English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
parol arrest جلب و توقیف فردی که درحضور رئیس دادگاه بخش مرتکب اخلال نظم عمومی شده است
Other Matches
contempt اخلال در نظم دادگاه
breach of peace اخلال در نظم عمومی
habeas corpus حکم توقیف از طرف دادگاه باذکر دلایل توقیف
lord high stew of england رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
Chief Justice رئیس دادگاه
president of the court رئیس دادگاه
Chief Justices رئیس دادگاه
judge advocate general رئیس دادگاه نظامی
magistrates رئیس بخش دادگاه
magistrates رئیس دادگاه بخش
recorder رئیس دادگاه محلی
recorders رئیس دادگاه محلی
police magistrate رئیس دادگاه لغزش
magistrate رئیس دادگاه بخش
magistrate رئیس بخش دادگاه
Justice of the Peace رئیس دادگاه بخش
Justices of the Peace رئیس دادگاه بخش
bills اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
bill اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
grand inquisitor رئیس دادگاه رسیدگی دربرخی کشورها
dediction of way هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
habeas corpus دستور احضار زندانی دستوری که دادگاه به زندان محل توقیف زندانی یی که توقیفش را غیر قانونی می داند
captions توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
caption توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
coram درحضور
before درحضور
perturbations اخلال
perturbation اخلال
cracking وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
judge advocate دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
discharges مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
continuance تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
prize courts دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
transfer of cause احاله امر از یک دادگاه به دادگاه دیگر به علل قانونی
paymaster general رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
under restraint در توقیف تحت توقیف د ربند
purging a contempt of court جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
parquet محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
remanet احاله موضوع از یک دادگاه به دادگاه دیگر
manadamus حکم دادگاه بالاتربه دادگاه پایین تر
general quarters اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
introduced بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduce بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
common hardware ابزار و الات عمومی سخت ابزارهای عمومی
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
summary court دادگاه اولیه دادگاه پادگانی
writs دستور دادگاه حکم دادگاه
writ دستور دادگاه حکم دادگاه
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
general porpose کارهای عمومی مصارف عمومی
general orders دستورات عمومی دستورالعملهای عمومی
violaor مرتکب
perpetrators مرتکب
perpetrator مرتکب
committing مرتکب شدن
perpetrating مرتکب شدن
perpetrate مرتکب شدن
misdemeanant مرتکب جنحه
perpetrates مرتکب شدن
debt perpetrator مرتکب بدهی
perpetrated مرتکب شدن
committed مرتکب شدن
perpetrator of an offence مرتکب جرم
stealer مرتکب سرقت
guilty مجرم مرتکب
commit مرتکب شدن
commits مرتکب شدن
recommit دوباره مرتکب شدن
commit a crime مرتکب جنایتی شدن
violaor مرتکب زنای به زور
committing an offence مرتکب جرمی شدن
perpetrators مباشر در جرم مرتکب
incestuous مرتکب زنای با محارم
principals امر مرتکب اصلی
principal امر مرتکب اصلی
offends مرتکب خلاف شدن
delinquent مرتکب جنایت یاجنحه
offended مرتکب خلاف شدن
offend مرتکب خلاف شدن
smuggling مرتکب قاچاق شدن
delinquents مرتکب جنایت یاجنحه
perpetrator مباشر در جرم مرتکب
bobble مرتکب خطا شدن
bobbles مرتکب خطا شدن
rapists مرتکب زنای بعنف
misfeasance مرتکب جرم شدن
rapist مرتکب زنای بعنف
guilty of a minor offence مرتکب جرم خلافی
individual فردی
individuals فردی
subjective فردی
perpetrated مرتکب کردن مقصر بودن
commit a minor offence مرتکب جرم خلافی شدن
to perpetrate a crime گناه یا جنایتی را مرتکب شدن
perpetrate مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrating مرتکب کردن مقصر بودن
to commit terrorist act [ act of terrorism] مرتکب جرم تروریستی شدن
perpetrates مرتکب کردن مقصر بودن
individual differences تفاوتهای فردی
ontogency تکوین فردی
ontogenesis پدیدایی فردی
individual ownership مالکیت فردی
interpersonal میان فردی
interpersonal coherence انسجام بین فردی
individual responsibility مسئوولیت فردی
patterns خصوصیات فردی
intrapersonal درون فردی
pattern خصوصیات فردی
individualization فردی ساختن
intraindividual درون فردی
ontogeny پدیدایی فردی
idiosyncrasy خصیصه فردی
personal tempo اهنگ فردی
interindividual میان فردی
personal pace اهنگ فردی
personal right حقوق فردی
individuality وجود فردی
personalism فلسفه فردی
libertarians طرفدارازادی فردی
hexastich قطعه شش فردی
idiosyncrasies خصیصه فردی
single entry حسابداری فردی
libertarian طرفدارازادی فردی
Every individual in the society should . . . هر فردی درجامعه با ید ...
