English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English Persian
struggle تلاش کردن مبارزه کردن
struggled تلاش کردن مبارزه کردن
struggles تلاش کردن مبارزه کردن
struggling تلاش کردن مبارزه کردن
Other Matches
oppugn مبارزه کردن با دعوا کردن
jousts مبارزه کردن
jousting مبارزه کردن
combating مبارزه کردن
combat مبارزه کردن
jousted مبارزه کردن
joust مبارزه کردن
challengo مبارزه کردن
combated مبارزه کردن
combats مبارزه کردن
to cast about تلاش کردن
scrounge تلاش کردن
scrounged تلاش کردن
scrounges تلاش کردن
scrounging تلاش کردن
make a push تلاش کردن
to lay about تلاش کردن
champion مبارزه دفاع کردن از
championed مبارزه دفاع کردن از
to take up the glove قبول مبارزه کردن
championing مبارزه دفاع کردن از
to take up the gauntlet قبول مبارزه کردن
champions مبارزه دفاع کردن از
put someone's best foot forward <idiom> بیشتر تلاش کردن
bend over backwards to do something <idiom> سخت تلاش کردن
compete تلاش و جدیت کردن
roll up one's sleeves <idiom> سخت تلاش کردن
go for broke <idiom> به سختی تلاش کردن
competed تلاش و جدیت کردن
to make a real effort تلاش جدی کردن
go out of one's way <idiom> تلاش زیادی کردن
put up a good fight <idiom> سخت تلاش کردن
endevour تلاش کردن کوشیدن
endeavor تلاش کردن کوشیدن
competes تلاش و جدیت کردن
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
to launch [start] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را آغاز کردن
to conduct [run] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را اجرا کردن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
bushwhack ادای کسی را در اوردن مبارزه کردن
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
to torpedo تارومار کردن [مانند تلاش کسی]
follow up <idiom> بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
To make desperate efforts. این دروآن در زدن ( تلاش کردن )
to scramble for a living برای معاش یازندگی تلاش کردن
muss درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
to make an effort to do something تلاش کردن برای انجام دادن کاری
To go flat out . To make astupendous effort. غیرت بخرج دادن ( نهایت تلاش را کردن )
appel پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
to score with a girl <idiom> موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری [اصطلاح روزمره]
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
writes خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
campaigns مبارزه
campaigned مبارزه
turn to مبارزه
kumite مبارزه
bu مبارزه
campaign مبارزه
campaigning مبارزه
fight مبارزه
fights مبارزه
struggled مبارزه
struggle مبارزه
struggles مبارزه
struggling مبارزه
class struggle مبارزه طبقهای
defiance مبارزه طلبی
face down <idiom> به مبارزه طلبیدن
braving به مبارزه طلبیدن
the campaign against terrorism مبارزه با تروریسم
passives مبارزه منفی
press campaign مبارزه مطبوعاتی
to take up the gauntlet مبارزه راپذیرفتن
budo روش مبارزه
jisen مبارزه واقعی
battles مبارزه ستیز
passive مبارزه منفی
sambon kumite مبارزه سه ضربهای
sensei مبارزه مسابقهای
challenger مبارزه طلب
challengers مبارزه طلب
battle مبارزه ستیز
battling مبارزه ستیز
jiya kumite مبارزه ازاد
outdare به مبارزه طلبیدن
combativeness مبارزه طلبی
Anti – corruption campaign . مبارزه با فساد
battled مبارزه ستیز
class struggle مبارزه طبقاتی
defied به مبارزه طلبیدن
ippon kumite مبارزه تک ضربهای
election campaign مبارزه انتخاباتی
economic warfare مبارزه اقتصادی
braved به مبارزه طلبیدن
kyorougei مبارزه تکواندو
brave به مبارزه طلبیدن
bravest به مبارزه طلبیدن
literacy campaign مبارزه با بی سوادی
electioneering مبارزه انتخاباتی
kachi make مبارزه تا مرگ
braves به مبارزه طلبیدن
braver به مبارزه طلبیدن
defying به مبارزه طلبیدن
defy به مبارزه طلبیدن
defies به مبارزه طلبیدن
competency تلاش
synergic هم تلاش
searchingly تلاش
scrounge تلاش
effort تلاش
quest تلاش
searches تلاش
stressing تلاش
efforts تلاش
stresses تلاش
scrounging تلاش
endevour تلاش
scrounges تلاش
searched تلاش
scrounged تلاش
search تلاش
stress تلاش
endeavor تلاش
set out <idiom> تلاش
quests تلاش
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
campaigning لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
go dan kumite مبارزه با ضربههای 5 تایی
swordplay مبارزه زور ازمایی
struggle for survival مبارزه برای بقاء
struggle for existence مبارزه برای زندگی
combatant جنگی مبارزه طلب
challenge round مبارزه با صاحب عنوان
sparring match مبارزه تمرینی بوکس
gage مبارزه طلبی گروگذاشتن
campaigns لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
campaign لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
fuku shiki kumite بکارگیری کاتا در مبارزه
combatants جنگی مبارزه طلب
tatemi میدان مبارزه کاراته
hajime اغاز مبارزه کاراته
campaigned لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
jia ippon kumite مبارزه ازاد تک ضربهای
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
fillers خرج تلاش
full bore حداکثر تلاش
wild goose chase تلاش بیهوده
wild-goose chase تلاش بیهوده
unity of effort وحدت تلاش
effort syndrome نشانگان تلاش
wild-goose chases تلاش بیهوده
main effort تلاش اصلی
detonation charge خرج تلاش
filler خرج تلاش
level of effort میزان تلاش
shearing force تلاش برشی
burster خرج تلاش
normal force تلاش عمودی
design stress resultant تلاش محاسباتی
bursting charge خرج تلاش
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
throw down the gauntlet <idiom> به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
in a battle for world domination مبارزه برای سلطه جهان
attentions شمشیرباز اماده برای مبارزه
attention شمشیرباز اماده برای مبارزه
pits درگود مبارزه قرار دادن
pit درگود مبارزه قرار دادن
campaign رزم [نبرد] [مبارزه] [مسابقه]
inert filling خرج تلاش بی اثر
main effort تلاش اصلی نیروها
main attack تلاش اصلی نیروها
prowl پرسه زدن تلاش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com