Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English
Persian
anthropomorphize
جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
Search result with all words
anthropomorphism
قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
Other Matches
specifies
جنبه خاصی قائل شدن برای
specifying
جنبه خاصی قائل شدن برای
specify
جنبه خاصی قائل شدن برای
stand in awe of
<idiom>
احترام قائل شدن برای
valorize
ارزش قائل شدن برای
to hold somebody in esteem
برای کسی احترام قائل شدن
euhemerize
اساس تاریخی قائل شدن برای
to tread on somebody's foot
<idiom>
برای کسی تبعیض قائل شدن
To set a limit to everything.
برای هر چیزی حدی قائل شدن
anthropomorphism
تصور شخصیت انسانی برای چیزی
nonmonetarists
ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
emergency complement
جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
human factor
فاکتورهای انسانی ضریب مربوط به خطای انسانی
inhuman
فاقد خوی انسانی غیر انسانی
allocated manpower
نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
leer
جنبه
leered
جنبه
leers
جنبه
leering
جنبه
aspect
جنبه
aspects
جنبه
tellers
قائل
teller
قائل
pro-
جنبه مثبت
self
شخصیت جنبه
fortes
جنبه قوی
ambivalence
دارای دو جنبه
perspective
جنبه فکری
pro
جنبه مثبت
forte
جنبه قوی
sight
جنبه چشم
provisionality
جنبه موقتی
sights
جنبه چشم
perspectives
جنبه فکری
euhemerism
قائل شدن
disallows
قائل نشدن
discriminator
قائل به تبعیض
ditheist
قائل بدوخدا
disallow
قائل نشدن
disallowed
قائل نشدن
disallowing
قائل نشدن
mysteriousness
جنبه سری مرموزیت
politick
جنبه سیاسی دادن به
There are two sides to every question .
<proverb>
هر مساله ای دو جنبه دارد.
rheostat
جنبه مقاومت الکتریکی
personalize
جنبه شخصی دادن به
materiality
جنبه مادی ضرورت
prospects
پیش بینی جنبه
prospecting
پیش بینی جنبه
prospected
پیش بینی جنبه
prospect
پیش بینی جنبه
laicize
جنبه عامیانه دادن به
pragmatism
جنبه عملی قطعیت
phases
اهله قمر جنبه
phased
اهله قمر جنبه
phase
اهله قمر جنبه
sinify
جنبه چینی دادن
spiritualization
جنبه روحانی دادن به
discriminate
تبعیض قائل شدن
price
بها قائل شدن
discriminates
تبعیض قائل شدن
prices
بها قائل شدن
discriminated
تبعیض قائل شدن
valuers
ارزش قائل شونده
valuer
ارزش قائل شونده
i maintain
قائل هستم به اینکه ...
forjudge
تبعیض قائل شدن
make an exception
استثناء قائل شدن
forejudge
تبعیض قائل شدن
to d. a distinction
فرقی قائل شدن
the reverse of the medal
طرف یا جنبه دیگر موضوع
to make an exception
استثنا کردن یا قائل شدن
externalize
واقعیت خارجی قائل شدن
overvaluing
بیش از حد ارزش قائل شدن
demurs
استثنا قائل شدن تاخیر
segregating
تبعیض نژادی قائل شدن
externalises
واقعیت خارجی قائل شدن
demurred
استثنا قائل شدن تاخیر
deification
قائل به الوهیت شخص یاچیزی
demurring
استثنا قائل شدن تاخیر
demur
استثنا قائل شدن تاخیر
overvalues
بیش از حد ارزش قائل شدن
dualize
دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
externalizes
واقعیت خارجی قائل شدن
externalizing
واقعیت خارجی قائل شدن
segregates
تبعیض نژادی قائل شدن
segregate
تبعیض نژادی قائل شدن
externalized
واقعیت خارجی قائل شدن
overvalued
بیش از حد ارزش قائل شدن
externalising
واقعیت خارجی قائل شدن
overvalue
بیش از حد ارزش قائل شدن
externalised
واقعیت خارجی قائل شدن
preferentially
با قائل شدن حقوق امتیازی
despiritualize
فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
favoritism
استثناء قائل شدن نسبت بکسی
deify
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deifies
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deifying
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
monolater
قائل بچند خداو پرستنده یکی
deified
پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
politicize
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
c
استفاده مشابه از کامپیوتر در هر جنبه طراحی و ساخت
politicised
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicized
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicization
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicising
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizing
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicises
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
The pros and cons ( of something ) .
