English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 221 (40 milliseconds)
English Persian
desorption جدا کردن گاز از مایع
Search result with all words
ether مایع سبکی که ازتقطیر الکل و جوهرگوگردبدست میایدو برای بیهوش کردن اشخاص بکارمی رود
dunk در مایع فرو کردن
dunked در مایع فرو کردن
dunking در مایع فرو کردن
dunks در مایع فرو کردن
liquidate از بین بردن مایع کردن
liquidated از بین بردن مایع کردن
liquidates از بین بردن مایع کردن
liquidating از بین بردن مایع کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
condensation مایع کردن گاز
condensation مایع کردن
fluidify تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
fluidize تبدیل به مایع کردن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
to strain a liquid صاف کردن یک مایع
spread [منتشر کردن مایع روی سطح]
Other Matches
pascal's law هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
l.l.c liquid-liquidchromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
liquid liquid chromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
steep مایع
fluidal مایع
liquid/gas separator مایع
steepest مایع
aneroid بی مایع
fulidal مایع
liquid مایع
liquids مایع
anti icing fluid مایع ضد یخ
water مایع
watered مایع
watering مایع
waters مایع
liquid air هوای مایع
liquid ammonia امونیاک مایع
vitrous humor مایع زجاجیه
liquid fuel سوخت مایع
liquid exygen اکسیژن مایع
liquid state حالت مایع
liquid soap صابون مایع
liquid propellant سوخت مایع
liquid propellant خرج مایع
liquid oxygen اکسیژن مایع
liquid nitrogen نیتروژن مایع
water glass شیشه مایع
liquid hydrogen هیدروژن مایع
liquid hydrates مایع هیدراتها
liquid glass شیشه مایع
liquidity index اندیس مایع
liquescent مایع شونده
fluids مایع متحرک
silicate of soda شیشه مایع
sodium silicate شیشه مایع
glueing چسب مایع
semiliquid مایع چسبنده
gluing چسب مایع
spinal fluid مایع نخاعی
soluble glass شیشه مایع
glues چسب مایع
liquid crystal کریستال مایع
liquid crystals کریستال مایع
glue چسب مایع
fluid مایع متحرک
liquescence مایع شدگی
liquid gas گاز مایع
furfuraldehyde مایع الدئیدی
sealing liquid مایع اب بندی
semiliquid مایع غلیظ
liquefaction مایع شدن
liquefaction تبدیل به مایع
liquefacient مایع کننده
subaqueous زیر مایع
semifluid نیم مایع
semiliquid نیمه مایع
grume مایع چسبناک
paraffin oil پارافین مایع
sodium metasilicate شیشه مایع
mercury pool tube لامپ مایع
pool cathode کاتد مایع
pool cathode tube لامپ مایع
pool tube لامپ مایع
solvent <adj.> مایع محلل
resolvent <adj.> مایع محلل
dissolving <adj.> مایع محلل
out back چسب مایع
cryogenic liquid مایع سرمازا
cutback bitumen قیر مایع
sop غذای مایع
deicer مایع ضدیخ
sops غذای مایع
solvents مایع محلل
developer liquid مایع فهور
battery liquid مایع باتری
pool rectifier لامپ مایع
absorption liquid مایع جذب
liquified petroleum gas گاز مایع
lox اکسیژن مایع
liquefied gas گاز مایع
anti detonant مایع ضد بدسوزی
liquid foundation کرم مایع
antidim مایع ضد تشکیل مه
liquidly بشکل مایع
supercooled liquid مایع ابر سرد
rapid curing cutback قیر مایع زودگیر
l.n.g گاز مایع طبیعی
gas liquid partitions chromatography کروماتوگرافی گاز- مایع
gas liquid chromatography کروماتوگرافی مایع گاز
liquidizing بصورت مایع دراوردن
superheated liquid مایع ابر گرم
hypergol مایع قابل اشتعال
liquefacient مایع ترشح کننده
cn solution گازاشک اور مایع
liquidizes بصورت مایع دراوردن
liquidize بصورت مایع دراوردن
coolants مایع داخل رادیاتور
slow curing cutback قیر مایع دیرگیر
liquidized بصورت مایع دراوردن
coolants مایع سرد کننده
coolant مایع داخل رادیاتور
soldering fluid مایع لحیم کاری
coolant مایع سرد کننده
cerebro spinal fluid مایع مغزی- نخاعی
csf مایع مغزی- نخاعی
liquidised بصورت مایع دراوردن
liquidises بصورت مایع دراوردن
liquidising بصورت مایع دراوردن
out back مایع روان شده
diergolic خرج مایع پایدار
filtrate مایع تصفیه شده
liquid membrance electrode الکترود مایع غشایی
liquid air container مخزن هوای مایع
electrolytes مایع کار الکترولیت
electrolyte مایع کار الکترولیت
liquid propellant خرج پرتاب مایع
filtrate مایع زیر صافی
liquid propellant سوخت مایع موشک
eyewash مایع چشم شویی
liquid measure مقیاس حجم مایع
flammable liquid مایع اشتعال پذیر
liquid air هوای مایع شده
fluidization تبدیل به مایع شدن
liquefiable قابل تبدیل به مایع
sealing compound مایع درز بند
liquified natural gas گاز مایع طبیعی
diergolic سوخت مایع ثابت
liquid rocket راکت سوخت مایع
thief sample نمونه مایع مخزن ناو
reflux جریان برگشت مایع برگردان
soaks بوسیله مایع اشباع شدن
solgel نیمی مایع ونیمی ژلاتینی
cavitation ایجاد حبابهای داخل یک مایع
