English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
sullivan award جایزه سولیوان برای بهترین ورزشکار اماتور سال
Other Matches
golden shoe بهترین جایزه گلزن فصل اروپا
Bounty hunter جایزه بگیر،کسی که کارش دستگیری خلافکارها برای گرفتن جایزه است
hunt meeting برنامه مسابقات دو یا دو بامانع برای سوارکاران اماتور
Memmaker امکان نرم افزاری در برخی گونههای DOS-MS برای تشخیص خودکار تنظیم حافظه کامپیوتر برای تامین بهترین کارایی
heisman trophy جام هایزمن برای بهترین بازیگر دانشگاهی
prize fight جنگ با مشت برای گرفتن پول یا جایزه
brand leader بهترین علامت تجاری بهترین مارک
best ball بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
handicaps مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
handicap مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
saving قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
lap money جایزه نقدی برای موفقیت درهر دور مسابقه اتومبیل رانی
winner's circle محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
prize fighting درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
decca سیستم تعیین محل دقیق یا بهترین محل برای ایستگاه فرستنده
awards جایزه دادن جایزه
awarding جایزه دادن جایزه
award جایزه دادن جایزه
awarded جایزه دادن جایزه
reward and rewarded جایزه.جایزه داده شده
unprofessional اماتور
amateur اماتور
amateurs اماتور
amateur transmitter فرستنده اماتور
shamateur اماتور قلابی
shamateur اماتور دروغین
nerds یک اماتور کامپیوتر
nerd یک اماتور کامپیوتر
amateur اماتور غیرحرفهای
arrengement of the reonforcement توزیع اماتور
amateur receiver گیرنده اماتور
amateurs اماتور غیرحرفهای
pro am مسابقه گلف بازیگران حرفهای و اماتور
sportsmen ورزشکار
athlete ورزشکار
sportswoman زن ورزشکار
athletes ورزشکار
sportsman ورزشکار
sportswomen زن ورزشکار
exerciser ورزشکار
sportman ورزشکار
gymnast ورزشکار
gymnasts ورزشکار
walker cup مسابقه گلف بین مردان اماتور امریکا و انگلستان سالی یک بار
first class cricket مسابقه کریکت بین تیمهای حرفهای و اماتور ایالات ودانشگاههای انگلستان
featherweights ورزشکار پروزن
athletic تنومندی ورزشکار
featherweight ورزشکار پروزن
athlete heart قلب ورزشکار
hotdog ورزشکار ممتاز
tracksuits عرقگیر ورزشکار
tracksuit عرقگیر ورزشکار
sportsmanlike مانند ورزشکار
gamester ادم شوخ ورزشکار
buirdly قوی بنیه ورزشکار
athletic suporters وسایل محافظتی ورزشکار
sportsman ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
classed گروه وزنی ورزشکار ممتاز
class گروه وزنی ورزشکار ممتاز
classing گروه وزنی ورزشکار ممتاز
classes گروه وزنی ورزشکار ممتاز
sportsmen ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
unattached بدون وابستگی ورزشکار به باشگاه
to be sidelined [player] از بازی یا معرکه خارج شدن [ورزشکار]
prided بهترین
pride بهترین
of the first water بهترین
gilt edged بهترین
gilt-edged بهترین
tiptop بهترین
prides بهترین
priding بهترین
best بهترین
gilt edge بهترین
the best of all بهترین
foremost بهترین
first class بهترین
an athlete's body [circulation] can take a lot of punishment. بدن [گردش خون] یک ورزشکار می تواند فشار زیادی را تحمل بکند .