جنبه های موافق ومخالف ( مثبت ومنفی )
politicizes
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
coroner
هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
coroners
هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
qui tam action
دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
prizes
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prized
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizing
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prize
غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
wisest
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wiser
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
kenosis
اعتقادباینکه مسیح بصورت ادمی جنبه خدایی را ازخوددورساخته است
wise
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
human
انسانی
neoanthropic
نو انسانی
hu man
انسانی
humane
<adj.>
انسانی
humane
انسانی
humans
انسانی
humanitarian
<adj.>
انسانی
human resources
منابع انسانی
horde
رمه انسانی
dehumanised
نا انسانی کردن
hordes
رمه انسانی
liberal arts
علوم انسانی
humanised
انسانی کردن
human skill
مهارت انسانی
human factor
عوامل انسانی
inhumane
غیر انسانی
human factor
عامل انسانی
humanly
بطور انسانی
preterhuman
فوق انسانی
humanises
انسانی کردن
hu man nature
طبیعت انسانی
human capital
سرمایه انسانی
labored
نیروی انسانی
man power
نیروی انسانی
labors
نیروی انسانی
labour
نیروی انسانی
litterae humaniores
علوم انسانی
dehumanizes
نا انسانی کردن
superhuman
مافوق انسانی
labor
نیروی انسانی
dehumanize
نا انسانی کردن
cut-throat
غیر انسانی
manpower
نیروی انسانی
dehumanized
نا انسانی کردن
humanize
انسانی کردن
humanized
انسانی کردن
dehumanising
نا انسانی کردن
humanization
انسانی کردن
humanizes
انسانی کردن
dehumanises
نا انسانی کردن
non-human
غیر انسانی
non human
غیر انسانی
humanizing
انسانی کردن
dehumanizing
نا انسانی کردن
unknowable
ماوراتجربیات انسانی
humanising
انسانی کردن
ritualize
رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
western european union
ایتالیا المان غربی که در سال 5591 به وجود امدو بیشتر جنبه نظامی دارد
authorized manpower
نیروی انسانی مجاز
high level manpower
نیروی انسانی بالا
dehumanizing
فاقداحساسات انسانی کردن
dehumanizing
فاقدصفات انسانی شدن
dehumanising
فاقدصفات انسانی شدن
dehumanizes
فاقداحساسات انسانی کردن
dehumanizes
فاقدصفات انسانی شدن
dehumanized
فاقدصفات انسانی شدن
dehumanised
فاقداحساسات انسانی کردن
man made
مصنوع انسان انسانی
dehumanises
فاقدصفات انسانی شدن
human factors engineering
مهندسی عوامل انسانی
dehumanised
فاقدصفات انسانی شدن
dehumanized
فاقداحساسات انسانی کردن
human ecology
بوم شناسی انسانی
human biometric
زیست سنجی انسانی
dehumanises
فاقداحساسات انسانی کردن
dehumanize
فاقدصفات انسانی شدن
dehumanize
فاقداحساسات انسانی کردن
dehumanising
فاقداحساسات انسانی کردن
man-made
مصنوع انسان انسانی
humance
انسانی شایسته بشریت
manpower cieling
حداکثرنیروی انسانی مجاز
manpower cieling
سطح نیروی انسانی
sportmanship
رفتار و اخلاق انسانی
humans
دارای خوی انسانی
man machine systems
نظامهای انسانی- ماشینی
manpower control
کنترل نیروی انسانی
human
دارای خوی انسانی
humanism
علوم انسانی انسانگرایی
manpower development
پرورش نیروی انسانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com