grid pool tube لامپ مایع شبکه دار
ascites جمع شدن مایع در شکم
hydrocephalus ازدیاد غیر عادی مایع
hydrocephaly ازدیاد غیر عادی مایع
LCD صفحه نمایش کریستال مایع
soak بوسیله مایع اشباع شدن
hydrothorax تجمع مایع در حفره جنب
eutectic change تبدیل مایع به جسم جامدزودگداز
spittle مایع مترشحه از غدد بزاقی تف
regenerative cooling استفاده از سرمای مایع ورودی
pyridine قلیای مایع بیرنگ وازت دار
geraniol الکل اشباع شده مایع و معطر
fluidic مایع مانند جسم سیال یامایع
ullage حجم بالای سطح مایع تانک
g.l.c. gas-liquidchromatography کروماتوگرافی گاز- مایع
dips فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
dip فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
pint پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
pints پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
octane هیدروکربنهای مایع و پارافینی ایزومریک بفرومول 81H8C
ink مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
oleate نمک الی اسید اولئیک مایع روغنی
consolute ترکیبی از دو یا چند مایع که بر هر نسبتی در یکدیگر حل شوند
inks مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
cleaned مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
cleanest مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
clean مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
fluid dram واحد سنجش مایعات برابر با8/1 اونس مایع
cryogenic liquid گاز مایع شده در درجه حرارت خیلی پایین
aerosol تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
aerosols تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
electrophoresis حرکت ذرات معلق مایع بوسیله نیروی برق
cleans مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
aftershave [مایع خوشبویی که مردان بعد از اصلاح به صورت می زنند.]
liquid crystal displays صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
liquid crystal display صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
memiscus زاویه تماس بین سطح مایع وجدار فرف
liquid crystal bar graph panel indicator شاخص گراف- میله بااستفاده از قطعات کریستال مایع
soakage مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
aerosols ترکیب کلوئیدی ذرات بسیارریز مایع یا جامد در گاز یک دست
aerosol ترکیب کلوئیدی ذرات بسیارریز مایع یا جامد در گاز یک دست
to effuse از خود بیرون [بروز] دادن [مانند مایع نور بو یا کیفیت]
cloud point دمایی که در ان مایع سردشونده شروع به کدر ومات شدن میکند
hydathode ساختمان پوششی گیاهان عالی که دارای عمل تراوش مایع میباشند
toluene مایع قابل اشتعالی که به عنوان حلال و رقیق کننده بکار میرود
thieving paste مایع مخصوص اغشتن شاغول اندازه گیری عمق مخزن ناو
crystals کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه می شوند که در ساعتهای مچی
crystal کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه می شوند که در ساعتهای مچی
cylinder block بلوک واحدی که سیلندرهای یک موتور پیستونی خطی که با مایع خنک مشوند رادربرمیگیرد
backlit display واحد نمایش کریستال مایع که برای بهبودبخشیدن به شدت تصویرنور مناسبی دارد
milk of magnesia مایع شیری رنگی که هیدرکسید منیزیم است وبعنوان ضد اسید وملین بکارمیرود
LCD Display Crystal Liquid صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
notebook computer یک کامپیوتر کوچک به اندازه یک چمدان که از یک نمایش کریستال مایع و مسطح استفاده میکند
chemisorption پیوند یک مایع یا یک گاز باسطح و یا داخل یک جسم جامد توسط پیوندها یانیروهای شیمیایی
nitro مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
jet propulsion جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
liquid crystal displays کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتها و صفحه نمایش ماشین حسابها به کار می رود
liquid crystal display کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتها و صفحه نمایش ماشین حسابها به کار می رود
LCD کریستال مایع که در صورت اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتهای مچی به ماشین حساب و سایر صفحات دیجیتال به کار می رود
rate integration gyro ژایرویی با یک درجه ازادی که محور خروجی ان با مایع چسبناکی به محور دوران متصل شده
Tantalus cup جام فیثاغورس [تا اندازه مشخصی باید پر شود وگرنه همه مایع خالی می شود]
Greedy Cup جام فیثاغورس [تا اندازه مشخصی باید پر شود وگرنه همه مایع خالی می شود]
Pythagoras cup جام فیثاغورس [تا اندازه مشخصی باید پر شود وگرنه همه مایع خالی می شود]
Pythagorean cup جام فیثاغورس [تا اندازه مشخصی باید پر شود وگرنه همه مایع خالی می شود]
oxygen convertor مبدل اکسیژن مایع به اکسیژن گازی در سیستمهای تنفسی
backlight چراغ پشت صفحه کریستال مایع که شدت حروف صفحه را بهبود می بخشد وآنها را خوانا تر میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com