Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 148 (8 milliseconds)
English
Persian
corporal punishment
تنبیه بدنی
Other Matches
physical profile
براوردبنیه کلی بدنی یاقدرت بدنی و کارایی
to incur a punishment
تنبیه بر خود وارد اوردن سزاوار تنبیه شدن
corporal punishment
کیفر بدنی مجازات بدنی
corporals
بدنی
bodily
بدنی
physical
بدنی
corporal
بدنی
so matic
بدنی
systemic
بدنی
somatic
بدنی
physical appearance
منظر بدنی
physical exercise
تمرین بدنی
p.exercise
پرورش بدنی
assault and battery
حملهی بدنی
physical movement
حرکت بدنی
physical profile
نیمرخ بدنی
hacking
خطای بدنی
somatic disorders
اختلالهای بدنی
somatotype
ریخت بدنی
physical education
تربیت بدنی
body type
سنخ بدنی
flesh colour
رنگ بدنی
bodily pain
درد بدنی
flesh red
بدنی رنگ
common sensibility
حس کلی بدنی
corps a corps
تماس بدنی
assault
حمله بدنی به حریف
assaulted
حمله بدنی به حریف
assaults
حمله بدنی به حریف
eurhythmics
حرکات بدنی موزون
emotional and physical
امور عاطفی و بدنی
eurythmics
حرکات بدنی موزون
corporeal
بدنی دارای ماده
gestic
وابسته بحرکت بدنی
personnel monitoring
بازرسی بدنی از افراد
somesthesis
حساسیت به حسهای بدنی
personal foul
خطای بدنی به حریف
kinesiology
تشریح حرکات بدنی انسان
physical medicine
درمان بدنی و توان بخشی
physical characteristics
مشخصات زمین خصوصیات بدنی
talking-to
تنبیه
talking to
تنبیه
punitive
تنبیه گر
chastiesement
تنبیه
punishment
تنبیه
wite
تنبیه
penalty
تنبیه
come-uppance
تنبیه
penalties
تنبیه
castigation
تنبیه
repeimand
تنبیه
syndrome
مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
syndromes
مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
army standard score
نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
classical seat
وضع بدنی سوارکار روی زین
physical
مربوط به استفاده از تماس یاخشونت بدنی
orthograde
راه رونده با بدنی راست وعمودی
assaults
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assault
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assaulted
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
to have ones gruel
تنبیه شدن
expiatory punishment
تنبیه کفارهای
to have it
تنبیه شدن
chargeable
<adj.>
سزاوار تنبیه
scourage
تنبیه کردن
to kiss the rod
به تنبیه تن دردادن
punishable
<adj.>
سزاوار تنبیه
culpable
<adj.>
سزاوار تنبیه
actionable
<adj.>
سزاوار تنبیه
indictable
<adj.>
سزاوار تنبیه
grueling
تنبیه کننده
scourage
وسیله تنبیه
penal
<adj.>
سزاوار تنبیه
poinephobia
تنبیه هراسی
nunjudicial punishment
تنبیه انضباطی
disciplinary action
تنبیه انضباطی
disciplinary
تنبیه انضباطی
basting
تنبیه باشلاق
castigating
تنبیه کردن
castigates
تنبیه کردن
castigated
تنبیه کردن
castigate
تنبیه کردن
chastise
تنبیه کردن
chastised
تنبیه کردن
chastises
تنبیه کردن
chastising
تنبیه کردن
flogs
تنبیه کردن
scourge
تنبیه کردن
scourge
وسیله تنبیه
fix
تنبیه کردن
flogged
تنبیه کردن
communication of punishment
ابلاغ تنبیه
flog
تنبیه کردن
punishment
تنبیه کردن
admonishment
اخطار تنبیه
gruelling
تنبیه کننده
gruel
تنبیه شدن
fixes
تنبیه کردن
dachshunds
نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
dachshund
نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
hyperphysical
خارق العاده مافوق قوه بدنی ومادی
impunible
غیر قابل تنبیه
keelhaul
سخت تنبیه کردن
rusticate
با اخراج تنبیه کردن
have it coming
<idiom>
سزاوار تنبیه بودن
ferule
گرز تنبیه باچوب
gruel
تنبیه فرسوده کردن
depressant
دژم ساز عامل کاهش دهنده فعالیت بدنی
punish
تنبیه کردن گوشمال دادن
to pay out
تنبیه کردن تلافی دراوردن
I pulled him by the ears.
گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
punished
تنبیه کردن گوشمال دادن
punishes
تنبیه کردن گوشمال دادن
penalised
تاوان دادن تنبیه کردن
penalises
تاوان دادن تنبیه کردن
penalising
تاوان دادن تنبیه کردن
penalize
تاوان دادن تنبیه کردن
horsewhip
شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhipped
شلاق زدن تنبیه کردن
rattan
باعصای خیزران تنبیه کردن
horsewhipping
شلاق زدن تنبیه کردن
short term
حداقل مدت تنبیه و زندانی
horsewhips
شلاق زدن تنبیه کردن
cartwhip
شلاق زدن تنبیه کردن
penalizing
تاوان دادن تنبیه کردن
penalizes
تاوان دادن تنبیه کردن
penalized
تاوان دادن تنبیه کردن
trounce
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
serve someone right
<idiom>
تنبیه یا نتیجهای که شخص سزاوارش است
put someone in his or her place
<idiom>
تنبیه شخص به علت حرف یا رفتار بد
trouncing
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
trounced
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
I didnt have the heart to punish the kid.
دلم نیامد بچه را تنبیه کنم
trounces
سخت زدن بسختی تنبیه کردن
impo
کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
I went scot - free .
خیلی مفت دررفتم ( بدون جریمه یا تنبیه)
skate off
حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
get away with murder
<idiom>
انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
cruelty
در CLعبارت است از سوء رفتار یکی از زوجین با دیگری به نحوی که احتمال منجر شدن ان به صدمات بدنی
touch football
نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
physical inspection
بازدید سطحی از بدنه جنگ افزار یا وسیله بازدید بدنی بازدید تاسیسات
offensive weapon
در CL به هر نوع وسیلهای اطلاق میشود که برای ازار بدنی ساخته یاتغییر داده شده باشد یا حامل ان را برای این منظور حمل کند
repeimand
توبیخ کردن تنبیه کردن
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
amerce
کردن تنبیه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com