English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
gun displacement جابجایی توپها گسترش توپها
Other Matches
guns free توپها اتش باختیار
barbette تپههای خاکی که توپها را بر ان قرارمیدهند
reciprocal laying روانه کردن متقابله توپها
battery groung pattern وضع قرار گرفتن توپها درموضع تیر
deploy اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploying اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploys اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
rightsizing فرایند جابجایی ساختار فناوری اطلاعات یک شرکت به کاراترین سخت افزار. اغلب به معنای جابجایی از شبکه مبتنی بر mainfrome به شبکه بر پایه pc
task جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
tasks جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
deployment operating base پایگاه پشتیبانی گسترش جنگی پایگاه کمک به گسترش نیروها
force tabs نمودار یا طرح گسترش یکانهایا نیروها طرح زمان بندی شده گسترش نیروها
develop گسترش
promotion گسترش
developments گسترش
extension گسترش
promotions گسترش
extensions گسترش
line of deployment خط گسترش
deploy گسترش
develops گسترش
deploying گسترش
expanse گسترش
deploys گسترش
expanses گسترش
development گسترش
deployment گسترش
dispersal گسترش
propagation گسترش
expansion گسترش
spread گسترش
spreads گسترش
deplacement جابجایی
relocation جابجایی
displacement ton تن جابجایی
handling جابجایی
displeacement of water جابجایی اب
head posisioning جابجایی هد
convection جابجایی
displacement جابجایی
commutation جابجایی
dislocation جابجایی
prompt deployment گسترش مناسب
flank development گسترش جناحی
expansible گسترش پذیر
sign extension گسترش علامت
eco development بوم گسترش
expansion path مسیر گسترش
accrue گسترش یافتن
wide angle عدسی گسترش
wide-angle عدسی گسترش
extensibility گسترش پذیری
job enlargement گسترش شغلی
credit expansion گسترش اعتبار
circumfuse گسترش یافتن
bank expansion گسترش بانکی
image speard گسترش تصویر
outspread گسترش یافتن
abroad گسترش یافته
path of expansion مسیر گسترش
accrues گسترش یافتن
accruing گسترش یافتن
deploy گسترش یافتن
development plan طرح گسترش
deployment diagram طرح گسترش
deploying گسترش یافتن
deploys گسترش یافتن
deployment diagram دیاگرام گسترش
prompt deployment گسترش فوری
deployment تفرقه گسترش
applied <adj.> <past-p.> گسترش یافته
deployed گسترش یافته
to unfold گسترش دادن
spread گسترش یافتن
spreads گسترش یافتن
to grow [into] گسترش دادن [به]
to develop [into] گسترش دادن [به]
inserted <adj.> <past-p.> گسترش یافته
installed <adj.> <past-p.> گسترش یافته
appointed <adj.> <past-p.> گسترش یافته
deployed <adj.> <past-p.> گسترش یافته
develop گسترش دادن
develop گسترش وضعیت
widening of market گسترش بازار
expansion گسترش انبساط
generation افرینش گسترش
generations افرینش گسترش
develops گسترش وضعیت
widening of capital گسترش سرمایه
disposition ارایشات گسترش
expansion گسترش توسعه
vertical expansion گسترش عمودی
develops گسترش دادن
hydride shift جابجایی هیدریدی
bimolecular displacement جابجایی دو مولکولی
commutation relation رابطه جابجایی
image shift جابجایی تصویر
chemical shift جابجایی شیمیایی
shift جابجایی شعاعی
alkyl shift جابجایی الکیلی
commutative جابجایی پذیر
allesthesia جابجایی بساوشی
handling of goods جابجایی کالا
commutativity جابجایی پذیری
associative shift جابجایی تداعی
block move جابجایی بلوک
angular displacement جابجایی زاویهای
handling of goods جابجایی امتعه
field displacement جابجایی میدان
commutation rules قواعد جابجایی
cost of removal هزینه جابجایی
