English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (4 milliseconds)
English Persian
toss off <idiom> حاضر جواب
Search result with all words
improvisator بدیهه ساز حاضر جواب
never to be at a loss for an answer همیشه حاضر جواب بودن
Other Matches
prepare for action حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
irresponsive جواب ندهنده بی جواب
in reply to در جواب
recalcitrance جواب رد
comebacks جواب
replied جواب
comeback جواب
whyŠthere is the answer در سر جواب
replies جواب
responses جواب
reply جواب
recalcitrancy جواب رد
replying جواب
repost جواب
resolvent جواب
counterplea جواب رد
irreprovable بی جواب
riposted جواب
rejoinder جواب
response جواب
rejoinders جواب
antiphony جواب
ripostes جواب
riposting جواب
riposte جواب
voice response جواب صوتی
recitative جواب دادن
question answer سئوال- جواب
reply paid جواب قبول
answerable جواب دار
undertaking جواب گو مسئول
unanswerable جواب ناپذیر
have it <idiom> به جواب رسیدن
reply paid /RP/ [reply prepaid] جواب قبول
undertakers جواب گو مسئول
A straightforward answer. جواب سر راست
interlocutors جواب دهنده
undertaker جواب گو مسئول
irrefragably بطور بی جواب
favourable جواب مساعد
respond جواب دادن
snip snap جواب زیرکانه
an abrupt answer جواب تند
interlocutor جواب دهنده
brusque پیش جواب
answer mode حالت جواب
answer pennant پرچم جواب
answers : جواب پاسخ
auto answer خود جواب
answering : جواب پاسخ
answered : جواب پاسخ
counter memorial جواب یادداشت
answer : جواب پاسخ
to give the mitten جواب کردن
The wrong answer. جواب غلط
A correct answer. جواب صحیح
responsory جواب جماعت
response position مکان جواب
responds جواب دادن
nope جواب منفی
send away جواب دادن
to make a response جواب دادن
responded جواب دادن
rebutted جواب متقابل دادن
replying جواب شفاهی دفاعیه
counterclaim جواب به ادعای شاکی
corespondent مسئول جواب گویی
rebutting جواب متقابل دادن
talk back <idiom> بی ادبانه جواب دادن
counterbid جواب خریداربه فروشنده
replies جواب شفاهی دفاعیه
retorts جواب متقابل دادن
retorts جواب متقابل تلافی
have her cable لنگر جواب دادن
flea in one's ear <idiom> جواب دندان شکن
retort جواب متقابل تلافی
reply جواب شفاهی دفاعیه
sally جواب سریع و زیرکانه
sallies جواب سریع و زیرکانه
replied جواب شفاهی دفاعیه
retort جواب متقابل دادن
rebuts جواب متقابل دادن
rebut جواب متقابل دادن
A crushing reply(retort). جواب دندان شکن
sockdolager اتمام حجت جواب
unique solution جواب منحصر بفرد
telephone responder جواب دهنده تلفن
to comply [with] [به نیازی] جواب دادن
to meet [به نیازی] جواب دادن
to return a greeting جواب سلام دادن
unansweable بی جواب تکذیب ناپذیر
to accommodate [به نیازی] جواب دادن
repartee جواب شوخی امیز
Touché! خوب جواب دادی!
sockdologer اتمام حجت جواب
He answered nothing. اصلا جواب نداد
out in left field <idiom> از جواب صحیح دورشدن
answer جواب احتیاج را دادن
answering جواب احتیاج را دادن
answered جواب احتیاج را دادن
answers جواب احتیاج را دادن
To dismiss(sack,discharge)someone. کسی را جواب کردن
In response (reply) to your letter. در جواب نامه تان
presented حاضر
in the saddle حاضر
on hand <idiom> حاضر
present حاضر
ubiquitous حاضر
existing حاضر
presenting حاضر
agreeable حاضر
stock :حاضر
stocked :حاضر
presents حاضر
antiphony انعکاس یا جواب سرود وموسیقی
audio response device دستگاه جواب دهنده سمعی
To take the salute. جواب سلام ( نظامی ) رادادن
answers جواب دادن از عهده برامدن
Please answer the telephone. لطفا" جواب تلفن را بدهید
Why don't you answer? چرا جواب نمی دهید؟
He didnt return (acknowledge) my greetings. جواب سلام مرا نداد
answered جواب دادن از عهده برامدن
meet some one's objections به ایرادات کسی جواب دادن
answer جواب دادن از عهده برامدن
answering جواب دادن از عهده برامدن
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
Answer me this question. جواب این سؤالم را بده
replying پاسخ دادن جواب کتبی
replies پاسخ دادن جواب کتبی
replied پاسخ دادن جواب کتبی
bite the hand that feeds you <idiom> جواب خوبی را با بدی دادن
reply پاسخ دادن جواب کتبی
refutative تکذیب کننده متضمن جواب رد
refutatory تکذیب کننده متضمن جواب رد
He was pressed for pressed for ad answer . به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
make ready حاضر شدن
roll call حاضر و غایب
johnny on the sopt حاضر و اماده
ready wit حاضر جوابی
For the time being. At peresent. presently. درحال حاضر
to e. an appearance حاضر شدن
stand by حاضر بودن
operationally ready حاضر به کار
operationally ready حاضر به عملیات
readiness to report حاضر جوابی
get ready حاضر شدن
currents در حال حاضر
repartee حاضر جوابی
omnipresent حاضر در همه جا
omnipresent همه جا حاضر
here بدینسو حاضر
readied قبضه حاضر
readies حاضر به کار
readies قبضه حاضر
readied حاضر به کار
ready حاضر به کار
ready قبضه حاضر
at present در حال حاضر
willing حاضر خواهان
active حاضر بخدمت
operational حاضر به کار
existing در حال حاضر
at the moment در حال حاضر
current در حال حاضر
readying حاضر به کار
delicatessen اغذیه حاضر
attending حاضر بودن
attends حاضر بودن
rig وضع حاضر
rigged وضع حاضر
at the present moment درحال حاضر
rigs وضع حاضر
attend حاضر بودن
readying قبضه حاضر
present [at] <adj.> باشنده [حاضر] [در]
delicatessens اغذیه حاضر
action front حاضر به تیر
replication جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
responsor دستگاه گیرنده و جواب دهنده الکترونیکی
counter جواب دادن معامله بمثل کردن با
countering جواب دادن معامله بمثل کردن با
countered جواب دادن معامله بمثل کردن با
responsive دارای عکس العمل سریع جواب گو
We wI'll be notified(informed)of the results today. امروز جواب کار معلوم می شود
To answer back. جواب دادن ( یکی بدو کردن )
the answer is right under your nose <idiom> جواب مثل روز روشن است
A sharp note(reply). نامه (جواب ) تند ( شدید اللحن )
unready غیراماده حاضر نشده
attender شخص حاضر در جایی
to be present باشنده [حاضر] بودن
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
To keep an appointment . سر قرار حاضر شدن
Get ready for the journey(trip) برای مسافرت حاضر شو
To prepare something. To get somethings ready. چیزی را حاضر کردن
To call the roll. Roll-call. حاضر غایب کردن
fair game طعمهی حاضر و آماده
show up سر موقع حاضر شدن
he refused to go حاضر نشد برود
march order حاضر براه کردن
actions فرمان حاضر به تیر
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com