English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
simple support تکیه گاه ساده
Search result with all words
simply supported deep beam تیره تیغه روی دو تکیه گاه ساده
Other Matches
simple design طرف کف ساده [هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
accenting : با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accent با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accented با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accents : با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
enclitic متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
basic یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basics یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
mirror carpet طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
structures با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
reliance تکیه
accented تکیه
loll لم تکیه
accents تکیه
leanings تکیه
leaning تکیه
accenting تکیه
accent تکیه
accumbency تکیه
lolled لم تکیه
lolling لم تکیه
lolls لم تکیه
unaccented بی تکیه
recumbency تکیه
enclitic بی تکیه
emphasis تکیه
atonic بی تکیه
propped تکیه گاه
anchorages تکیه گاه
anchoring تکیه گاه
bolsters تکیه دادن
stand تکیه گاه
accentual تکیه دار
to lean on a reed تکیه بر اب کردن
mahlstick تکیه دست
anchor تکیه گاه
stay تکیه مهار
support roller تکیه گاه
support bearing تکیه گاه
to base one self تکیه کردن
lean تکیه کردن
leans تکیه زدن
heel rest تکیه گاه
counterfort دیوار تکیه
leans تکیه کردن
prop تکیه گاه
leaned تکیه زدن
fulcrum تکیه گاه
catch-phrases تکیه کلام
stayed تکیه مهار
bolster تکیه دادن
leaned تکیه کردن
bolstered تکیه دادن
catch-phrase تکیه کلام
to throw oneself on تکیه کردن بر
support تکیه گاه
anchors تکیه گاه
lean تکیه زدن
propping تکیه گاه
reclines تکیه کردن
insisted تکیه کردن بر
insist تکیه کردن بر
saddle bearer تکیه گاه
backrest تکیه گاه
slump over تکیه زدن
arm rest تکیه گاه
bearing تکیه گاه
insisting تکیه کردن بر
reclined تکیه کردن
recline تکیه کردن
rest تکیه دادن
rest تکیه گاه
rests تکیه دادن
rests تکیه گاه
postpositive الحاقی و بی تکیه
insists تکیه کردن بر
anchorage تکیه گاه
point of support تکیه گاه
relying تکیه کردن
rely تکیه کردن
relies تکیه کردن
maulstick تکیه دست
relied تکیه کردن
bridge seat تکیه گاه
boilerplate تکیه کلام
settlement of abutments نشست تکیه گاه
armpit تکیه گاه ارنج
perceptual anchorage تکیه گاه ادراکی
slogans تکیه کلام شعار
movable support تکیه گاه متحرک
free support تکیه گاه ازاد
indirect support تکیه گاه بی واسطه
slogan تکیه کلام شعار
support conditions شرایط تکیه گاهی
lateral support تکیه گاه کناری
lateral support تکیه گاه جانبی
accentuating با تکیه تلفظ کردن
hinged support تکیه گاه مفصلی
propped تیر شمع تکیه
prop تیر شمع تکیه
seat bars میلههای تکیه گاه
propping تیر شمع تکیه
journal تکیه گاه اصلی
journals تکیه گاه اصلی
solid support تکیه گاه جامد
support تکیه گاه پایه
restraining support تکیه گاه گیردار
accentuate با تکیه تلفظ کردن
accentuated با تکیه تلفظ کردن
accentuates با تکیه تلفظ کردن
armpits تکیه گاه ارنج
direct support تکیه گاه بی واسطه
anchorage distance فاصله تکیه گاهی
arch abutment تکیه گاه قوس
anchoring effect اثر تکیه گاهی
to lean against the wall به دیوار تکیه دادن
bow hand دسته تکیه گاه
