English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
mast high تمام افراشته
Other Matches
half mast high نیمه افراشته
half staff نیم افراشته
closer پرچم افراشته
chock-a-block کاملا افراشته
closest پرچم افراشته
half mast نیم افراشته
close-ups کاملا افراشته
close پرچم افراشته
close-up کاملا افراشته
close up کاملا افراشته
full blown کاملا افراشته
mast high پرچم افراشته
closes پرچم افراشته
at the dip پرچم نیم افراشته
half-mast پرچم نیمه افراشته
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminate تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
panoramas تمام نما اینه تمام نما
panorama تمام نما اینه تمام نما
full-length تمام قد
out and out تمام
rounded پر تمام
whole length تمام قد
incomplete نا تمام
off تمام
all night در تمام شب
It's over. تمام شد.
whole تمام
full-face تمام رخ
full face تمام رخ
thru تمام
thorough تمام
out-and-out تمام
full length تمام قد
fullest تمام
it is all up تمام شد
complete تمام
lion's share تمام
completes تمام
full تمام
completing تمام
completed تمام
entire تمام
through تمام
yame تمام
sterling تمام عیار
all day long <idiom> تمام روز
inchoate نیمه تمام
defunct تمام شده
all risks تمام خطرات
thoroughgoing تمام وکمال
dyed-in-the-wool تمام و کمال
yean round در تمام سال
all out باشدت تمام
full-page تمام صفحه
spring-clean تمام وکمالتمیزکردن
rounded تمام شده
thru تمام شده
all d. در تمام روز
A whole week یک هفته تمام
all this تمام اینها
go through with <idiom> تمام کردن
completive تمام کننده
goes تمام شدن
go تمام شدن
ammo zero مهمات تمام
consummative تمام کننده
consumptible تمام شدنی
outed در بیرون تمام
out- در بیرون تمام
short measure full measure پیمانه تمام
full pay حقوق تمام
by all means با تمام وسائل
the full of the moon ماه تمام
get (something) over with <idiom> تمام کردن
give out <idiom> تمام شده
to finish off تمام کردن
an a fact تمام شده
par excellence به تمام معنی
dyed-in-the-wool تمام عیار
dyed-in-the-wool به تمام معنی
out در بیرون تمام
lie-in تمام شدن
integrating تمام کردن
integrates تمام کردن
integrate تمام کردن
attains تمام کردن
full تمام تکمیل
attaining تمام کردن
attained تمام کردن
attain تمام کردن
to run away with تمام کردن
to see out تمام کردن
peter تمام شدن
lie in تمام شدن
fulfils تمام کردن
fulfills تمام کردن
fulfilling تمام کردن
fulfilled تمام کردن
full تمام قدرت
fullest تمام تکمیل
fullest تمام قدرت
exhaustible تمام شدنی
due تمام شده
yearlong یکسال تمام
fulfil تمام کردن
thoro تمام وکمال
through تمام شده
thoro کامل تمام
the whole world تمام دنیا
the game is up بازی تمام شد
whole hog تمام راه
full-time تمام وقت
main مهم تمام
main بزرگ تمام
thorough going تمام وکمال
to see through تمام کردن
use up تمام کردن
to fill out تمام کردن
to eat up تمام کردن
to draw to an end تمام شدن
unfinished تمام نشده
to blow over تمام شدن
three whole years سه سال تمام
wrap up تمام شدن
fiddle away تمام کردن
full automatic تمام اتوماتیک
body and soul <idiom> با تمام وجود
full time تمام روز
all- : همه تمام
all : همه تمام
forth تمام کردن
finishing تمام کاری
finished تمام شده
full tracked تمام شنی
full subtractor تمام کاهشگر
integral کامل تمام
full blown تمام شکفته
full blown تمام کامل
full-blown تمام کامل
full-blown تمام شگفته
full duplex تمام دو رشتهای
full moon ماه تمام
full mouthed تمام دندان
full orbed تمام روشن
full pay مواجب تمام
full scale تمام عیار
full screen تمام صفحه
full tracked تمام زنجیر
full view نمای تمام رخ
holohedron تمام وجهی
holosymmetric تمام وجه
processor تمام کننده
in full تمام وکمال
in full fig درلباس تمام
best of both worlds <idiom> تمام مزایا
payment in full پرداخت تمام
unfailing تمام نشدنی
wholly تمام وکمال
over with تمام شده
holohedral تمام وجه
he is fifty تمام دارد
full wave تمام موج
full word تمام کلمه
fullmouthed تمام دندان
fullword تمام کلمه
fully automatic تمام اتوماتیک
fully automatic machine تمام اتومات
get through تمام کردن
give out تمام شدن
pucka تمام عیار
hade شیب تمام
f. and fell تمام بودن
run out of تمام کردن
passes تمام شدن
rounds complete تیر تمام شد
f. sixmiles 6میل تمام
end of mission ماموریت تمام
passed تمام شدن
exhausted تمام شده
pass تمام شدن
round d. دوجین تمام
cosine جیب تمام
full-scale تمام عیار
fuller کامل تر تمام تر
cosecant قطرفل تمام
full adder تمام افزایشگر
fulfill تمام کردن
pukka تمام عیار
depletable تمام شدنی
finisher تمام کننده
cosines جیب تمام
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com