English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English Persian
have (something) going for one <idiom> توانایی داشتن
Search result with all words
may توانایی داشتن قادر بودن
get to <idiom> توانایی داشتن برای
Other Matches
intelligence 1-توانایی پاسخ دادن . 2-توانایی وسیله برای اجرای و پردازش برنامه
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
might توانایی
reached توانایی
reach توانایی
qualification توانایی
expertise توانایی
competence توانایی
energy توانایی
influencing توانایی
influences توانایی
reaches توانایی
reaching توانایی
puissance توانایی
power توانایی
powered توانایی
powering توانایی
energies توانایی
powers توانایی
strenght توانایی
potently با توانایی
potence توانایی
skill توانایی
credential توانایی
means توانایی
influenced توانایی
capability توانایی
authority توانایی
ably با توانایی
potentiality توانایی
faculties توانایی
faculty توانایی
ability توانایی
abilities توانایی
potentialities توانایی
able-bodied توانایی
influence توانایی
capacity توانایی گنجایش
reasoning ability توانایی استدلال
verbal ability توانایی کلامی
risibility توانایی خندیدن
special ability توانایی اختصاصی
capacities توانایی کار
mental ability توانایی ذهنی
general ability توانایی عمومی
capability توانایی مقدورات
potency توانایی نیرومندی
spatial ability توانایی فضایی
powerlessly با عدم توانایی
capacities توانایی گنجایش
capacities صلاحیت توانایی
sentience توانایی حسی
capacity توانایی کار
capacity صلاحیت توانایی
numerical ability توانایی عددی
energies توانایی کار
authority توانایی اجازه
ability test آزمون توانایی
energy توانایی کار
convertibility توانایی تغییر
working capacity توانایی کار
vim انرژی توانایی
non ability عدم توانایی
strength قوه توانایی
to the best of ones ability بامنتهای توانایی
feasibility توانایی انجام
strengths قوه توانایی
if possible در صورت توانایی
capable توانایی انجام کاری
nondeletable عدم توانایی حذف
psi ability توانایی فرا روانی
authority توانایی انجام کاری
nonscrollable عدم توانایی انتقال
almightiness توانایی برهمه چیز
starting power توانایی راه اندازی
solvency توانایی پرداخت بدهی
one-upmanship <idiom> توانایی سر بودن از دیگران
(have) what it takes <idiom> توانایی انجام کار
absorptive توانایی مکش یا جذب
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
potential <adj.> [توانایی برای انجام کاری]
as far as in me lies تا انجاکه در حدود توانایی من است
with might and main با تمام نیرو با همه توانایی
mac quarrie test for mechanical ability آزمون توانایی فنی مک کواری
ability grouping گروه بندی بر پایه توانایی
with all one's might با تمام نیرو با همه توانایی
feel up to (do something) <idiom> توانایی انجام کاری رانداشتن
authorization اجازه یا توانایی انجام کاری
authorisations اجازه یا توانایی انجام کاری
insolvency عدم توانایی در پرداخت بدهی
overloads تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overload تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overloaded تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
insolvent فاقد توانایی پرداختن دیون
I don't have it in my power to help you. من توانایی کمک به شما را ندارم.
to be out of one's depth از توانایی و یا مهارت [کسی] خارج بودن
school and college ability test آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
waiting delay تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
knowledge is power دانایی توانایی است توانابودهرکه دانابود
circuit اطلاعات مربوط به توانایی یک مدار مخصوص
degradation کمبود توانایی پردازش به علت خرابی
circuits اطلاعات مربوط به توانایی یک مدار مخصوص
terman group test of mental ability آزمون گروهی توانایی ذهنی ترمن
conduction توانایی یک ماده برای هدایت جریان
otis lennon mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس-لنون
potential توانایی انرژی برای کار کردن
channels ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
conductive مربوط به توانایی ماده برای هدایت جریان
channeled ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
Stress reduces an employee's working capacity' استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
channeling ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
to see what [mettle] he is made of <idiom> تا ببینیم او [مرد] چقدر توانایی [تحمل] دارد
civil nuclear powers کشورهایی که توانایی استفاده از سلاح اتمی را دارند
channel ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
arithmetic توانایی یک وسیله برای انجام توابع ریاضی
random access توانایی دستیابی سریع به محلهای حافظه به هر ترتیبی
reliability توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیارموثروبدون خطا
Let's see how much you can take. <idiom> ببینیم تا چه حد توانایی [استقامت] داری . [اصطلاح روزمره]
channelled ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
maintainability توانایی ترمیم سریع و کارا در صورت بروز خرابی
interoperability توانایی دو وسیله یا کامپیوتر برای رد و بدل کردن اطلاعات
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
computing میزان سرعت یا توانایی کامپیوتر برای انجام یک محاسبات
HRG توانایی نمایش تعداد زیادی پیکس در واحد مساحت
design load حداکثر بار یا نیرویی که اجزاء سازهای توانایی ان را دارند
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
capacitance توانایی یک عنصر برای ذخیره سازی بار الکتریکی
stability توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر بدون لکه
resolution توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
multi tasking توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرای دو یا چند برنامه همزمان
multitasking توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرا دو یا چند برنامه همزمان
resolutions توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
numerical indicator tube هر گونه لامپ الکترونی که توانایی نمایش اشکال عددی را دارد
congestion وضعیتی که در آن نیازهای ارتباطی یا فرآیند ها بیشتر از توانایی مستقیم باشد
autos توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
noise توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
nanocomputer کامپیوتری که توانایی پردازش داده ها را دربیلیونیمهای یک ثانیه دارا میباشد
auto توانایی مودم برای پاسخ خودکار به تلفن پس از زنگ زدن
noises توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
fault توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
failure safety [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
faulted توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faults توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
reliability [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
electronic توانایی کلمه پرداز برای انجام توابع پردازش داده مشخص
mysticism مسائلی که فهم انها از حدود توانایی حواس فاهر خارج باشد
adaptation توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
images توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
image توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
adaptations توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
automatics توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
adaptive channel allocation توانایی سیستم برای تغییر پاسخ ها و فرآیندها طبق ورودی ها و رویدادها و موقعیتها
automatic توانایی کامپیوتر برای اجرای تعدادی برنامه یا کار بدون دستور زیادی
auto توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
resolving power اندازه گیری توانایی سیستم نوری برای تشخیص خط وط سیاه روی صفحه سفید.
voicing توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
autos توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
voice توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
resolution توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
voices توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
resolutions توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
robustness توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
blind dialling توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
overstriking توانایی یک چاپگر نسخه چاپی برای ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور تولید حالت نمایانتری از ان
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
auto توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com