English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
to call a meeting جلسهای را اعلام کردن
Other Matches
early warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
sessional جلسهای
symposiarch کسیکه جلسهای را اداره میکند
on shall from a quo rum جلسهای که باحضورنصف اعضابعلاوه یک تن رسمیت خواهد داشت
banc جلسهای که با حضور کلیه قضات یک دادگاه تشکیل شود
round robin (meeting or discussion) <idiom> جلسهای که درآن شخص ازیک گروه شرکت کرده باشد
alerting service قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
statements اعلام کردن
quote اعلام کردن
promulgated اعلام کردن
quoted اعلام کردن
quotes اعلام کردن
statement اعلام کردن
acclaims اعلام کردن
promulgating اعلام کردن
promulge اعلام کردن
broadcast اعلام کردن
exclaim اعلام کردن
exclaimed اعلام کردن
promulgate اعلام کردن
exclaiming اعلام کردن
exclaims اعلام کردن
acclaim اعلام کردن
acclaimed اعلام کردن
acclaiming اعلام کردن
promulgates اعلام کردن
broadcasts اعلام کردن
announces اعلام کردن
announced اعلام کردن
announce اعلام کردن
announcing اعلام کردن
enunciate اعلام کردن
damm بد اعلام کردن
blazon اعلام کردن
enounce اعلام کردن
enunciating اعلام کردن
enunciated اعلام کردن
enouce اعلام کردن
proclamations اعلام کردن
enunciates اعلام کردن
proclamation اعلام کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
impeach اعلام جرم کردن
early-warning اعلام خطر کردن
acknowledge اعلام معرف کردن
acknowledge اعلام نشانی کردن
acknowledge اعلام وصول کردن
early warning اعلام خطر کردن
hail اعلام ورود کردن
impeaches اعلام جرم کردن
impeaching اعلام جرم کردن
acknowledging اعلام معرف کردن
acknowledging اعلام نشانی کردن
acknowledging اعلام وصول کردن
acknowledges اعلام معرف کردن
acknowledges اعلام نشانی کردن
acknowledges اعلام وصول کردن
pretypify قبلا اعلام کردن
hails اعلام ورود کردن
hailing اعلام ورود کردن
hailed اعلام ورود کردن
impeached اعلام جرم کردن
absolve اعلام بی تقصیری کردن
absolved اعلام بی تقصیری کردن
absolving اعلام بی تقصیری کردن
announce in advance از پیش اعلام کردن
indicts اعلام جرم کردن
indicting اعلام جرم کردن
call out اعلام خطر کردن
indicted اعلام جرم کردن
indict اعلام جرم کردن
absolves اعلام بی تقصیری کردن
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
warnings اعلام خطر کردن هشدار
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
to announce one's arrival ورود خود را اعلام کردن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
warning اعلام خطر کردن هشدار
enunciate اعلام کردن صریحا گفتن
enunciating اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates اعلام کردن صریحا گفتن
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
enunciated اعلام کردن صریحا گفتن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
lay an information against some one نسبت به کسی اعلام جرم کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
heralding از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
heralded از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
tolling طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
toll طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
herald از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralds از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
tolls طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
authentication تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
to ring the knell of anything موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
notified اعلام کردن اخطار کردن
notifies اعلام کردن اخطار کردن
notify اعلام کردن اخطار کردن
notifying اعلام کردن اخطار کردن
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
call-ups درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
air alert warning اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
declaration اعلام
meld اعلام
enunciation اعلام
annunciator اعلام گر
acknowledgments اعلام
acknowledgements اعلام
acknowledgement اعلام
enouncement اعلام
declarations اعلام
predication اعلام
intimations اعلام
Annunciation اعلام
indigitation اعلام
notification اعلام
proclamations اعلام
promulgator اعلام
intimation اعلام
indiction اعلام
promulgation اعلام
proclamation اعلام
acknowledgment اعلام وصول
hanger اعلام کننده
impeachment اعلام جرم
receipts اعلام وصول
vociferator اعلام دارنده
indictments اعلام جرم
declaration اعلامیه اعلام
receipt اعلام وصول
proclaimer اعلام کننده
blazer اعلام کننده
blazers اعلام کننده
touche اعلام برخورد
foretoken اعلام قبلی
acknowledgement of receipt اعلام وصول
annunciator اعلام کننده
promulgation اعلام دارنده
statement of charge اعلام اتهامات
hangers اعلام کننده
indictment اعلام جرم
declarations اعلامیه اعلام
warnings اعلام خطر
advice of fate اعلام وضعیت
pronouncer اعلام کننده
larum اعلام خطر
declaredly بطور اعلام
enunciator اعلام کننده
promulgator اعلام دارنده
enunciable اعلام کردنی
sound alarm اعلام صدا
declaration of interest اعلام بهره
alerting اعلام خطرکردن
disclosed اعلام شده
line call اعلام خط نگهدار
call out اعلام خطر
advising bank اعلام میکند
warning اعلام خطر
alerted اعلام خطر اژیرهوایی
indicter اعلام جرم کننده
annunciator اعلام کننده فرامین
indictor اعلام جرم کننده
chemical alarm اعلام خطر شیمیایی
suggestio falsi افهار و اعلام نادرست
caution flag پرچم اعلام خطر
fab اعلام موافقتبا چیزی
battle lantern چراغ اعلام خطر
alert station ایستگاه اعلام خطر
pyrotechnics فشفشفه اعلام خطر
acknowledgements اعلام وصول رسید
promulgation of treaty اعلام مفاد معاهده
receipts اعلام وصول نمودن
airborne early warning اعلام خطر هوابرد
acknowledgments اعلام وصول رسید
receipt اعلام وصول نمودن
alerts اعلام خطر اژیرهوایی
alert اعلام خطر اژیرهوایی
proclamatory متضمن اگهی یا اعلام
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com