allach جابجایی بساوشی
shift جابجایی مرکزقوس
stokes shift جابجایی استوک
displacement current جریان جابجایی
shear displacements جابجایی برشی
shift reagent واکنشگر جابجایی
doppler frequency جابجایی دوپلر
eluviation جابجایی خاک
doppler shift جابجایی دوپلر
dynamic relocation جابجایی پویا
relocation register ثبات جابجایی
dislocation defect نقص جابجایی
relocation factor ضریب جابجایی
shifted جابجایی شعاعی
shifted جابجایی مرکزقوس
static relocation جابجایی ایستا
materials handling جابجایی مواد
commutative law قانون جابجایی
shifts جابجایی شعاعی
shifts جابجایی مرکزقوس
program relocation جابجایی برنامه
elater خاصیت انبساط و گسترش
redeployment گسترش مجدد دادن
expanding industry صنعت در حال گسترش
to spread [across] [over] گسترش یافتن [سرتاسر]
redeployment تجدید گسترش کردن
generate گسترش یافتن افریدن
generated گسترش یافتن افریدن
flare angle زاویه گسترش یا گشادگی
relocation تجدید گسترش دادن
dispersion تفرقه گسترش یکان
spaces گسترش دادن متن
space گسترش دادن متن
automatic volume expansion گسترش خودکار صدا
bank development گسترش شبکه بانکی
generates گسترش یافتن افریدن
generating گسترش یافتن افریدن
growth company شرکت در حال گسترش
Abelian group [math.] گروه جابجایی [ریاضی]
commutative property خاصیت جابجایی [ریاضی]
commutative law خاصیت جابجایی [ریاضی]
translation جابجایی [ریاضی] [فیزیک]
stock handling cost هزینه جابجایی موجودی
commutative group [math.] گروه جابجایی [ریاضی]
sand cone method طریقه جابجایی ماسه
handling charges هزینههای جابجایی کالا
hubble effect جابجایی به سوی قرمز
itineration ازیک جابجایی دیگر
modular constraint محدودیت در جابجایی تصاویر
output per unit of displacement توان در واحد جابجایی
free movement of capital ازادی جابجایی سرمایه
image displacement تغییر یا جابجایی تصویرتلویزیون
red shift جابجایی به سوی قرمز
matrixes جابجایی سط ر و ستون در آرایه
cargo handling at port جابجایی کالا در بندر
rotation جابجایی سط ر و ستون در یک آرایه .
blue shift جابجایی به سوی ابی
commutative rule خاصیت جابجایی [ریاضی]
ammunition handler متصدی جابجایی مهمات
matrix جابجایی سط ر و ستون در آرایه
drunkennes خطای جابجایی یا لغزش
allochiria جابجایی بساوشی متقارن
allocheiria جابجایی بساوشی متقارن
advection جابجایی افقی هوا
battery groung pattern طرح گسترش توپهای اتشبار
open ranks گسترش باز درسواره نظام
spread بسط وتوسعه یافتن گسترش
expandable آنچه قابل گسترش باشد
spreads بسط وتوسعه یافتن گسترش
expansion توسعه گسترش دادن کشیدن
extensible آنچه قابل گسترش است
commutative group [math.] گروه جابجایی پذیر [ریاضی]
removable آنچه قابل جابجایی است
shift جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
cartridge دیسک سخت قابل جابجایی
cartridges دیسک سخت قابل جابجایی
shifted جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
Abelian group [math.] گروه جابجایی پذیر [ریاضی]
globally تابع جابجایی که یک قطعه متن
chemical shift equivalent protons پروتونهای با جابجایی شیمیایی برابر
shifts جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
global تابع جابجایی که یک قطعه متن
chemical shift non equivalent protons پروتونهای با جابجایی شیمیایی نابرابر
To extend the scope of ones activities . میدان عملیات خودرا گسترش دادن
deployed مستقر گسترش یافته در روی زمین
shifted جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
righting جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست
shifted جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
shifts جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com