Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
ridgeway
جادهای که درامتدادپشته یارشته کوه واقع است
Other Matches
to maintain a road
جادهای را
road assistance
امداد جادهای
road haulier
حمل کننده جادهای
road work
دویدن جادهای در تمرین بوکس
peloton
گروه دوچرخه سواران جادهای
corniche
جادهای که بر لبه پرتگاهی ساخته شده باشد
intercostal
واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
to lie east and west
واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
situated or situate
واقع
As it were
در واقع
indeed
در واقع
postmortem
پس از واقع
bestead
واقع
post mortem
پس از واقع
in reality
در واقع
situating
واقع در
situates
واقع در
situate
واقع در
substantially
در واقع
capsulate
واقع درکپسول
flight from reality
واقع گریزی
extreme position
واقع درمنتهاالیه
alpha lyrae
نسر واقع
it lies on the east of
در خاور واقع
axile
واقع درمحور
centric
واقع درمرکز
dichasial
واقع در دو طرف
extraception
واقع نگری
dereism
واقع گریزی
trumped-up
خلاف واقع
realist
واقع گرا
realist
واقع بین
situated
واقع در جایگزین
situated
واقع شده در
initials
واقع در اغاز
initialling
واقع در اغاز
initialled
واقع در اغاز
initialing
واقع در اغاز
initialed
واقع در اغاز
realists
واقع بین
trumped up
خلاف واقع
realistically
واقع گرایانه
realistically
واقع بین
realistic
واقع گرایانه
realistic
واقع بین
lumbar
واقع در کمر
realists
واقع گرا
initial
واقع در اغاز
haemal
واقع درسوی دل
situated or situate
واقع شده
subjacent
واقع در زیر
sublunar
واقع در زیرقمر
superjacent
واقع درفوق
take place
واقع شدن
to take place
واقع شدن
transpontine
واقع در انسوی پل
vanward
واقع درجلو
vega
نسر واقع
sinisteral
واقع درسمت چپ
sincipital
واقع در جلوی سر
hypodermal
واقع در زیرپوست
initiatory
واقع در اول
to come to pass
واقع شدن
intervascular
واقع در میان رگ ها
intradermal
واقع در زیرپوست
intradermic
واقع در زیرپوست
intralogical
واقع در حدودمنطق
intramontane
واقع در کوهستان
life like
واقع نما
limitrophe
واقع در مرز
located inside
تو واقع شده
osculant
واقع شونده
postern
واقع درعقب
precordial
واقع در پیش دل
procephalic
واقع در جلو سر
shipside
واقع در کنارکشتی
simultaneous with each other
با هم واقع شونده
occurring
واقع شدن
occur
واقع شدن
realism
واقع گرائی
hinder
واقع درعقب
occurred
واقع شدن
down-to-earth
واقع بین
down to earth
واقع بین
vertical
واقع در نوک
hinders
واقع درعقب
hindering
واقع درعقب
hindered
واقع درعقب
set
واقع شده
covenants
واقع شود
sets
واقع شده
setting up
واقع شده
covenant
واقع شود
occurs
واقع شدن
onshore
واقع در ساحل
realism
واقع گرایی
realism
واقع بینی
untrue
خلاف واقع
mean
واقع دروسط
meaner
واقع دروسط
meanest
واقع دروسط
lie
واقع شدن
lied
واقع شدن
objectivity
واقع بینی
lies
واقع شدن
nether
واقع در زیر
nether
واقع در پایین
yonder
واقع درانجا
intra uterine
واقع در درون زهدان
intracellular
واقع در درون سلول
intertribal
واقع در میان قبیله ها
laterad
واقع درخط افقی
left handed
واقع در سمت چپ ناشی
lobar
واقع در قسمتهای ریه
intermural
واقع در میان دیوارها
pantropical
واقع در مناطق حاره
intervertebral
واقع در میان مهره ها
it never occurred again
دیگر واقع نشد
interurban
واقع در میان شهرها
intratelluric
واقع در درون زمین
interscapular
واقع در میان دو کتف
interseptal
واقع در میان جدارها
interseptal
واقع در میان پره ها
interplanetary
واقع در بین سیارات
intercililary
واقع در میان ابروها
interaxial
واقع در میان دو کوه
interaxal
واقع در میان دو کوه
interamnian
واقع در میان دو رودخانه
half way
واقع در نیمه راه
hypogynous
واقع در زیر تخمدان
hypogeous
واقع در شکم خاک
hypogeal
واقع در شکم خاک
hypogastric
واقع در زیر شکم
intercellular
واقع در میان یاخته ها
intercensal
واقع در میان دو سرشماری
intercolumnar
واقع در میان دو ستون
intermundane
واقع در میان دو جهان
intermontane
واقع در میان دو کوه
intermaxillary
واقع در میان ارواره ها
interjacent
در میان واقع شونده
interfacial
واقع در میان دورو
interdigitate
واقع در میان انگشتان
interdigital
واقع در میان انگشتان
interdental
واقع در میان دو دندان
downstairs
واقع در طبقه زیر
pragmatics
فعال واقع بین
subsacral
واقع درزیراستخوان خاجی
subocular
واقع درزیر چشم
suboceanic
واقع درعمق اقیانوس
sublunary
واقع در زیر ماه
sublingual
واقع درزیر زبان
subsolar
واقع در نواحی گرمسیر
critical
واقع درمرحله انتقال
subcartilaginous
واقع در زیر غضروف
superlunar
واقع دربالای ماه
superlunary
واقع بر بالای ماه
supraclavicular
واقع دربالای ترقوه
to keep one's feet on the ground
<idiom>
واقع بین ماندن
left-hand
واقع در سمت چپی
ventral
واقع بر روی شکم
right-hand
واقع در دست راست
to come in useful
سودمند واقع شدن
surfacer
جسم واقع در سطح
southwestern
واقع در جنوب غربی
southwest
واقع در جنوب غربی
avail
دردسترس واقع شدن
head
دربالا واقع شدن
pantropic
واقع در مناطق حاره
nodal
واقع درنزدیک گره
moral realism
واقع نگری اخلاقی
midship
واقع درمیان کشتی
midmost
واقع در عین وسط
middlemost
واقع در عین وسط
postcardinal
واقع در پشت قلب
post-natal
واقع شونده پس از تولد
to suffer wrong
مظلوم واقع شدن
situated to the right
واقع دردست راست
terminal
واقع در نوک پایان
terminals
واقع در نوک پایان
premedian
واقع در نیمه قدامی
prehepatic
واقع در جلو جگر
precostal
واقع در پیش دنده ها
post natal
واقع شونده پس از تولد
pre ocular
واقع در جلو چشم
mid most
واقع در عین وسط
ultramarine
واقع در انسوی دریا
ciecumoral
واقع درگرداگرد دهن
endocardial
واقع دردرون قلب
pragmatic
فعال واقع بین
ectochondral
واقع در سطح غضروف
acceptableness
مقبول واقع شدن
dextral
واقع درطرف راست
premedial
واقع در نیمه قدامی
caudel
وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
above
مافوق واقع دربالا
mural
واقع برروی دیوار
murals
واقع برروی دیوار
work
موثر واقع شدن
worked
موثر واقع شدن
nocturnal
واقع شونده درشب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com