English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 175 (8 milliseconds)
English Persian
cab جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
cabs جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
Other Matches
truckman راننده کامیون
trucker راننده کامیون
truckers راننده کامیون
engine driver لوکوموتیوران
drivers راننده اتومبیل راننده ارابه
driver راننده اتومبیل راننده ارابه
weapon carrier کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
carryall truck کامیون حمل بار و بسته کامیون اتلیه حمل بار
cl کامیون کامیون
trucks کامیون
lorries کامیون
lorry کامیون
cl کامیون پر
camion کامیون
truck vehicle کامیون
truckloads یک کامیون پر
vehicular کامیون
road transport vehicle کامیون
truck کامیون
truckload یک کامیون پر
trucked کامیون
trucking کامیون
wreckers کامیون اخراجات
dump truck کامیون کمپرسی
trucking کامیون بارکش
motortruck کامیون باری
high speed truck کامیون پردور
van کامیون سر بسته
teamster کامیون ران
carload یک بار کامیون
wrecker کامیون اخراجات
truck کامیون بارکش
trucks کامیون بارکش
vans کامیون سر بسته
truckload به اندازهی یک کامیون
trucked کامیون بارکش
truckage بارکشی با کامیون
truckloads به اندازهی یک کامیون
truck trailer ترایلر کامیون
truck loading سربار کامیون
small truck کامیون کوچک
dump truck کامیون زباله بر شهرداری
fot تحویل روی کامیون
tow truck کامیون جرثقیل دار
stake truck کامیون نرده دار
cl برحسب بار هر کامیون
tow car کامیون جرثقیل دار
tonner کامیون دارای فرفیت معینی
Bobtail [tractor unit] [American English] تراکتور [کامیون بدون تریلر]
free on truck تحویل کالا روی کامیون
driver راننده
motor man راننده
wheelman راننده
drivers راننده
helmsmen راننده
driving راننده
pilots راننده
the man at the wheel راننده
helmsman راننده
wheelsman راننده
pilot راننده
steersman راننده
piloted راننده
impelent راننده
to jackknife truck-trailers تا شدن کامیون در جاده [بیشتر در تصادفات]
dumper ماشین حمل زباله کامیون تخلیه کن
truck mixing مخلوط کردن بتن روی کامیون
power unit پیش راننده
motorman راننده موتور
drivers راننده گرداننده
road hog <idiom> راننده بیابان
locomotive operator [British E] راننده قطار
propulsive پیش راننده
chauffeur راننده ماشین
taximan راننده تاکسی
chauffeuring راننده ماشین
chauffeurs راننده ماشین
chauffeured راننده ماشین
locomotive driver [British E] راننده قطار
train driver راننده قطار
train operator [American E] راننده قطار
carter راننده گاری
cabbies راننده تاکسی
cabman راننده تاکسی
bus driver راننده اتوبوس
assistant driver کمک راننده
cabbie راننده تاکسی
power plants پیش راننده
power plant پیش راننده
drive's cab اطاق راننده
hot shoe راننده زبردست
bulldozerer راننده بولدوزر
railroad engineer [American E] راننده قطار
locomotive engineer [American E] راننده قطار
driver راننده گرداننده
driver's mate شاگرد راننده
drive's seat صندلی راننده
cabby راننده تاکسی
truck trailer ارابه بی موتوری که توسط کامیون برده شود
transit-agitator truck کامیون مخلوط کن [ساخت و ساختمان] [حمل و نقل]
cement truck کامیون مخلوط کن [ساخت و ساختمان] [حمل و نقل]
transit-truck mixer کامیون مخلوط کن [ساخت و ساختمان] [حمل و نقل]
ready-mix truck کامیون مخلوط کن [ساخت و ساختمان] [حمل و نقل]
hackman راننده درشکه کرایهای
gondolier راننده کرجی ونیزی
karter راننده اتومبیل کوچک
pilot راننده قایق روی یخ
timer وقت نگهدار هر راننده
iceboater راننده قایق روی یخ
gondoliers راننده کرجی ونیزی
catch driver راننده اجیر ارابه
hackney man راننده درشکه کرایهای
motor man راننده واگون یالوکوموتیوبرقی
pick off رد شدن از راننده دیگر
diver راننده قایق موتوری
timers وقت نگهدار هر راننده
pilots راننده قایق روی یخ
repellents راننده بیزار کننده
repellent راننده بیزار کننده
ambulanceman راننده یا مسئول آمبولانس
piloted راننده قایق روی یخ
outboarder راننده قایق موتوری
transit-agitator truck کامیون بتون مخلوط کن [ساخت و ساختمان] [حمل و نقل]
cement truck کامیون بتون مخلوط کن [ساخت و ساختمان] [حمل و نقل]
transit-truck mixer کامیون بتون مخلوط کن [ساخت و ساختمان] [حمل و نقل]
ready-mix truck کامیون بتون مخلوط کن [ساخت و ساختمان] [حمل و نقل]
dilly وسائط نقلیه مختلف از قبیل ارابه و کامیون و غیره
truck mixer بتن سازی که روی کامیون نصب شده است
provisional driver راننده تازه کار ارابه
fly man راننده درشکه تک اسبه کرایهای
puntist راننده کرجی نام دارد
cockpits محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
cockpit محل ناخدا یا سکاندار یا راننده
piloted خلبان هواپیما راننده کشتی
pilots خلبان هواپیما راننده کشتی
pilot خلبان هواپیما راننده کشتی
pole sitter راننده نزدیک به نرده داخلی درمسیر
corner crew متصدیان اعلام خطر به راننده در سر پیچ
road hog راننده متجاوز بحقوق سایررانندگان درجاده
containers صندوقهای فلزی بزرگ بااندازههای استانداردکه جهت حمل کالا با کامیون
container صندوقهای فلزی بزرگ بااندازههای استانداردکه جهت حمل کالا با کامیون
four in hand گردونه چهار اسبه که یک راننده داشته باشد
teamster راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
The driver coaxed his bus through the snow. راننده با دقت اتوبوس را از توی برف راند .
sidecar جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
hit-and-run <idiom> حادثهای که راننده ماشین به بیراهه براند بدون اثری
drafting راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
sidecars جای اضافی چرخ دار پهلوی راننده موتورسیکلت
set down معلق ساختن سوارکار یا راننده ارابه بخاطر خطا
remotely piloted هدایت شونده از راه دور هواپیمای بدون راننده
solocross مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
protest flag پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
understeer تمایل اتومبیل به مستقیم رفتن در سر پیچ بیش ازانتظار راننده
side car جای اضافی چرخ داردرپهلوی راننده موتور سیکلت سایدکار
predicted log racing مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
check string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
cab اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
cabs اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
driver چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
drivers چوب شماره یک برای استفاده در اغاز هر بخش گلف راننده لوژ
pit board تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
back-seat driver مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat drivers مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
staging light چراغی که به راننده علامت میدهد که چرخهای اتومبیل درست روی خط قرار دارند
running down case دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
jackknifing [with trailer or semi-trailer] تا شدن [به ۹۰ درجه و بیشتر ] کامیون در حال حرکت [با تریلر یا تریلر مسقف]
warm gas thruster جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
droning خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
drone خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
drones خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
droned خودرو یا هواپیمای بدون راننده یا خلبان هواپیمای مدل با کنترل دور
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com