Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
joint
جای کشیدن تریاک با استعمال نوشابه لولا
Other Matches
to smoke opium
تریاک کشیدن
non abstainer
کسیکه از استعمال نوشابه پرهیز ننماید
to manipulate
تریاک را با دست عمل اوردن تریاک را تیارکردن
smoke
استعمال دود استعمال دخانیات
smokes
استعمال دود استعمال دخانیات
opiam
تریاک
opium
تریاک
usage
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usages
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
radiologists
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
radiologist
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
opiam
تریاک زدن
opiomania
اعتیاد به تریاک
emetic resin
تریاک برگردان
wine of opium
محلول تریاک وشراب
disuse
عدم استعمال ترک کردن ترک استعمال
lactuarium
شیره تریاک مانندی که از یک جورکاهوی خارداربدست می اید
Charbughra
چایی دارویست که با زنجفیل و هل درست شده و در آن شکر، شراب، تریاک و حشیش نیز به کار میرود.
pinned
لولا
linkage point
لولا
pinning
لولا
pin
لولا
pivot
لولا
Hinduism
لولا
pivoted
لولا
pivots
لولا
hinges
لولا
hinge
لولا
tails
دم یک لولا
joint
لولا
tailed
دم یک لولا
tail
دم یک لولا
split pin
میله لولا
gimmal
مفصل لولا
unhinge
از لولا در اوردن
hinge
لولا زدن
unhinges
از لولا در اوردن
articulation
مفصل لولا
split pen
میله لولا
hinges
لولا زدن
butt
لولا فرنگی
unhinging
از لولا در اوردن
butted
لولا فرنگی
pintle
میله لولا
garnetiferous
لولا دار
pintle center
نقطه لولا
butts
لولا فرنگی
bands
نوار لولا
band
نوار لولا
hinge
لولا چرخش لولایی
hinges
لولا چرخش لولایی
polyptych
تصویر یا پنجره یا در لولا دارتاشو
garnets
حجر سیلان نوعی لولا یا مفصل
garnet
حجر سیلان نوعی لولا یا مفصل
clamshell
کاناپه خلبان که از جلو یاعقب لولا شده
bouse
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
weight
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
pin joint
اتصال بین اعضای ساختمانی بصورت لولا یا پاشنه
espangnolette
[پنجره لولا دار با چرخ دنده های کوچک]
soft drink
نوشابه
soft drinks
نوشابه
brewage
نوشابه
refreshments
نوشابه
liquor
نوشابه
liquors
نوشابه
tippling
نوشابه
tipples
نوشابه
tippled
نوشابه
tipple
نوشابه
partility for liquors
به نوشابه
refreshment
نوشابه
drink
نوشابه
drinks
نوشابه
balanced control surfaces
سطوح فرامین اصلی دارای قسمت دیگری در جلوی خط لولا
lambs wool
یکجور نوشابه
drank
نوشابه خورد
beverage
نوشابه شربت
beverages
نوشابه شربت
waterer
نوشابه نوش
liquorish
نوشابه دوست
fastidium potus
نوشابه بیزاری
broached
نوشابه دراوردن
drinking was his ruin
نوشابه خوری
drank as a f.
نوشابه زیادخورده
broach
نوشابه دراوردن
broaching
نوشابه دراوردن
barroom
نوشابه فروشی
an alcoholic liquor
نوشابه الکلی
pick-me-ups
نوشابه مقوی
pick-me-up
نوشابه مقوی
pick me up
نوشابه مقوی
something short
نوشابه تند
broaches
نوشابه دراوردن
tippler
نوشابه فروش
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone .
ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
intoxicants
نوشابه مستی اور
hocus
نوشابه دارو زده
slops
اب زیپو نوشابه سبک
firewater
نوشابه الکلی قوی
to soak oneself
زیاد نوشابه خوردن
soft drink
نوشابه غیر الکلی
long drink
نوشابه در گیلاس بلند
long drinks
نوشابه در گیلاس بلند
dram shop
جایگاه نوشابه فروشی
morat
نوشابه انگبین و توت
balderdash
یاوه نوشابه کف الود
nephalism
پرهیز از نوشابه خوری
intoxicant
نوشابه مستی اور
groggery
نوشابه فروشی میخانه
dutch courage
جراتی که از خوردن نوشابه اید
oenomania
میل مفرط به نوشابه ها یا الکی
tope
نوشابه زیاد خوردن درختستان
kummel
نوشابه المانی زیره دار
methglin
نوشابه انگبینی ادویه دار
libation
نوشابه پاشی نوشیدن شراب
libations
نوشابه پاشی نوشیدن شراب
butteries
جای فروش اذوقه و نوشابه
buttery
جای فروش اذوقه و نوشابه
posset
نوشابه مرکب از شیر وابجو
rollpin
پینی متشکل از طومارهای فنرهای پیچیده فولادی که به عنوان محور لولا بکار میرود
Say when stop!
[when pouring]
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
Say when!
[when pouring]
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
ginger ales
نوعی نوشابه غیر الکلی گازدار
ginger ale
نوعی نوشابه غیر الکلی گازدار
canteen
فروشگاه نوشابه واغذیه در سربازخانه یااردوگاه
canteens
فروشگاه نوشابه واغذیه در سربازخانه یااردوگاه
soft drinks
نوشابه های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
tap room
جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
non-alcoholic beverages
نوشابه های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
to flinch the flagon
ازخوردن نوشابه خود داری کردن
alcohol-free beverages
نوشابه های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
alcohol-free drinks
نوشابه های غیرالکلی
[غذا و آشپزخانه]
uses
استعمال
applications
استعمال
application
استعمال
use
استعمال
employment
استعمال
expenditure
استعمال
snuffled
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
noyau
یکجور نوشابه که مغز هسته بان میزنند
occasional licence
پروانه فروش نوشابه درمواقع و جاهای معین
dry town
شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
cambric tea
نوشابه گرمی از اب و شیر وشکر و اغلب چای
he swore off drinking
سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
ginger beers
نوشابه شیرین گاز داریکه زنجبیل دارد
ginger beer
نوشابه شیرین گاز داریکه زنجبیل دارد
licensed victualler
مهمانخانه داری که پروانه نوشابه فروشی دارد
agonise
زحمت کشیدن درد کشیدن
twinges
درد کشیدن تیر کشیدن
twinge
درد کشیدن تیر کشیدن
tabbed flap
فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
abusive
سوء استعمال
cranage
استعمال جرثقیل
abused
بد استعمال کردن
maltreatment
سوء استعمال
graphics
فن استعمال نمودار
abused
سوء استعمال
bilinguality
استعمال دوزبان
bilingualism
استعمال دوزبان
overuse
استعمال مفرط
abuse
سوء استعمال
riflery
استعمال تفنگ
applications
موارد استعمال
ill usage
سوء استعمال
smoking
استعمال دخانیات
ill use
بد استعمال کردن
exercise
استعمال کردن
exercised
استعمال کردن
exercises
استعمال کردن
telescopy
فن استعمال دوربین
application
موارد استعمال
overkill
استعمال بیش از حد
disuse
عدم استعمال
abuse
بد استعمال کردن
law of use
قانون استعمال
abuses
بد استعمال کردن
usages
نحوه استعمال
usages
عرف استعمال
usage
نحوه استعمال
abuses
سوء استعمال
misapplication
استعمال بیجا
value in use
ارزش استعمال
apply
استعمال کردن
abusing
بد استعمال کردن
use
استعمال مصرف
misapplication
سوء استعمال
employs
استعمال کردن
employing
استعمال کردن
usage
عرف استعمال
applying
استعمال کردن
nicotian
دود استعمال کن
user cost
هزینه استعمال
tutoyer
استعمال کردن
using
استعمال مصرف
abusing
سوء استعمال
use value
ارزش استعمال
desuetude
عدم استعمال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com