Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
cost center
تمرکز هزینه
Other Matches
concentrate
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrating
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrations
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
lighterage
هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
cost contract
قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
yeep joung
تمرکز
concentration
تمرکز
focusing
تمرکز
centering
تمرکز
centralisation
تمرکز
concentrations
تمرکز
centralization
تمرکز
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing
قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
electromagnetic focusing
تمرکز الکترومغناطیسی
centred
تمرکز یافتن
ionic focusing
تمرکز با گاز
gas focusing
تمرکز با گاز
focusing control
تنظیم تمرکز
focusing coil
پیچک تمرکز
concentrating
تمرکز دادن
concentrating
تمرکز کردن
concentrates
تمرکز دادن
focusing magnet
مغناطیس تمرکز ده
stress concentration
تمرکز تنش
retained
تمرکز دادن
centralist
طرفدار تمرکز
centralists
طرفدار تمرکز
centered
تمرکز یافتن
centers
تمرکز یافتن
centre
تمرکز یافتن
retain
تمرکز دادن
period of concentration
زمان تمرکز
line concentrator
تمرکز کننده خط
horizontal integration
تمرکز افقی
automatic focusing
تمرکز خودکار
decentralization
عدم تمرکز
post deflection focusing
تمرکز پس از انحراف
retains
تمرکز دادن
retaining
تمرکز دادن
visual focusing
تمرکز دیداری
degree of centralization
درجه تمرکز
concentrations
تمرکز عده ها
center spuare
زاویه تمرکز
concentative
تمرکز دهنده
data concentration
تمرکز داده
concentration
تمرکز عده ها
centering tool
ابزار تمرکز
electrostatic focusing
تمرکز الکتروستاتیکی
electron focusing
تمرکز الکترون
magnetic focusing
تمرکز الکترومغناطیسی
concentration ratio
نرخ تمرکز
concentration ratio
نسبت تمرکز
totalitarianism
تمرکز گرایی
concentration of fire
تمرکز اتش
crossover
تمرکز نخستین
concentrate
تمرکز دادن
focalization
تمرکز در کانون
concentrate
تمرکز کردن
cathexis
تمرکز روانی
center
تمرکز یافتن
concentrates
تمرکز کردن
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
mass
تمرکز قوای جنگی
masses
تمرکز قوای جنگی
critical concentration
میزان تمرکز بحرانی
centralized design
طراحی تمرکز یافته
concentrating
تمرکز دادن تغلیظ
concentrate
تمرکز دادن تغلیظ
decentralises
عدم تمرکز دادن
decentralised
عدم تمرکز دادن
massing of fire
تمرکز دادن اتشها
decentralising
عدم تمرکز دادن
bourrelet
ورم تمرکز گلوله
decentralizes
عدم تمرکز دادن
self focus
تنظیم تمرکز خودکار
massing
تمرکز قوای جنگی
decentralize
عدم تمرکز دادن
concentration area
منطقه تمرکز اتش
decentralizing
عدم تمرکز دادن
concentrates
تمرکز دادن تغلیظ
concenter
تمرکز دادن تغلیظ کردن
centralize
تمرکز دادن تمرکزی کردن
authoritarianism
فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
centralizes
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralising
تمرکز دادن تمرکزی کردن
electron beam focusing
تمرکز دهی اشعه الکترونی
centralises
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralism
سیستم تمرکز در اداره مملکت
centralises
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralize
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralised
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralizes
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
statism
تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
decentralism
سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
centralising
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralizing
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
permanent magnet focusing
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
hit the high spots
<idiom>
روی نکته اصلی تمرکز کردن
localization
تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate.
فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
pool
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
gather writer
تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
pooled
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
Zionism
نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
center
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
cathectic
وابسته به تمرکز روانی شهوانی شده
pools
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
permanent magnet centering
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
Zionist
طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
authoritarian
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
condenser
الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
grommet
حلقه ثبات لوله ورم تمرکز گلوله
authoritarians
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
tabbing
ترتیب حرکت تمرکز از یک دگمه یا میدان به دیگر با انتخاب کلید tab
neoclassical economics
در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
silicon valley
محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
departmentalism
اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
sabot
کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
provincialism
اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
battels
هزینه
benefit cost analysis
هزینه
cost benefit ratio
هزینه
cost expenditure
هزینه
eight bit system
کم هزینه
outgo
هزینه
overall cost
هزینه کل
cost
هزینه
overhead expenses
به هزینه
mise
هزینه
out goings
هزینه
outgoing
هزینه
light expense
هزینه کم
at someone expense
به هزینه
levying
هزینه
disbursement
هزینه
outgoings
هزینه
at the expence of
به هزینه
tabs
هزینه
total cost
هزینه کل
tolls
هزینه
voucher
هزینه
levy
هزینه
levies
هزینه
levied
هزینه
expenditures
هزینه ها
charge
هزینه
outlays
هزینه
outlay
هزینه
expense
هزینه
toll
هزینه
goings-on
هزینه ها
tolling
هزینه
tab
هزینه
expenditure
هزینه
charges
هزینه
vouchers
هزینه
ogive
ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
concentration area
منطقه تمرکز عده ها منطقه تجمع
export charge
هزینه صادرات
export duty
هزینه صادرات
estimated cost
هزینه براوردی
energy expenditure
هزینه انرژی
explicit cost
هزینه اشکار
expenditure credit
اعتبار هزینه
expenditure approach
روش هزینه
extra cost
هزینه اضافی
import tariff
هزینه واردات
freight forwarder
هزینه حمل
freightage
هزینه حمل
import charge
هزینه واردات
overall costs
هزینه کامل
total costs
هزینه کامل
external cost
هزینه خارجی
freight rate
هزینه حمل
family expenditure
هزینه خانواده
family expenditure
هزینه خانوار
first cost
هزینه اولیه
flow of expenditure
جریان هزینه
flow of expenditure
گردش هزینه
grant in aid
کمک هزینه
export tariff
هزینه صادرات
cost to entry
هزینه ورود
cost push
فشار هزینه
cost of reproduction
هزینه بازسازی
cost of production
هزینه تولید
cost of distribution
هزینه توزیع
cost of construction
هزینه ساختمان
cost indexes
شاخص هزینه
cost function
تابع هزینه
additional costs
[expenses]
هزینه نهایی
extra expenses
هزینه نهایی
incremental cost
هزینه نهایی
cost variance
نوسانات هزینه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com