pinned عدد شناسایی فردی
pinning عدد شناسایی فردی
pin عدد شناسایی فردی
libertarianism طرفداری از ازادی فردی
personal distribution توزیع درامد فردی
patterns الگو صفات فردی
personal data sheet برگه اطلاعات فردی
units نفر عدد فردی
pattern الگو صفات فردی
unit نفر عدد فردی
interpersonal conflict تعارض میان فردی
aptitude tests ازمون قابلیت فردی
autecology بوم شناسی فردی
individualism اصول استقلال فردی
individual demand schedule جدول تقاضای فردی
aptitude test ازمون قابلیت فردی
individuals اختصاصی فردی یک نفر سرباز
streaky دارای اخلاق وخصوصیات فردی
depersonalization توجه نکردن به هویت فردی
streakier دارای اخلاق وخصوصیات فردی
streakiest دارای اخلاق وخصوصیات فردی
individual اختصاصی فردی یک نفر سرباز
double adultery زنای محصنه در حالتی که مرتکب ان مرد زن دار باشد
bloodguilty مرتکب خونریزی مقصریامسئول ادم کشی جنایت کار
consolidated dining facility تاسیسات غذاخوری عمومی مجتمع غذاخوری عمومی
chandler فردی که تدارکات کشتی راانجام میدهد
individualism اصول ازادی فردی در سیاست واقتصاد
IRA مخفف حساب پس انداز بازنشستگی فردی
committed وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
commits وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
committing وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
imposters کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
impostor کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
impostors کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
commit وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
individualized منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
miscegenation ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
individualizing منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualizes منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualises منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualising منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
data clerk فردی که در یک مجموعه کامپیوتری کارهای دفترانجام میدهد
individualize منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
individualised منفرد ذکر کردن بصورت فردی در اوردن
burglarious مرتکب یا وابسته به عمل واردشدن به خانهای درشب بقصد ارتکاب جرم
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge. روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
to walk on eggshells <idiom> در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
security specialist فردی که مسئول امنیت فیزیکی مرکز کامپیوتر است
libertarian طرفدارآزادی [جدا از حکم دولت] فردی [فلسفه] [سیاست]
accommodation bill براتی که جهت کمک یا ضمانت فردی تهیه میگردد
mauled روش قدیمی جلوگیری از کسب امتیاز با دفاع فردی یاگروهی
mauls روش قدیمی جلوگیری از کسب امتیاز با دفاع فردی یاگروهی
mauling روش قدیمی جلوگیری از کسب امتیاز با دفاع فردی یاگروهی
sysop فردی که تابلوی اعلانات الکترونیکی را راه اندازی میکند سیساپ
squeezer فردی که مداری را در شکل اصلی برگ ان طرح ریزی کند
maul روش قدیمی جلوگیری از کسب امتیاز با دفاع فردی یاگروهی
personal assistant فردی که کارهای دفتری و مدیریتی برای فرد دیگری انجام میدهد
individualism اعتقاد به اینکه حقیقت ازجوهرهای منفردی تشکیل یافته است خصوصیات فردی
hackers فردی که علاقه بکار کامپیوترندارد اما از طریق سعی وخطا می خواهد ان را فراگیردهواخواه
hacker فردی که علاقه بکار کامپیوترندارد اما از طریق سعی وخطا می خواهد ان را فراگیردهواخواه
oddest سیستم بررسی خطا که هر مجموعه بیتهای آن باید تعداد فردی کی دودویی داشته باشند.
odder سیستم بررسی خطا که هر مجموعه بیتهای آن باید تعداد فردی کی دودویی داشته باشند.
odd سیستم بررسی خطا که هر مجموعه بیتهای آن باید تعداد فردی کی دودویی داشته باشند.
hold-ups توقیف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com