Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 222 (12 milliseconds)
English
Persian
regenerate
تولید مجدد
regenerated
تولید مجدد
regenerates
تولید مجدد
regenerating
تولید مجدد
reproduction
تولید مجدد
reproductions
تولید مجدد
regeneracy
تولید مجدد
reporduce
تولید مجدد
Search result with all words
voice
تولید مجدد صدا مشابه صوت انسان
voices
تولید مجدد صدا مشابه صوت انسان
voicing
تولید مجدد صدا مشابه صوت انسان
hard
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
harder
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
hardest
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
reproduction
تولید کردن مجدد
reproductions
تولید کردن مجدد
dat
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
image reproduction
تولید مجدد تصویر
polynomial code
سیستم تشخیص خطا که از مجموعهای از قوانین ریاضی اعمال شده به پیام پیش از ارسال و سپس پس از دریافت یا تولید مجدد پیام اصلی تشکیل شده است
refresh memory
واحد حافظه با سرعت بالابرای تولید مجدد تصویر ناحیهای از حافظه کامپیوترکه مقادیری را نگهداری میکند
reproducible
قابل تولید مجدد تجدید پذیر
reprographics
ترسیم ها و فیلم ها و روشهای تولید انبوه مجدد
Other Matches
charges
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement
پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerated
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
embryophyte
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
component
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconding
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
declassified cost
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
matrix
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary
غده تولید کننده منی محل تولید منی
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
fullest
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap
شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
half
جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
producers burden of tax
بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
furthered
مجدد
further
مجدد
seconds
مجدد
seconding
مجدد
further on
مجدد
furthermore
مجدد
seconded
مجدد
second
مجدد
reflorescence
مجدد
furthering
مجدد
furthers
مجدد
renewed
مجدد
reloads
بارکردن مجدد
revaluation
ارزیابی مجدد
reorganised
تشکیلات مجدد
reorganised
سازماندهی مجدد
reload
بارکردن مجدد
reload
پر کردن مجدد
reloaded
پر کردن مجدد
resurgence
طغیان مجدد
revaluation
بهاگذاری مجدد
reloaded
بارکردن مجدد
retrials
محاکمه مجدد
readjustment
سازگاری مجدد
readjustments
سازگاری مجدد
retrial
ازمایش مجدد
reloads
پر کردن مجدد
retrial
محاکمه مجدد
reloading
بارکردن مجدد
reloading
پر کردن مجدد
subdivisions
تقسیم مجدد
redistribution
توزیع مجدد
repaint
رسم مجدد
redrew
رسم مجدد
rearrangement
ترتیب مجدد
subdivision
تقسیم مجدد
re attachment
توقیف مجدد
re claim
تقاضای مجدد
comebacks
دستیابی مجدد
re establishment
تاسیس مجدد
reactivation
فعالیت مجدد
reallocation
تخصیص مجدد
rearrangements
ترتیب مجدد
re-ran
نمایش مجدد
redraws
رسم مجدد
redrawn
رسم مجدد
redrawing
رسم مجدد
redraw
رسم مجدد
rehearsals
تکرار مجدد
rehearsal
تکرار مجدد
re-runs
نمایش مجدد
re-running
نمایش مجدد
re-run
نمایش مجدد
reversion
ترجمه مجدد
recreations
خلق مجدد
crossecheck
مقابله مجدد
re election
انتخاب مجدد
remanded
بازداشت مجدد
recreation
خلق مجدد
recounts
شمارش مجدد
revisit
ملاقات مجدد
replenishing
تدارک مجدد
replenishing
پرکردن مجدد
replenishes
تدارک مجدد
replenishes
پرکردن مجدد
recounting
شمارش مجدد
remarriages
ازدواج مجدد
after shrinkage
انقباض مجدد
reassurance
اطمینان مجدد
reassurances
اطمینان مجدد
restatement
بیان مجدد
restatements
بیان مجدد
recurrence
رویدادن مجدد
recurrences
رویدادن مجدد
reinforcement
وضع مجدد
re-election
انتخاب مجدد
recount
شمارش مجدد
recounted
شمارش مجدد
reconditioning
تعمیر مجدد
revisited
ملاقات مجدد
reorganizing
تشکیلات مجدد
reorganizes
سازماندهی مجدد
reorganizes
تشکیلات مجدد
reorganized
سازماندهی مجدد
reorganized
تشکیلات مجدد
reorganize
سازماندهی مجدد
reorganize
تشکیلات مجدد
reorganising
سازماندهی مجدد
reorganising
تشکیلات مجدد
reorganises
سازماندهی مجدد
reorganizing
سازماندهی مجدد
re examination
بازپرسی مجدد
re-examination
بازپرسی مجدد
restoration
استقرار مجدد
replenished
تدارک مجدد
revisiting
ملاقات مجدد
retaking
گرفتن مجدد
retakes
گرفتن مجدد
replenished
پرکردن مجدد
retaken
گرفتن مجدد
retake
گرفتن مجدد
replenish
تدارک مجدد
replenish
پرکردن مجدد
reorganises
تشکیلات مجدد
reissue
چاپ مجدد
remotion
حرکت مجدد
reeducation
تربیت مجدد
reebtry
تملک مجدد
reebtry
دخول مجدد
rerun
اجرای مجدد
renegotiation
مذاکره مجدد
resale
فروس مجدد
resale
حراج مجدد
redirection
راهنمایی مجدد
reissuing
چاپ مجدد
reoccur
فهور مجدد
rededication
تقدیم مجدد
reebtry
ورود مجدد
reenlistment
سربازگیری مجدد
reentrance
دخول مجدد
reissues
چاپ مجدد
renascence
زندگی مجدد
reinterpretation
تفسیر مجدد
reintegration
استقرار مجدد
reinsurance
بیمه مجدد
retread process
تعمیر مجدد
rallied
اجتماع مجدد
regelation
انجماد مجدد
rallies
اجتماع مجدد
reformat
فرمت مجدد
republication
انتشار مجدد
reissued
چاپ مجدد
retransmission
ارسال مجدد
retransmission
مخابره مجدد
reshipment
حمل مجدد
reapparition
فهور مجدد
restart
شروع مجدد
resupply
اماد مجدد
reorganization
تشکیلات مجدد
revisits
ملاقات مجدد
resurvey
بررسی مجدد
reconversion
گرایش مجدد
remand
بازداشت مجدد
recompile
کامپایل مجدد
reinfection
عفونت مجدد
recaption
توقیف مجدد
comeback
دستیابی مجدد
reexport
صادرات مجدد
remanding
بازداشت مجدد
retrials
ازمایش مجدد
remands
بازداشت مجدد
reorganization
سازماندهی مجدد
rally
اجتماع مجدد
rededication
اهدا مجدد
remarriage
ازدواج مجدد
recrystallization
تبلور مجدد
resorption
مکیدن مجدد
recoupment
کسب مجدد
reconviction
محکومیت مجدد
reconveyance
اعاده مجدد
repayments
پرداخت مجدد
repayment
پرداخت مجدد
reprecipitation
رسوب کردن مجدد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com