Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (6 milliseconds)
English
Persian
Dont count your chickens before they are hatched.
جوجه ها راآخر پائیز می شمارند
Other Matches
Don't count your chickens before they are hatched.
<proverb>
جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
Don't count your chickens before they're hatched.
<proverb>
جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
fall of the leaf
پائیز
broods
کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
brooded
کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
brood
کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
These qualities are esteemed by managers.
مدیران این
[نوع]
صفات را ارجمند می شمارند.
birds
جوجه
broods
جوجه
bird
جوجه
brooded
جوجه
squealer
جوجه
squab
جوجه
chick
جوجه
brood
جوجه
cygnet
جوجه قو
cygnets
جوجه قو
peachick
جوجه طاووس
hedgehogs
جوجه تیغی
hedgehog
جوجه تیغی
goslings
جوجه غاز
gosling
جوجه غاز
nestlings
جوجه اشیانه
budding poet
جوجه شاعر
dovelet
جوجه کبوتر
eaglet
جوجه عقاب
falconet
جوجه باز
hatcher
جوجه گیر
flapper
جوجه اردک
duckling
جوجه مرغابی
turkey poult
جوجه بوقلمون
owlet
جوجه جغد
nestling
جوجه اشیانه
hatch
جوجه گیر ی
hatched
جوجه گیر ی
hatches
جوجه گیر ی
roosters
جوجه خروس
rooster
جوجه خروس
cockerels
جوجه خروس
cockerel
جوجه خروس
duckling
جوجه اردک
ducklings
جوجه اردک
incubation
جوجه کشی
chicken feed
غذای جوجه
chicken
جوجه مرغ
chickens
جوجه مرغ
polt
جوجه ماکیان وامثال ان
porcupinish
مانند جوجه تیغی
porcupiny
مانند جوجه تیغی
hedge hog
ارمجی جوجه تیغی
ugly duckling
<idiom>
جوجه اردک زشت
hatcher
اسباب جوجه گیری
keet
جوجه مرغ شاخدار
porcupine ant eater
جوجه تیغی استرالیا
incubate
جوجه کشی کردن
incubated
جوجه کشی کردن
piper
جوجه کبوتر لوله کش
incubator
ماشین جوجه کشی
incubators
ماشین جوجه کشی
incubating
جوجه کشی کردن
pipers
جوجه کبوتر لوله کش
poult
جوجه مرغ و بوقلمون
incubates
جوجه کشی کردن
to hatch out
[egg]
بیرون آمدن جوجه
[از تخم]
porcupines
جوجه تیغی خارپشت کوهی
quills
تیغ جوجه تیغی قلم پر
urchin
بچه شیطان جوجه تیغی
hatchling
جوجه سراز تخم دراورده
porcupine
جوجه تیغی خارپشت کوهی
urchins
بچه شیطان جوجه تیغی
quill
تیغ جوجه تیغی قلم پر
broiler
بهم زننده جوجه یا پرنده کبابی
hatch
تخم دادن جوجه بیرون امدن
fledglings
جوجه تازه پر وبال دراورده نوچه
Black sheep
جوجه اردک زشت
[اصطلاح روزمره]
fledgling
جوجه تازه پر وبال دراورده نوچه
echidna
جوجه تیغی استرالیا خارپشت بیدندان
hatched
تخم دادن جوجه بیرون امدن
fledgeling
مرغ تازه پروبال دراورده جوجه
hatches
تخم دادن جوجه بیرون امدن
to d. a chinken
شکم جوجه راپیش از پختن پاک کردن
spines
تیغ یابرامدگیهای بدن موجوداتی مثل جوجه تیغی
spine
تیغ یابرامدگیهای بدن موجوداتی مثل جوجه تیغی
down
پر دراوردن جوجه پرندگان پرهای ریزی که برای متکابکار میرود
avianize
ضعیف کردن ویروس بعلت کشت مکرر در جنین جوجه
chucks
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucked
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
egg tooth
نوک جوجه ازتخم درنیامده که با ان پوست تخم راشکسته بیرون میاید
chuck
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
pullets
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
pullet
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com