Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
pseudomorph
جسم معدنی که نمودجسم معدنی دیگر ر را بخود گرفته باشد
Other Matches
geode
سنگ پوکی که درون ان ازموادبلورین یا مواد معدنی پوشیده باشد
spa
اب معدنی
spas
اب معدنی
mineral
معدنی
min
معدنی
mineral
اب معدنی
mineral water
اب معدنی
inorganic
معدنی
mineral water
آب معدنی
ozokerit
موم معدنی
obsidian
شیشه معدنی
scoria
تفاله معدنی
asphalt
زفت معدنی
bitumen
قیر معدنی
mineral pigment
رنگ معدنی
pit sand
ماسه معدنی
paraffin
موم معدنی
asphaltite
قیر معدنی
mineral coal
ذغال معدنی
mineral material
ماده معدنی
mineral pitch
قیر معدنی
mineral spring
چشمه معدنی
mineral oil
روغن معدنی
mineral trass
تراس معدنی
mineral wax
موم معدنی
spas
چشمه معدنی
spa
چشمه معدنی
muscovy glass
شیشه معدنی
galenite
سرب معدنی
asphaltum
قیر معدنی
asphaltum
زفت معدنی
mineralize
معدنی کردن
ores
سنگ معدنی
mineral
ماده معدنی
deposits
ذخیره معدنی
inorganic acid
اسید معدنی
ore
سنگ معدنی
deposit
ذخیره معدنی
mineral
مواد معدنی
inorganic base
باز معدنی
inorganic polymer
بسپار معدنی
mineral dye
رنگینه معدنی
pumice stone
اسفنج معدنی
mineral oil
روغن معدنی یانفت
inorganic pigment
رنگدانه های معدنی
kaolinite
سنگ معدنی بفرمول 4
maltha
نوعی موم معدنی
to abandon a mine
ترک کردن معدنی
wollastonite
سنگ معدنی "وولستونایت "
montan wax
موم سخت معدنی
bioinorganic chemistry
شیمی معدنی زیستی
table waters
ابهای معدنی سر سفره
malthite
نوعی موم معدنی
watering place
محل چشمه اب معدنی
ores
معدنیات کلوخه معدنی
ore
معدنیات کلوخه معدنی
pockety
دارای چالههای معدنی
antimony
توتیای معدنی انتیمون
mineralize
مواد معدنی جمع کردن
magma
خمیر مواد معدنی یا الی
willemite
سنگ معدنی رنگارنگ متبلور
terra alba
مواد معدنی سفید رنگ
picrate
نمک الی یا معدنی اسیدپیکریک
pyroxene
ماده معدنی بلوری وسفید
to abandon a mine
دست کشیدن از کار در معدنی
mica
تلق نسوز شیشه معدنی
mica
سنگ طلق شیشه معدنی
knockstone
کندهای که روی ان سنگهای معدنی راخردمیکنند
geyser
چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
goethite
اکسید اهن معدنی ئیدرژن دار
malthite
چسب قیر وموم زفت معدنی
abiston
سنگ معدنی دارای رشتههای بلند
workings
همه بخشهای حفاری شده معدنی
maltha
چسب قیر وموم زفت معدنی
geyser
چشمه جوشان اب گرم و معدنی اتشفشان
geysers
چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
geysers
چشمه جوشان اب گرم و معدنی اتشفشان
asbestos
سنگ معدنی دارای رشتههای بلند
to descend
[into a mine]
وارد معدنی شدن
[مثال با آسانسور]
mineralization
تبدیل به حالت معدنی یا سنگ معدن
earth pigment
رنگینه های معدنی مثل خاک رس
to enter
[into a mine]
وارد معدنی شدن
[مثال با آسانسور]
schiller
تلالو وزرق وبرق ذرات سنگ معدنی
hydro
هتل یامهمانخانهای که مجاور اب معدنی ساخته میشود
nitrate
نمک معدنی یانمک الی جوهر شوره
gahnite
ماده معدنی برنگ سبزتیره بفرمول 4O 2Al Zn
nitrates
نمک معدنی یانمک الی جوهر شوره
crazing mill
اسیاب یا کارخانهای که قلع معدنی رادران خرد میکنند
divining rod
میله یا عصای مخصوص کشف اب ومواد معدنی درزمین
ashless dispersant oil
نوعی روغن معدنی که مانع تجمع ناخالصیها میگردد
grade
الگوی لباس ارزش نسبی سنگ معدنی درجه موادمعدنی
blasting machine
دستگاهی که برای منفجرکردن سنگهای معدنی جهت استخراج انها
grades
الگوی لباس ارزش نسبی سنگ معدنی درجه موادمعدنی
gopher
موش کیسه دار کارگر حفار واستخراج کننده سنگهای معدنی
assumed
بخود گرفته عاریتی
prospectuses
شرح چاپی درباره شرکت یا معدنی که برای ان باید سرمایه جمع اوری شود
prospectus
شرح چاپی درباره شرکت یا معدنی که برای ان باید سرمایه جمع اوری شود
pneumatolysis
تاثیر بخار گرم ومایعات وفشار درتشکیل سنگهای معدنی واقع در مجاورت سنگهای اذرین
pantothenate
نمک الی یا نمک معدنی اسید پانتوتنیک
mineral oil refinery
پالایشگاه روغن معدنی پالایشگاه نفت
open back
[نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
galena
سرب معدنی سرب طبیعی
tunnelling
روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
loan word
واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد
enclaves
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
enclave
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
metafile
1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
off print
چاپ دوم باره چیزی که ازمجله یا نگارشهای دیگری گرفته شده باشد
oblique compartment
قسمتی از زمین که محورطولی ان نسبت به سمت حرکت یکانها به طور مایل قرار گرفته باشد
i do not wish it otherwise
جور دیگر باشد نمیخواهم
pattern lady
بانویی که سرمشق بانوان دیگر باشد
prosyllogism
قضیهای که نتیجه ان مبنای قضیه دیگر باشد
quotations
بخشی از متن که از متن دیگر قرض گرفته شده است
quotation
بخشی از متن که از متن دیگر قرض گرفته شده است
vacuole
گودال کوچکی که دارای اب یاهوا یا چیز دیگر باشد
virgin wool
[پشمی که تاکنون در منسوجات دیگر بکار نرفته باشد.]