rest تکیه گاه استراحت
accumbent تکیه دار خوابیده
accumbent تکیه کننده سرغذا
rests تکیه گاه استراحت
bearing pressure فشار تکیه گاهی
bearing plate صفحه تکیه گاه
core print تکیه گاه ماهیچه
abutment تکیه گاه نیمپایه
accentually مطابق تکیه صدا
leans تکیه دادن بطرف
bearing stress تنش تکیه گاهی
to lean against something تکیه زدن به چیزی
to lean out of the window به پنجره تکیه دادن
bearing width عرض تکیه گاه
lean تکیه دادن بطرف
elastic support تکیه گاه ارتجاعی
fixed support تکیه گاه گیردار
leaned تکیه دادن بطرف
bench wall دیوار تکیه گاه
support pression فشار تکیه گاه
accent mark یکی از علائم تکیه در موسیقی
reaction of support عکس العمل تکیه گاه
accentuate تکیه دادن تاکید کردن
accentually بدانسان که تکیه صدارانشان دهد
accentuated تکیه دادن تاکید کردن
accubation تکیه دادن یادرازکشیدن سرخوراک
spanning فاصله دو تکیه گاه تیر
spans فاصله دو تکیه گاه تیر
accentuating تکیه دادن تاکید کردن
movable support تکیه گاه قابل انتقال
span فاصله دو تکیه گاه تیر
accentuates تکیه دادن تاکید کردن
bearing support تکیه گاه متحمل بار
bearing pressure on foundation فشار تکیه گاهی شالوده
spanned فاصله دو تکیه گاه تیر
catchword تکیه سخن مفتاح کلام
to emphasize تکیه کردن [زبان شناسی]
backs پشتی کنندگان تکیه گاه
bolstered تکیه گاه حافظ دهانه پل
bosses تکیه گاه یاتاقان شفت ها
bossing تکیه گاه یاتاقان شفت ها
stiffened at the supports تقویت شده در تکیه گاهها
bolster تکیه گاه حافظ دهانه پل
support resistance واکنش یا مقاومت تکیه گاه
support movement تغییر مکان تکیه گاه
back پشتی کنندگان تکیه گاه
bolsters تکیه گاه حافظ دهانه پل
bearing pile تکیه گاه پایه کوب
boss تکیه گاه یاتاقان شفت ها
stretchers تکیه گاه پای پاروزن
support تکیه گاه تصدیق کردن
staddle چوب دستی تکیه گاه
bossed تکیه گاه یاتاقان شفت ها
stretcher تکیه گاه پای پاروزن
slab for bearing سنگ بتنی کف تاوه تکیه گاه
Do not lean out! به پنجره تکیه ندهید! [در اتوبوس یا مترو]
postposition لفظ الحاقی که تکیه نداشته باشد
barytone کلمهای که اخران بی تکیه است میانه
beam on elastic supports تیر روی تکیه گاههای ارتجاعی
support تکیه بدن ژیمناست روی دستها
armpit چاله تکیه گاه ارنج در تیراندازی
arrow rest تکیه گاه تیر روی کمان
armpits چاله تکیه گاه ارنج در تیراندازی
accentuation بکار بردن ایین تکیه صدا
slug گلوله تکیه گاه فنر تنبل
benchrest سکو برای تکیه دادن تیرانداز
slugged گلوله تکیه گاه فنر تنبل
slugs گلوله تکیه گاه فنر تنبل
i rely solely on god... تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
fulcrum تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
be raise to the bench بر مسند قضاوت تکیه زدن دادرس شدن
cheekpiece تکیه گاه گونه تیرانداز روی تفنگ
do [verb] روی [فعلی که همراه می آید] تکیه میکند
flying buttress طاق مایلی که بدیوارساختمانی تکیه کرده وانرانگه میدار د
expansion bearing تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
flying buttresses طاق مایلی که بدیوارساختمانی تکیه کرده وانرانگه میدار د
string board تیر یا تختهای که پلههای سنگین بدان تکیه دارند
pretone هجا یا صدایی که پیش ازهجا تکیه دارواقع شود
lay back spin چرخش روی یک پا با تکیه بعقب و بالابردن دستها و پای دیگر
masculinerhme قافیه کلماتی که نه به eبلکه بهجای تکیه دار منتهی میشود
cantilever تیرکی که تنها در یک انتهابصورت صلب به تکیه گاهی متصل شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com