quality بهترین کیفیت
optimum بهترین امکان
best efforts بهترین مساعی
best به بهترین وجه
best بهترین کار
top-notch <idiom> عالی ،بهترین
In the best possible manner. به بهترین وجه
qualities بهترین کیفیت
classics مطابق بهترین نمونه
best move بهترین حرکت شطرنج
prime کمال بهترین قسمت
tip top بهترین اعلی درجه
dressed to kill <idiom> بهترین لباس را پوشیدن
back on one's feet <idiom> به بهترین سلامتی رسیدن
first-class درخورمردم طبقه یک بهترین
primed کمال بهترین قسمت
lion share بزرگترین یا بهترین بخش
primes کمال بهترین قسمت
napping بهترین شرکت کننده
nap بهترین شرکت کننده
designated tournament مسابقه بهترین بازیگران
(live off the) fat of the land <idiom> بهترین از هرچیز را داشتند
naps بهترین شرکت کننده
classic مطابق بهترین نمونه
napped بهترین شرکت کننده
second best theory نظریه بهترین دوم
skimeister بهترین اسکی باز
reward جایزه
bonuses جایزه
rewarded جایزه
prize جایزه
rewards جایزه
bounty جایزه
premiums جایزه
premium جایزه
trophy جایزه
trophies جایزه
prizes جایزه
prize man جایزه بر
meed جایزه
prising جایزه
prises جایزه
prised جایزه
prise جایزه
prized جایزه
bonus جایزه
rewardable جایزه
prizing جایزه
award جایزه
awarding جایزه
awarded جایزه
priase جایزه
awards جایزه
guerdon جایزه
You are counted among my best friends. شما را از بهترین دوستانم می شمارم
The best advice is, not to give any <idiom> بهترین اندرز ندادن آن است
History is the best testimony. تاریخ بهترین شاهد است
flight بهترین نتیجه دور مقدماتی
beluga نام بهترین نوع خاویار
hit it off with someone <idiom> بهترین همراه با کسی داشتن
honesty is the best policy راستی ودرستی بهترین رویه
dress up <idiom> بهترین لباس خود را پوشیدن
the best thatone can do بهترین کاری که میتوان کرد
best governed country کشوری که بهترین طرزحکومت رادارد
pursing جایزه نقدی
oscar جایزه اسکار
purse جایزه نقدی
laureate جایزه دار
pursed جایزه نقدی
money جایزه نقدی
Nobel Prize جایزه نوبل
purses جایزه نقدی
nobel prize جایزه نوبل
prizes انعام جایزه
prized انعام جایزه
prize انعام جایزه
testimonial پاداش جایزه
premium for excellence جایزه فضیلت
consideration جایزه قیمت
head money جایزه اوردن سر
considerations جایزه قیمت
prizing انعام جایزه
to win laurels جایزه گرفتن
testimonials پاداش جایزه
prizewinner برنده جایزه
prizer برنده جایزه
testimonialize جایزه دادن
export bounty جایزه صدور
ground badge علامت بهترین درجه دار یاسرباز
i had best to leaveit بهترین کاران است که ان راول کنیم
optima legum ilerpres est consuetudo عرف و عادت بهترین تفسیرقانونی است
give someone the benefit of the doubt <idiom> همیشه بهترین را درمورد کسی فرض کن
the best game out بهترین بازیکه تاکنون پیداشده است
make the best of <idiom> دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
Which is the best way to Tehran ? بهترین راه به تهران کدام است ؟
I wish you the best of luck. بهترین موفقیتها رابرایتان آرزومی کنم
cup گلدان جایزه مسابقات
booby prize جایزه تسلی بخش
rewarder جایزه یا پاداش دهنده
cups گلدان جایزه مسابقات
booby prizes جایزه تسلی بخش
cupped گلدان جایزه مسابقات
Ig Nobel Prize جایزه ایگ نوبل
the export of ... is granted the premium. صدور ... جایزه دارد.
Nobel Prize winner برنده جایزه نوبل
pewter جام پیروزی جایزه
Nobel laureate برنده جایزه نوبل
outland trophy جایزه دانشگاهی بازیگرفوتبال
brilliancy prize جایزه درخشندگی شطرنج
coronate جایزه یا انعام دادن
money player ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
cover search جستجوی بهترین منطقه پوشش عکاسی هوایی
salvage money جایزه نجات کشتی یا محموله
eclipse award جایزه سوارکار ممتاز سال
prize poem شعری که جایزه برده است
despatch money جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
edward j. neil award جایزه بوکسور ممتاز سال
Shoppers were scrambling to get the best bargains. خریداران تقلا می کردند بهترین معامله را داشته باشند.
least cost design بهترین روش استفاده از حافظه به کمک فضا یا قط عات
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
prizefight مسابقه مشت زنی جایزه دار
cupholder برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com