English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (10 milliseconds)
English Persian
answerable جواب دار
Search result with all words
answer جواب دادن از عهده برامدن
answer جواب احتیاج را دادن
answer : جواب پاسخ
answered جواب دادن از عهده برامدن
answered جواب احتیاج را دادن
answered : جواب پاسخ
answering جواب دادن از عهده برامدن
answering جواب احتیاج را دادن
answering : جواب پاسخ
answers جواب دادن از عهده برامدن
answers جواب احتیاج را دادن
answers : جواب پاسخ
brusque پیش جواب
linear روش جستجو که هر عنصریت را با کلید جستجو مقایسه میکند تا به جواب برسد.
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
favourable جواب مساعد
repartee جواب شوخی امیز
case تابع جستجویی که وقتی جواب میدهد که کلمه جستجو و حالت حروف آن تط ابق داشته باشتد
cases تابع جستجویی که وقتی جواب میدهد که کلمه جستجو و حالت حروف آن تط ابق داشته باشتد
unanswerable جواب ناپذیر
undertaker جواب گو مسئول
undertakers جواب گو مسئول
interlocutor جواب دهنده
interlocutors جواب دهنده
rejoinder جواب
rejoinders جواب
riposte جواب
riposted جواب
ripostes جواب
riposting جواب
rebut جواب متقابل دادن
rebuts جواب متقابل دادن
rebutted جواب متقابل دادن
rebutting جواب متقابل دادن
response جواب
responses جواب
audio ال می پرسد. شخص تماس گرفته با انتخاب کردن شمارهای در تلفن به او جواب میدهد
undertaking جواب گو مسئول
sallies جواب سریع و زیرکانه
sally جواب سریع و زیرکانه
responsive دارای عکس العمل سریع جواب گو
recalcitrance جواب رد
replied جواب
replied پاسخ دادن جواب کتبی
replied جواب شفاهی دفاعیه
replies جواب
replies پاسخ دادن جواب کتبی
replies جواب شفاهی دفاعیه
reply جواب
reply پاسخ دادن جواب کتبی
reply جواب شفاهی دفاعیه
replying جواب
replying پاسخ دادن جواب کتبی
replying جواب شفاهی دفاعیه
respond جواب دادن
responded جواب دادن
responds جواب دادن
nope جواب منفی
retort جواب متقابل دادن
retort جواب متقابل تلافی
retorts جواب متقابل دادن
retorts جواب متقابل تلافی
counter جواب دادن معامله بمثل کردن با
countered جواب دادن معامله بمثل کردن با
countering جواب دادن معامله بمثل کردن با
an abrupt answer جواب تند
answer mode حالت جواب
answer pennant پرچم جواب
antiphon سرودی که بوسیله سرایندگان کلیسا در جواب دستهء دیگرخوانده میشود
antiphony انعکاس یا جواب سرود وموسیقی
antiphony جواب
audio response device دستگاه جواب دهنده سمعی
auto answer خود جواب
corespondent مسئول جواب گویی
counter memorial جواب یادداشت
counterbid جواب خریداربه فروشنده
counterclaim جواب به ادعای شاکی
counterplea جواب رد
have her cable لنگر جواب دادن
improvisator بدیهه ساز حاضر جواب
in reply to در جواب
irrefragably بطور بی جواب
irreprovable بی جواب
irresponsive جواب ندهنده بی جواب
meet some one's objections به ایرادات کسی جواب دادن
menu display روش محاورهای ارتباط باسیستم کامپیوتری از طریق سوال و جواب یا انتخابهای چند گانه
question answer سئوال- جواب
recalcitrancy جواب رد
recitative جواب دادن
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
refutative تکذیب کننده متضمن جواب رد
refutatory تکذیب کننده متضمن جواب رد
replication جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
reply paid جواب قبول
repost جواب
resolvent جواب
response position مکان جواب
Other Matches
comebacks جواب
comeback جواب
whyŠthere is the answer در سر جواب
reply paid /RP/ [reply prepaid] جواب قبول
A straightforward answer. جواب سر راست
have it <idiom> به جواب رسیدن
toss off <idiom> حاضر جواب
to make a response جواب دادن
to give the mitten جواب کردن
snip snap جواب زیرکانه
send away جواب دادن
responsory جواب جماعت
The wrong answer. جواب غلط
voice response جواب صوتی
A correct answer. جواب صحیح
He answered nothing. اصلا جواب نداد
flea in one's ear <idiom> جواب دندان شکن
telephone responder جواب دهنده تلفن
sockdologer اتمام حجت جواب
sockdolager اتمام حجت جواب
Touché! خوب جواب دادی!
To dismiss(sack,discharge)someone. کسی را جواب کردن
out in left field <idiom> از جواب صحیح دورشدن
talk back <idiom> بی ادبانه جواب دادن
In response (reply) to your letter. در جواب نامه تان
A crushing reply(retort). جواب دندان شکن
to comply [with] [به نیازی] جواب دادن
unique solution جواب منحصر بفرد
unansweable بی جواب تکذیب ناپذیر
to return a greeting جواب سلام دادن
to meet [به نیازی] جواب دادن
to accommodate [به نیازی] جواب دادن
He was pressed for pressed for ad answer . به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
bite the hand that feeds you <idiom> جواب خوبی را با بدی دادن
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
Why don't you answer? چرا جواب نمی دهید؟
never to be at a loss for an answer همیشه حاضر جواب بودن
He didnt return (acknowledge) my greetings. جواب سلام مرا نداد
To take the salute. جواب سلام ( نظامی ) رادادن
Answer me this question. جواب این سؤالم را بده
Please answer the telephone. لطفا" جواب تلفن را بدهید
the answer is right under your nose <idiom> جواب مثل روز روشن است
A sharp note(reply). نامه (جواب ) تند ( شدید اللحن )
responsor دستگاه گیرنده و جواب دهنده الکترونیکی
To answer back. جواب دادن ( یکی بدو کردن )
We wI'll be notified(informed)of the results today. امروز جواب کار معلوم می شود
This does not satisfy me. این جواب مرا قانع نمی کند
transponder دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
transpondor دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
Thanks for calling back. با تشکر برای تماس. [به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
Force is the answer to force. <proverb> جواب زور را زور مى دهد .
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com