English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
habiliment جامه استعداد فکری
Other Matches
dress guard اسبابی که دردوچرخه جامه را ازاسیب چرخ نگه میدارد جامه پناه
average strength استعداد پرسنلی متوسط میانگین استعداد پرسنلی
mental فکری
irreflection بی فکری
incogitance بی فکری
incogitancy بی فکری
inconsiderateness بی فکری
excogitative فکری
intellectuals فکری
cerebral فکری
reflectional فکری
intellectual فکری
conceptual فکری
notional فکری
braininess فکری
brain work کار فکری
ideo motor فکری- حرکتی
perspicuity روش فکری
provinciality کوته فکری
prudery کوته فکری
perspectives جنبه فکری
obsessive rumination نشخوار فکری
narrow minddedness کوتع فکری
ideational shield سپر فکری
ideological war جنگ فکری
heartsease اسایش فکری
notions ادراک فکری
notion ادراک فکری
head work کار فکری
provincialism کوته فکری
dyslogia گفتارپریشی فکری
infantilism of thought کوته فکری
insularism کوته فکری
intellectual capital سرمایه فکری
perspective جنبه فکری
mental work کار فکری
fanaticism کوته فکری
sentience زندگی فکری
caprice تمایل فکری
obsessions وسواس فکری
obsession وسواس فکری
visualization تجسم فکری
enlightenment روشن فکری
captivity گفتاری فکری
caprices تمایل فکری
mechanical غیر فکری
indoctrination تلقین فکری
reflective فکری بازتابی
capacity استعداد
genius استعداد
capability استعداد
geniuses استعداد
brilliance استعداد
endowments استعداد
endowment استعداد
aptness استعداد
amplitude استعداد
potentiality استعداد
potentialities استعداد
cabiler استعداد
unintelligent بی استعداد
talents استعداد
talent استعداد
talented استعداد
capacities استعداد
property استعداد
talentless بی استعداد
susceptivity استعداد
simpleminded کم استعداد
aptitudes استعداد
susceptibility استعداد
aptitude استعداد
parted با استعداد
gifted با استعداد
turn استعداد
predispostion استعداد
liability to disease استعداد
ungifted بی استعداد
verve استعداد
ingenuity استعداد
turns استعداد
inapt بی استعداد
gormless کم استعداد
thoughtless لاقید ناشی از بی فکری
equanimity تعادل فکری انصاف
that is a good idea خوب فکری است
absolute آزاد از قیود فکری
brainstorm اشفتگی فکری موقتی
He is an inconderate person . آدم بی فکری است
psychopathy اختلالات فکری وروانی
ideo motor act عمل فکری- حرکتی
he thought out a plan فکری بنظرش رسید
brainstorms اشفتگی فکری موقتی
intellectualize بصورت فکری در اوردن
cleverness هوشیاری استعداد
end strength استعداد نهایی
sconce جمجمه استعداد
division slice استعداد لشگری
aptitude tests ازمون استعداد
capacity گنجایش استعداد
indisposedness عدم استعداد
frost susceptibility استعداد یخزدگی
capacity استعداد مقام
capacities گنجایش استعداد
imitativeness استعداد تقلید
artistry استعداد هنرپیشگی
mechanical aptitude استعداد فنی
indisposition عدم استعداد
indispositions عدم استعداد
child prodigy بچهبا استعداد
academic aptitude استعداد تحصیلی
flair استعداد خصیصه
reproductivity استعداد تولید
scholastic aptitude استعداد تحصیلی
reproductivity استعداد هم اوری
artistic aptitude استعداد هنری
resistibility استعداد مقاومت
risible faculty استعداد خنده
authorized strength استعداد مجاز
palooka بوکسور بی استعداد
occupational aptitude استعداد شغلی
caliber گنجایش استعداد
command strength استعداد یکان
war strenght استعداد جنگی
aptitude test ازمون استعداد
capacities استعداد مقام
tendencies توجه استعداد
shifts نوبتی استعداد
tendency توجه استعداد
clever باهوش با استعداد
cleverer باهوش با استعداد
cleverest باهوش با استعداد
art استعداد استادی
capability استعداد پیشرفت
strength استعداد رزمی
strengths استعداد رزمی
liabilities بدهکاری استعداد
capable با استعداد صلاحیتدار
arts استعداد استادی
liability بدهکاری استعداد
shift نوبتی استعداد
shifted نوبتی استعداد
To dismiss something from ones thoughtl . فکری را از سر خود بیرون کردن
sympathizers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
A penny for your thoughts . Whats exactly on your mind ? به چی؟ فکر می کنی ؟چرا در فکری ؟
moron فرد فاقد رشد فکری
morons فرد فاقد رشد فکری
(have a) bee in one's bonnet <idiom> فکری که مکررا به ذهن میآید
She's quite a back number. <idiom> او [زن] آدم کهنه فکری است.
sympathetically ازروی همدردی یا هم فکری غمخوارانه
sympathizer طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathisers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
to be i. with an idea فکری در کسی تاثیر نمودن
obsessive compulsive state حالت وسواس فکری- عملی
pixilated دارای عدم تعادل فکری
night dress جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
potentialize دارای استعداد کردن
naturals مسلم استعداد ذاتی
attack size استعداد وسایل درگیر در تک
potentially با داشتن استعداد نهانی
physical aptitude test ازمون استعداد جسمانی
allotropy استعداد تغییر و تبدیل
accountable strength استعداد قابل توجه
scholastic aptitude test ازمون استعداد تحصیلی
accountable strength استعداد قابل محاسبه
knack صدای شلاق استعداد
differential aptitude tests ازمونهای تشخیص استعداد دی ا تی
vocational aptitude test ازمون استعداد شغلی
level of strength سطح استعداد رزمی
flatlander موج سوار کم استعداد
level of strength میزان استعداد رزمی
gifted موید شخص با استعداد
the talnet of the country مردم با استعداد کشور
fabllibility استعداد خطا کردن
reduced strenght حداقل استعداد جنگی
talent for musics استعداد یا ذوق موسیقی
effective strength استعداد رزمی موثر
manpower cieling سطح استعداد پرسنل
peak strenght حداکثر استعداد مجاز
natural مسلم استعداد ذاتی
able با استعداد صلاحیت دار
gift دارای استعداد کردن
gift استعداد پیشکش کردن
gifts دارای استعداد کردن
gifts استعداد پیشکش کردن
versatile دارای استعداد و ذوق
radicalism اجتماعی موجود سا سیستم فکری افراطی
masterminding دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminds دارای نبوغ فکری ابداع کردن
obsessive compupsive disorer روان رنجوری وسواسی فکری- عملی
ideologies روش فکری فرد یا طبقه خاص
tabula rasa مرحله فرضی فکری خالی ازافکاروتخیلات
idological parties احزاب دارای روش فکری خاص
masterminded دارای نبوغ فکری ابداع کردن
ideology روش فکری فرد یا طبقه خاص
mastermind دارای نبوغ فکری ابداع کردن
He is most suitable for brain work . خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
orthopsychiatry تداوی روحی اختلالات فکری وروحی اطفال
psychokinesis عملیات جنون امیز در اثراختلالات فکری وروانی
psychomotor ناشی از حرکات عضلانی دراثر عمل فکری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com