Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
ebullioscopy constant
ثابت غلیان نمایی
Other Matches
time constant of an exponential quantity
ثابت زمانی یک کمیت نمایی
spectroscopic binary
دوتایی طیف نمایی دوتایی بیناب نمایی
seething
غلیان
narghile
غلیان
boils
غلیان
boiled
غلیان
boil
غلیان
seethes
غلیان
seethed
غلیان
seethe
غلیان
ebullition
غلیان
hubble bubble
غلیان
boiling
غلیان
kalian or lioun
غلیان
over boiling
فوق غلیان
spouts
غلیان پرش
spouting
غلیان پرش
boiling points
نقطه غلیان
boiling point
نقطه غلیان
ebulliometry
غلیان سنجی
spout
غلیان پرش
spouted
غلیان پرش
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
seediness
بد نمایی
modals
نمایی
male protest
نر نمایی
aberration
کج نمایی
shabbiness
نخ نمایی
modal
نمایی
exponential
نمایی
unimodal
یک نمایی
effeminacy
زن نمایی
bimodal
دو نمایی
squalidness
بد نمایی
squalidity
بد نمایی
sample
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sampled
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
magnifications
درشت نمایی
exponential function
تابع نمایی
exponential rate
اهنگ نمایی
magnification
بزرگ نمایی
foreshortening
کوته نمایی
magnification
درشت نمایی
grandiosity
بزرگ نمایی
holographic image
نمایی از شی سه بعدی
exponential rate
نرخ نمایی
likelihood
درست نمایی
illusionism
عمق نمایی
magnifications
بزرگ نمایی
grinned
دندان نمایی
exhibitionism
عورت نمایی
characterization
منش نمایی
data display
داده نمایی
death feigning
مرده نمایی
playing dead
مرده نمایی
grins
دندان نمایی
transparencies
پشت نمایی
dichroism
دو رنگ نمایی
grinning
دندان نمایی
transparency
پشت نمایی
ostentation
خود نمایی
grin
دندان نمایی
exponent bias
پیشقدر نمایی
exponential curve
منحنی نمایی
exponential distribution
توزیع نمایی
boldfacing
درشت نمایی
illusionism
سه بعد نمایی
tokenism
نمونه نمایی
transparence
پشت نمایی
pearliness
مروارید نمایی
pretentiousness
خود نمایی
prewetting
پیش تر نمایی
sightliness
خوش نمایی
puppydom
خود نمایی
puppyhood
خود نمایی
showiness
خود نمایی
saber rattling
قدرت نمایی
stereoscopics
برجسته نمایی
sanctimony
مقدس نمایی
sanctimoniousness
مقدس نمایی
sanctified airs
مقدس نمایی
verisimilitude
راست نمایی
spectroscopy
طیف نمایی
pleading
برهان نمایی
slow motion
کند نمایی
flare
خود نمایی
notoriety
انگشت نمایی
flares
خود نمایی
transparecy
پشت نمایی
maculation
ملوث نمایی
spectroscopy
بیناب نمایی
masculine protest
نرینه نمایی
master stroke
هنر نمایی
characterising
منش نمایی کردن
characterises
منش نمایی کردن
characterized
منش نمایی کردن
to cut a dash
خود نمایی کردن
masterstroke
هنر نمایی شاهکار
characterised
منش نمایی کردن
circular dischroism
دو رنگ نمایی دورانی
parades
خود نمایی کردن
lateral magnifying power
درشت نمایی جانبی
likelihood ratio
بهر درست نمایی
magnification factor
عامل درشت نمایی
woolliness
پشم نمایی پرپشمی
maximum liklihood
درست نمایی بیشینه
masterstrokes
هنر نمایی شاهکار
to prank out oneself
خود نمایی کردن
prink
خود نمایی کردن
paraded
خود نمایی کردن
direction indicator
دستگاه جهت نمایی
parade
خود نمایی کردن
characterize
منش نمایی کردن
characterizes
منش نمایی کردن
characterizing
منش نمایی کردن
parading
خود نمایی کردن
magnifications
بزرگ سازی درشت نمایی
magnification
بزرگ سازی درشت نمایی
maximum likelihood method
روش حداکثر درست نمایی
perspective
عمق نمایی چشم انداز
perspectives
عمق نمایی چشم انداز
panchromatic emulsion
امولسیون تمام رنگ نمایی
powered
درشت نمایی قدرت دوربین
power
درشت نمایی قدرت دوربین
powering
درشت نمایی قدرت دوربین
floating point calculation
محاسبات اعداد نمایی یا علمی
powers
درشت نمایی قدرت دوربین
standing
ثابت دستورالعمل ثابت
pedantic
وابسته به عالم نمایی وفضل فروشی
resolution
قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
resolutions
قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
sandbar
جزیره نمایی که دردهانه رودخانه یا بندر گاه باشد
hypsographic map
نقشههای عوارض نمایی که ارتفاع نقاط در ان از سطح دریا تعیین شده است
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
animation
ایجاد نمایی از حرکت با نمایش مجموعهای از تصاویر مختلف روی صفحه نمایش
animations
ایجاد نمایی از حرکت با نمایش مجموعهای از تصاویر مختلف روی صفحه نمایش
hypsometric diagram
طرح منظری عوارض نمایی که عوارض در ان با سایه زدن مشخص شده باشد
voluntary manslaughter
قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
cheneau
[ناودان با نیم نمایی از قرنیز پیچ در پیچ]
undeviating
<adj.>
ثابت
fixing
ثابت
resolute
ثابت
sustain
ثابت
sustained
ثابت
sustains
ثابت
unswerving
<adj.>
ثابت
thetical
ثابت
thetic
ثابت
constant
ثابت
incommutable
ثابت
fixed bridge
پل ثابت
settled
ثابت
fiducial
ثابت
disputeless
ثابت
steadied
ثابت
changeless
ثابت
inalterable
ثابت
fix
ثابت
leger or ledger
ثابت
constants
ثابت
fixes
ثابت
rugged
ثابت
permanent
ثابت
firmer
ثابت
stables
ثابت
steadying
ثابت
specific
ثابت
firm
ثابت
steadies
ثابت
steadiest
ثابت
steady
ثابت
solids
ثابت
patting
ثابت
patted
ثابت
fixed
ثابت
immovable
ثابت
loyal
ثابت
specifics
ثابت
invariable
ثابت
established
ثابت
static
ثابت
pats
ثابت
pegged
ثابت
steadier
ثابت تر
stable
ثابت
firms
ثابت
pat
ثابت
firmest
ثابت
hard and fast
ثابت
true
ثابت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com