meniscus
شیشهای که از یکسو گوژ وازسوی دیگر کاو باشد
embedded code
مثل تصویر درون متن یا فایل دیگر باشد
except as otherwise provided
مگر اینکه به طور دیگر قید شده باشد
an odd chair
صندلی که پنج تای دیگر جور خود نداشته باشد
buzzes
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
buzzing
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
buzz
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
buzzed
نوسان پوسته یا ساختارهای دیگر با فرکانسی که قابل سمع باشد
homograph
کلمهای که املای ان باکلمه دیگر یکسان ولی معنی ان مختلف باشد
controlling company
موسسهای که یک یا چندموسسه دیگر را تحت کنترل یاتملک داشته باشد paterncompany
homonym
کلمهای که تلفظ ان با کلمه دیگر یکسان ولی معنی ان دگرگون باشد
arabesque
[Eslimi]
طرح اسلیمی
[الهام گرفته شده از شاخک ها و پیچک های درخت مو که کل متن را به همراه نگاره های دیگر فرا می گیرد.]
jump instruction
موقعتی که پردازنده به بخش دیگر برنامه هدایت میشود در صورتی که شرط برقرار باشد
assistance
کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
alien
وسیله جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد به داده روی دیسک از کامپیوترها یا سیستمهای دیگر دسترسی داشته باشد
aliens
وسیله جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد به داده روی دیسک از کامپیوترها یا سیستمهای دیگر دسترسی داشته باشد
Kasim Ushag design
طرح قسیم اوشاق
[عشاق]
[مربوط به فرش های کاراباغ در قرن نوزدهم میلادی می باشد که در آن ترنج بزرگی به شکل لوزی متن را در بر گرفته و اشکال قلاب مانند در جهات مختلف بافته می شوند.]
data interchange format
استانداردی در میان سازندگان نرم افزار که اجازه میدهدتا داده از یک برنامه برای برنامههای دیگر قابل دسترس باشد
Kurdish rug
فرش کردی
[مناطق بافت به صورت پراکنده بوده و بافته های آن نیز تمایز خاصی از نظر نقشه با دیگر شهرها ندارند. در آن از لچک ترنج گرفته تا افشان و هراتی بافته می شود.]
SMB
که به کاربر امکان دسترسی به فایل ها و وسایل جانبی کامپیوتر دیگر روی شبکه را میدهد به طوری که مانند منابع محلی باشد
implicit function
معادله چیزی که حل ان مستلزم حل یک یا چند معادله دیگر باشد
subroutine
زیر تابعی که حاوی زیر تابع دیگر باشد
deletion
روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
unmoderated list
لیست پست که هر مادهای که در لیست باشد را به زیرنویس دیگر منتقل میکند بدون اینکه کسی آنرا بخواند یا بررسی کند
to pair somebody off
[up]
with somebody
کسی را با کسی دیگر زوج کردن
[برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر]
[همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
estate in remainder
ملک معلق عبارت از ان است که شناسایی قانونی یک ملک منوط و موکول به تعیین تکلیف ملک دیگر باشد
patinated
جرم گرفته کبره گرفته
scissoring
1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
faxed
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
square design
طرح خشتی
[طرح مربع شکل]
[این طرح را به دربهای چوبی شبکه ای قدیم نسبت می دهند و بیشتر مربوط به شهرکرد یا چهارمحال می باشد گرچه در مناطق دیگر نیز بافته می شود.]
double coincidence of wants
زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
a closed mouth catches no flies
<proverb>
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
asynchronous
1-کامپیوتری که از یک عمل به عمل دیگر طبق سیگنالهای دریافت شده پس از خاتمه فرآیند تغییر میکند. 2-کامپیوتری که در آن یک فرآیند در آغاز ورود سیگنال یا داده آغاز میشود به جای اینکه مط ابق با باس ساعت باشد
moored mine
مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
chips
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
effluvium
پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگری
[طور دیگر]
[جور دیگر]
hot
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest
شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
escutcheon
سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
hotbed
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbeds
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
imperfect competition
حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
playact
بخود بستن
feign
بخود بستن
pretend
بخود بستن
sham
بخود بستن
to remember oneself
بخود امدن
assumes
بخود گرفتن
assume
بخود گرفتن
self congratulation
تبریک بخود
self importance
دادن بخود
self exaltation
بخود بالیدن
self dramatization
بخود بندی
self confident
مطمئن بخود
self dependent
متکی بخود
aplomb
اطمینان بخود
self consequence
اهمیت بخود
self relative
نسبت بخود
preen
بخود بالیدن
self trust
اعتماد بخود
he was restored to reason
بخود امد
bethink
بخود امدن
spohnge
بخود کشیدن
arrogation
بخود بستن
assumable
بخود گرفتنی
dissemble
بخود بستن
to imbrue in blood
بخود اغشتن
preened
بخود بالیدن
by it self
خود بخود
preens
بخود بالیدن
preening
بخود بالیدن
to imbrue with blood
بخود اغشتن
substantive
متکی بخود
introspect
بخود برگشتن
self help
کمک بخود
self-help
کمک بخود
narcissism
عشق بخود
to suck in
بخود کشیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com