
<idiom>
بیشتر تلاش کردن
bend over backwards to do something
<idiom>
سخت تلاش کردن
to make a real effort
تلاش جدی کردن
go for broke
<idiom>
به سختی تلاش کردن
go out of one's way
<idiom>
تلاش زیادی کردن
put up a good fight
<idiom>
سخت تلاش کردن
roll up one's sleeves
<idiom>
سخت تلاش کردن
knock oneself out
<idiom>
باعث تلاش فراوان
prowl
پرسه زدن تلاش
prowled
پرسه زدن تلاش
prowling
پرسه زدن تلاش
prowls
پرسه زدن تلاش
competence
روح تلاش جدیت
compete
تلاش و جدیت کردن
main effort
تلاش اصلی نیروها
inert filling
خرج تلاش بی اثر
burster course
مسیرانفجار خرج تلاش
admissible stress
تلاش قابل قبول
burster tube
لوله خرج تلاش
main attack
تلاش اصلی نیروها
all out
با تمام قدرت و تلاش
competed
تلاش و جدیت کردن
competes
تلاش و جدیت کردن
endeavor
تلاش کردن کوشیدن
endevour
تلاش کردن کوشیدن
level of effort
تلاش رزمی یکان
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
go long
تلاش درپاس طولانی بجلو
run scared
<idiom>
تلاش برای رقابت سیاسی
Thank you for your efforts.
با تشکر برای تلاش شما.
work someone's finger to the bone
<idiom>
تمام تلاش را به کار بستند
scrambled
بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambles
بزحمت جلو رفتن تلاش
scramble
بزحمت جلو رفتن تلاش
powering
حداکثر تلاش در کمترین زمان
to turn upside down
هر تلاش امکان پذیری را کرن
foraging
تلاش وجستجو برای علیق
powered
حداکثر تلاش در کمترین زمان
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
forages
تلاش وجستجو برای علیق
powers
حداکثر تلاش در کمترین زمان
forage
تلاش وجستجو برای علیق
foraged
تلاش وجستجو برای علیق
scrambling
بزحمت جلو رفتن تلاش
try for point
تلاش برای کسب امتیاز
power
حداکثر تلاش در کمترین زمان
to try to stop the march of time
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
inert mine
مین بی اثر وبدون خرج تلاش
To make desperate efforts.
این دروآن در زدن ( تلاش کردن )
follow up
<idiom>
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
to scramble for a living
برای معاش یازندگی تلاش کردن
muss
درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
use up every ounce of energy
نهایت تلاش خود را به کار بستن
to put one's best foot formost
<idiom>
حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
to torpedo
تارومار کردن
[مانند تلاش کسی]
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
stretch runner
تلاش زیاد اسب در اخرین مرحله
However hard he tried ...
با این وجود که او
[مرد]
سخت تلاش کرد ...
Whistle past the graveyard
<idiom>
تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
To go flat out . To make astupendous effort.
غیرت بخرج دادن ( نهایت تلاش را کردن )
to make an effort to do something
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
You wI'll fail unless you work harder .
موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
I wI'll fall behind with everything if I dont try hard .
اگر تلاش نکنم از کار وزندگه با زمی مانم
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
power 0
تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
biochip
تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
Don't let making a living prevent you from making a life.
اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car.
به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
flechette
پیکان شراپنل ساچمه ها یا پیکانهای مخلوط با خرج تلاش که پره دار هستند
to reinvent the wheel
<idiom>
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
writes
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
The documentary tries to be truthful to the events.
این فیلم مستند تلاش می کند صادقانه رویدادها را توصیف کند.
burster block
مجموعه منفجر کننده مجموعه خرج تلاش
design stress resultant
تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
struggle
تلاش کردن مبارزه کردن
struggled
تلاش کردن مبارزه کردن
struggles
تلاش کردن مبارزه کردن
struggling
تلاش کردن مبارزه کردن
bending stress
خستگی خمشی تلاش خمشی
plasticizer
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com